مصیبت‌نامۀ امیرالشعرا نادری در توصیف واقعۀ عاشورا

مصیبت‌نامۀ امیرالشعرا نادری در توصیف واقعۀ عاشورا

طاهره کاظمی

معرفی شاعر:

نامش محمدحسین و متخلص به نادری است. او در سال 1299 هجری قمری در مشهد متولد شد و ایام صباوت را در نجف اشرف گذراند. او مردی متواضع و از صوفیۀ نعمه‌اللهی و پیروان و معتقدین سلطان علی‌شاه و اعقاب او در گناباد بود. نادری از شعرای کثیرالشعر روزگار خود بود و طبعش به قصیده‌سازی و مثنوی‌سرایی بیشتر رغبت داشت. در سال 1330 همزمان با محرومیت امیرالشعراء، سرائی جهرمی از خدمت آستان قدس و امیرالشعرایی و ترک قصیده‌سرایی ملک‌الشعرای بهار در مجالس سلام، نادری شاعر معروفی شده بود و با گرفتن لقب امیرالشعرایی آستان قدس، وظیفۀ انشاد قصاید در مدح شاه و متولی‌باشی‌ها و ائمۀ اطهار(ع) در روزهای سلام بر عهده‌اش محول گشت و تا آخر عمر این وظیفه را انجام داد. بنا به آنچه در دیگر منابع تحقیقی آمده، تا پیش از امیرالشعرایی او، ملک‌الشعرا میرزا محمدکاظم صبوری (پدر ملک‌الشعرای بهار) قصاید اعیاد را در ایوان حرم امام رضا(ع) می‌خواند. نادری در اواخر عمر به دلیل ابتلائاتی که به جهات مختلف داشت، به نقاهت و ملازمت طولانی‌ بستر دچار شد و بالاخره در ششم صفر 1364 در مشهد درگذشت و در آستان قدس مدفون گردید.(رک. دیباچۀ ظفرنامۀ نادری و اثرآفرینان)

معرفی دیوان:

دیوان او مشتمل بر پنجاه هزار بیت در قصاید، غزلیات، مسمطات، قطعات، مثنویات و رباعیات است که بخش اعظم آن را سروده‌های درباری و دیوانی و مضامین مرتبط با دولت وقت به خود اختصاص داده است. امیرالشعرای نادری به مناسبت نسبت ملک‌الشعرایی آستان قدس رضوی اشعار دینی و مذهبی بسیاری هم در دیوان خود دارد. مضامین اشعار آیینی او نعت پنج‌تن، مدح امام رضا(ع) و حضرت حجت(عج) و قصیده‌ای در تهنیت عید غدیر است که ساختار به‌کاررفته در اغلب آن‌ها، گویای پیوند میان دین و دولت است. به این معنا که او نخست کلام خود را با مدح و منقبت و تهنیت ائمه(ع) آغاز می‌کند و سپس آن را با مدح یکی از سلاطین یا کارگزاران حکومتی خاتمه می‌دهد.

معرفی شعر:

در میان تمام اشعار مذهبی نادری که در تهنیت و ولادت ائمه(ع) سروده شده است، تنها یک مثنوی دیده می‌شود که روایتگر مضمونی آمیخته به حزن و اندوه است؛ مصیبت‌نامه‌ای که به ذکر مصائب حضرت سیدالشهداء(ع) پرداخته و توصیف متفاوتی از واقعۀ عاشورا ارائه کرده است. این مثنوی از 54 بیت تشکیل شده که وجه تمایز آن با دیگر اشعار عاشورایی، در پیوند جدایی‌ناپذیری است که شاعر میان بهار و طبیعت با ماه محرم و وقایع عاشورا برقرار کرده است. علت این امر نیز، به تصریح خود شاعر، تقارن محرم و بهار است. از آن‌جا که لازمۀ این هم‌آیی، مقارنت دو بُعد عاطفی حزن و اندوه با شادی و طراوت بوده، وجه ادبی غالب نیز به تناسب آن، استفاده از صنعت تقابل است که نادری آن را در قالب واژگان و ترکیبات مختلف به تصویر کشیده است. البته توجه به این نکته حائز اهمیت است که حضور طبیعت و استفاده از این صنعت ادبی، صرفاً در ابیات آغازین مثنوی نمود یافته که حاصل آن، خلق بهاریه‌گونه‌ای در این قالب شعری شده است. پس از اتمام پیش‌درآمد و با آغاز روایتگری ماجرای کربلا، دیگر هیچ‌گونه تقابلی در شعر مشاهده نمی‌شود و شاعر از عناصر طبیعی در راستای تشبیهات و استعارات خود استفاده کرده است.

