تحلیل ظرفیت‌های تمثیلی حکایات مربوط به پیامبر اکرم (ص) در مثنوی مولانا - قسمت نخست

تحلیل ظرفیت‌های تمثیلی حکایات مربوط به پیامبر اکرم (ص) در مثنوی مولانا - قسمت نخست

فاطمه کوپا[1]

چکیده:

زبان ادبی، یکی از گونه‌های زبانی است که از ساحت تجربی و معنایی ویژه‌ای سخن می‌گوید؛ زیرا تنها در قلمرو متون معنایی و رابط کنایی و نمادینی زبان می‌توان ادبی اشیا را کشف کرد. آنچه حلاوت کلام ادیبانه به شمار می‌آید از همین لایه‌های زیرین و ژرف معنایی و احساسی ناشی می‌شود که در زبان بازتاب یافته است. یکی از دست‌مایه‌ها و ابزار کارآمد کلام ادیبانه که ظرفیتی گسترده در بیان نمادین تصاویر و مفاهیم دارد، «تمثیل» است که با بسامدی در خور توجه در مثنوی مولوی نمود یافته است. البته ساختار قصه‌های مثنوی به روشنی معلوم می‌دارد که گوینده مفهوم نهفته و درونی آن‌ها را مد نظر دارد؛ ترتیب عناصر و توالی حوادث و عبارات در حکایات تمثیلی مثنوی به گونه‌ای است که در اکثر موارد به دلیل هم‌سویی میان هنرمند و هنرپذیر، مخاطب را به مفاهیم نهفته در بطن حکایات راه می‌نماید. این جستار در پی پاسخ گفتن به دو سؤال بنیادین است:

1.     مفهوم دقیق تمثیل و ادبیات تمثیلی و حوزه‌های کاربردی این شگرد ادبی چیست؟

2.     نحوۀ بهره‌گیری مولانا از ظرفیت‌های تمثیلی حکایات مربوط به پیامبر اکرم (ص) به چه صورتی بوده است؟

ملاک انتخاب حکایات نیز، برجستگی تمثیل در این گونه حکایات بوده است.

واژگان کلیدی: پیامبر اکرم (ص)، مولوی، مثنوی معنوی، تمثیل، حکایات تمثیلی.


مقدمه:

زبان و ادبیات هر دو در نهایت موضوعی مشابه دارند و آن هستی است در فراگیرترین مفهوم آن؛ یعنی همه آنچه هست و یا پنداشته‌اند که وجود دارد، اعم از طبیعی، اجتماعی و یا فرهنگی؛ با وجود این، زبان و ادبیات با هستی یا جهان برخوردی یگانه ندارند و هریک به شیوه‌ای از بنیاد متفاوت با این موضوع رو به رو می‌شود در نتیجه تصویرهایی که هریک از جهان هستی ترسیم می‌کند با تصویرهای آن دیگری به کلی متفاوت است (فرای، 1372: 24).

از این رو میان زبان «علمی یا ارجاعی» و زبان «ادبی یا عاطفی»، تفاوت‌های عمده‌ای وجود دارد، در صورتی که تأکید ارتباط بر پیام باشد، کارکرد هنری یا زبایی شناختی زبان برجسته می‌شود. کارکرد هنری که در متون ادبی در درجۀ اول اهمیت قرار دارد، کیفیت خودآگاه و خاص سخن ادبی را توضیح می‌دهد و توجه خود را به جنبۀ «شکل» معطوف می‌دارد، تا تأکید بیش‌تری بر پیام بگذارد. این چنین است که در نهایت، شکل به پیام بدل می‌شود. یاکوبسن می‌گوید:

«هنر کلامی پنجره‌ای شفاف به جهان خارج نیست؛ بلکه مات و خود ارجاع است، خودش موضوع خودش است». (مکاریک، 1384: 31)

زیرا قوانینی که بر ارتباط معمولی اندیشه‌ها و زبان‌ها حاکم است، نمی‌تواند به دقت و به گونه‌ای مداوم بر کار شاعر و ادیب نیز حکومت کند. اهل ادب بیرون اشکال پذیرفته شده زبان‌شناسیک کار می‌کند و می‌خواهد به شکل بیانی همخوان با نیت ادیبانۀ خویش، یعنی بیانی فردی دست یابد. او می‌تواند هر قاعده‌ای را با نیت آفرینندۀ خود، همخوان کند؛ از این رو هیچ گونه محدودیتی را نمی‌پذیرد (احمدی، 1369: ج 1، 125).