یکی دیگر از وجوه تمایز این مثنوی به نسبت دیگر سروده‌هایی که به وصف واقعۀ عاشورا پرداخته‌اند، برقراری تناسب معنایی میان شهادت حضرت علی‌اصغر(ع) و دیگر بخش‌های شعر با حوادث و معجزات زمان حضرت ابراهیم(ع) است. نادری در استفاده از این تناسب و تلمیح به ماجرای جنگ نمرود با خداوند و نوزادکشی او اشاره کرده است و حرمله را نمرود دیگری می‌داند که برای رهایی از کینه، حضرت علی‌اصغر(ع) را به شهادت می‌رساند. او در بیت 49 حضرت علی‌اصغر(ع) را هم‌شأن و مرتبۀ «الله» قرار می‌دهد و خنجر زدن بر ایشان را یادآور خنجر کشیدن بر «الله» می‌داند.

ذکر مصائب حضرت سیدالشهدا علیه آلاف تحیة و الثنا:

1.     ماه فروردین، مه غم آمده                              چون‌که با ماه محرم آمده

2.     ماه فروردین و فصل نوبهار                    گشته در ماه محرم آشکار

3.     در چنین فصلی که گل رخ برفروخت        گلشن آل علی از ریشه سوخت

4.     شد شبستان رسالت بی‌چراغ                   لاله را زین غم به دل افتاد داغ

5.     بی‌گل رخسار شبل بوتراب[1]                   گل چگونه سربرآرد از تراب؟

6.     بوستان وحی شد بی‌فرّهی                     در چمن چون سرکشد سرو سهی؟

7.     زادۀ لیلی چو تن خفتش به خون              بید مجنون طره‌اش شد سرنگون

8.     طرۀ قاسم چو بست از خون خضاب         خورد سنبل را به گیسو پیچ‌وتاب

9.     ای محرم! ماه اندوه و غمی                    پیک اندوه رسول خاتمی

10.روز عاشورا چو شاه تشنه‌لب                  ماه بطحا[2] زادۀ شاه عرب

11.سرور عشاق میر خافقین[3]                      مُهجۀ قلب رسول‌الله[4] حسین

12.مهر چهرش پرتوافگن از شعاع                شد به سوی خیمه‌گه بهر وداع

13.گشت از آن دریای لشکر بر کران             ذوالجناح عشقش اندر زیر ران

14.تا بسوزد ماه را از برق آه                              آمد از میدان به سوی خیمه‌گاه

15.بانوان از خیمه بیرون ریختند                   دست اندر دامنش آویختند

16.کای به کوی جانسپاری بی‌شکیب             می‌روی چون از سر جمعی غریب

17.چون پسندی همچو لؤلؤی خوشاب          بسته بازوی خواتین[5] بر طناب؟

18.دختران را همچو ماه و اختران                 چون پسندی بسته در بند گران؟

19.شصت و شش خاتون به رخسار چو ورد    چون پسندی خسته از خواری و درد؟

20.دختران زادۀ ختم رسل                          چون پسندی بسته در زنجیر و غل؟

21.دخت شه چون طائر بشکسته‌بال              برنشسته بر رخش گرد ملال

22.همچو مرغی خسته از سنگش جناح          هِشت[6] صورت را به سمّ ذوالجناح

23.آل عصمت گِرد شه گردیده جمع             همچو پروانه به گِرد نور شمع

24.دختران و کودکان پیرامنش                     هر یکی بگرفته بر کف دامنش

25.کای فروغ از مهر چهرت ماه را!               می‌سپاری بر که آل الله را؟

26.رفت دل از دست شه یکبارگی                شد فرود از پشت زین بارگی

27.داغ حسرت بر دل اختر نهاد                  بر سر زانو سر دختر نهاد

28.بوسه باران آن دو نوشین حُقه کرد            طره‌اش را شقه اندر شقه کرد

29.کی سکینه! بی‌قراری تا به کی؟                این همه افغان و زاری تا به کی؟

30.دخترا! از دیده اشک غم مبار                   اشک غم از دیدۀ پُر نَم مبار

31.اشک حسرت از چه می‌باری چو شمع؟      جان مَن! لاتُحرِقی قَلبی بِدَمع[7]

32.تا مرا در تن روان باشد روان                  اشک حسرت کم نما بر رخ روان

33.شست شه از اشک خونین روی او            سود دست مرحمت بر موی او

34.ره تزلزل یافت در عرش برین                از غم شه در وداع آخرین

35.آل عصمت را دل از غم چاک شد            ناله‌شان از خاک بر افلاک شد

36.بار دیگر شد به میدان رهسپار                 شاه با قنداق طفل شیرخوار

37.کای سپاه شوم و ای جیش شریر!             بی‌گنه می‌باشد این طفل صغیر

38.بنگرید از تشنگی تاب و تبش                 خشک‌لب بینید عنّاب لبش

39.بر سر دست پدر آن طفل خرد                روشنی رویش ز قرص ماه برد

40.ثانی نمرود اول[8]، حرمله                        شد به کین اصغر شه یک‌دله

41.کفر گیتی را دگر آیین نهاد                     در کمان کفر، تیر کین نهاد

42.همچو نمرود شقیّ نابکار                              کینه‌توزی کرد از پروردگار

43.از کمین، تیر از کمان جستش ز کف          حلق اصغر شد خدنگش را هدف

44.تیر در حلقش چو جا تا پر گرفت            جای اندر قلب پیغمبر گرفت

45.زد چو از حلق پسر آن تیر، سر               کرد سر بیرون ز بازوی پدر

46.سر چو زد آن تیر از آن نازک‌گلو             زان گلو بر بازوی شه شد فرو

47.کرد آن تیر سه‌پهلو زان کران                   جا به قلب خاتم پیغمبران

48.بلبلی از آن گلستان درگذشت                 زان گل و بلبل بماند این سرگذشت

49.آنکه دم ز الله و اکبر می‌زند                    از چه بر الله خنجر می‌زند؟

50.«نادری» از خامس آل عبا                      سومین حجّت، شه گلگون قبا

51.دارد امیّد آنکه در روز حساب                 گردد ایمن از عقاب و از خطاب

52.چون براهیم خلیل نیک‌نام                      گردد آتش بر تنش برداً سلام[9]

53.چون‌که در دنیا ندارد خانه‌ای                  حق به فردوسش دهد کاشانه‌ای

54.تا که با فردوسی فردوس‌جاه                  روز و شب باشد به یک آرامگاه(296-298) 

منابع:

1. ابن بابويه، محمد بن‌على(1382). كمال‌الدين و تمام النعمة، تألیف شیخ صدوق، تحقیق و تصحیح على‌اكبر غفارى، ترجمۀ منصور پهلوان،‏ چ2، 2ج، قم: دار الحديث‏.

2. ابن شهر آشوب مازندرانى، محمدبن‌على(1379ق). مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، 4ج، قم: علامه.

3. شريف الرضى، محمد بن‌حسين(1378). نهج البلاغه، ترجمۀ جعفر شهيدى‏، چ14، تهران: انتشارات علمى و فرهنگى.‏

4. مجلسى، محمدباقر بن‌محمدتقى(1364). زندگانى حضرت امام حسين عليه‌السلام(ترجمه جلد 45 بحار الأنوار)، ترجمۀ محمدجواد نجفی، چ3، تهران: اسلاميه‏.

5. _______________________(‏1403ق). بحار الأنوار، 111ج، چ2، بیروت: دار إحياء التراث العربي‏.

6. نادری، محمدحسین(1346). ظفرنامه، به تصحیح عبدالجواد طالقانی، تهران: کتابخانۀ ملی ملک.

7. ____________(1348). دیوان محمدحسین میرزا امیرالشعرا نادری، تصحیح عبدالجواد طالقانی، تهران: کتابخانۀ ملی ملک.

8. نصیری، محمدرضا(1384). اثرآفرینان، 6ج، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.

پانوشت‌ها:

[1]  شبل: شیربچه‌ای که شکار کند؛ «شبل بوتراب» از القاب امام حسین علیه‌السلام است.

[2]  بطحاء مؤنث ابطح، جوى در سنگلاخ و مقصود وادى ميان دو كوه ابوقبيس و احمر است كه قريش در آنجا بودند.(نهجالبلاغه، ص476) زمين كربلاء طيب و طاهرترين و با حرمت‏ترين بقعه‏هاى زمين به شمار مي‌رود.؛ آن زمين از بطحاء بهشت است.(مجلسی، 1364: 218)

[3]  مشرق و مغرب

[4]  مُهجه به معنی خون یا خون دل و روح است. با توجه به آنچه در روایات آمده، عبارت «مهجة القلب» در توصیف امام حسین علیه‌السلام به کار رفته است: «قَالَ فَدَنَوْتُ إِلَى سَيِّدَةِ النِّسَاءِ فَاطِمَةَ وَ قُلْتُ لَهَا يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّي عَطْشَانُ فَنَظَرَتْ إِلَيَّ شَزْراً وَ قَالَتْ لِي أَنْتَ الَّذِي تُنْكِرُ فَضْلَ الْبُكَاءِ عَلَى مُصَابِ وَلَدِيَ الْحُسَيْنِ وَ مُهْجَةِ قَلْبِي‏ وَ قُرَّةِ عَيْنِيَ الشَّهِيدِ الْمَقْتُولِ ظُلْماً وَ عُدْوَاناً لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلِيهِ وَ ظَالِمِيهِ وَ مَانِعِيهِ مِنْ شُرْبِ الْمَاءِ...(مجلسی، ج44، 1403: 296)

[5]  ج خاتون

[6]  نهادن، گذاشتن

[7]  «قلب من را با اشک خود مسوزان». این جمله از زبان امام حسین علیه‌السلام در خطاب به حضرت سکینه سلام الله علیها گفته شده است: «لَا تُحْرِقِي‏ قَلْبِي‏ بِدَمْعِكِ حَسْرَة»(ابن شهر آشوب، ج4، ص109)

[8]  وجه تناسب این نامگذاری، نوزادکشی نمرود در زمان تولد حضرت ابراهیم علیه‌السلام است: «چون ابراهيم عليه‌السّلام به دنيا آمد، خداوند ولادت او را نهان و شخص او را از ديدگان پنهان داشت؛ زيرا در آن هنگام، امكان ظهور حجّت الهى وجود نداشت و ابراهيم عليه‌السّلام در زمان سلطنت نمرود به خاطر دستورى كه او داده بود، خود را آشكار نمى‏نمود و نمرود اولاد رعيّت و اهل مملكت خود را در جستجوى ابراهيم عليه‌السّلام مى‏كشت. تا آنكه دوران غيبت سرآمد و ابراهيم عليه‌السّلام خود را معرّفى نمود و امر نبوّتش را علنى كرد».(ابن بابویه، ج‏1، 1382: 43-44)

[9]  تلمیحی است به آیۀ 69 سورۀ انبیا: «قُلْنا يا نارُ كُوني‏ بَرْداً وَ سَلاماً عَلى‏ إِبْراهيم‏» و سردشدن آتش بر حضرت ابراهیم علیه‌السلام.

Print
2813 Rate this article:
No rating

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

ادبیات

معارف

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


چارت سازمانی
نشانی:تهران, خیابان بهارستان , خیابان صفی علی شاه , کوچه درویش , پلاک 6 تلفن: 02177687441
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 09399990190

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com