شاعر و ادیب در ابتدای برخورد با اشیا به جای این که چیزها را از طریق نامشان بشناسد، به شناختی مستقیم و بی‌واسطه از آن‌ها دست می‌یابد و از طریق این دریافت به «تصویر لفظی» دست می‌یابد و این «تصویر لفظی» لازم نیست حتماً همان کلمه‌ای باشد که ما برای نامیدن این چیزها به کار می‌بریم، چون شاعر و ادیب خارج از زبان است، به جای این که کلمات همچون دلالاتی باشد که او را از خودش بیرون ببرد و به میان چیزها بیفکند، او آن‌ها را همچون دامی برای صید واقعیت گریز پا می‌بیند، پس از میان معانی متعدد یک کلمه، تنها یک معنی را بر نمی‌گزیند؛ زیرا هریک از معانی به جای این که هویت مستقل و وظیفۀ جداگانه‌ای داشته باشد، در نظر او همچون کیفیت ذاتی کلمه جلوه می‌کند و در ذهن و خاطر او با دیگر معانی کلمه مخلوط و ممزوج می‌شود. از همین رو زبان و ادبیات، گونه‌ای از گونه‌های زبانی است که از یک ساحت تجربی و معنایی ویژه سخن می‌گوید و صورت آن از معنایش جدایی ناپذیر است و اگر آن را به هرگونه زبانی دیگری برگردانیم، چنین برداشت تفسیری، هرگز نمی‌تواند آن معنای اصلی را آن چنان که در صورت ویژه آن نهفته است به ما برساند. هر شرح و تفسیری راهنمایی است که ما را تا آستانۀ اثر اصلی پیش می‌برد؛ اما سرانجام می‌باید با پای خود به اندرون آن رفت و معنایی نهایی را دید و دریافت. زیرا آن زبان پیرایه‌ای بر آن معنا نیست؛ بلکه با آن همراه و هم‌عنان است. نسبت آن دو مانند نسبت تن و جان است، برای مثال مفاهیم «می، جام، ساقی و دیر مغان» در دستگاه اندیشۀ «حافظ» بیانگر جهانی از رویدادها، معانی و روابط کیفی میان چیزها و معانی باطنی آن‌هاست که در هیچ تاریخ و زبان دیگری رخ نداده است و در نتیجه حتی برابرهای واژه‌نامه‌ای این واژه‌ها نیز هرگز نمی‌تواند چنین جهانی از نسبت‌ها و معناها را بنمایاند؛ زیرا تنها در این قلمرو ادیبانه از تجربۀ انسانی است که کشف چنین معناها و روابط کنایی و نمادینی ممکن شده است و آنچه مزه و حلاوت شعر و کلام ادیبانه به شمار می‌آید از همین لایه‌های زیرین و ژرف معنایی و احساسی ناشی می‌شود که حاصل تجربه‌های دیرینه است که در زبان باز تافته است (آشوری، 1380: 14 ـ 16 ـ 18).

یکی از دست‌مایه‌ها و ابزار کارآمد کلام ادیبانه که ظرفیت گسترده‌ای در بیان نمادین تصاویر و مفاهیم دارد، «تمثیل» و «ادبیات تمثیلی» است.

تمثیل:

در مباحث ادبی، اصطلاح «تمثیل» حوزۀ معنایی گسترده‌ای را در بر می‌گیرد که از تشبیه، استعاره، ضرب‌المثل، اسلوب معادله گرفته تا حکایات اخلاقی، قصه‌های رمزی و نیز معادل روایت داستانی (الیگوری)[2] در ادبیات فرنگی را شامل می‌شود.

در علم «بلاغت»، تمثیل، «تصویر» یا مجازی تلقی می‌شود که گوینده به وسیلۀ آن مراد و مقصود خود را در لباس و هیئت موضوعی دیگر که با موضوع و فکر اصلی که از طریق قیاس قابل مقایسه و تطبیق باشد، بیان می‌کند (پورنامداریان، 1368: 116).

تلقی دیگر، به تمثیل یا داستان تمثیلی به صورت یک «استعاره» می‌نگرد که مشبه به آن، ظاهر لفظ یا داستان است و مشبه یا معنی مکتون تمثیل، در ذهن به وجود آورنده آن پنهان است (همان: 113). اما تفاوت استعاره و تمثیل در آن است که در تعریف استعاره، آنچه اصالت دارد، لفظ است، سپس آن لفظ به شرط شباهت به معنای دیگر انتقال می‌یابد؛ اما در تمثیل یا مثل، اصل تشبیهی است منتزع از مجموع امور که از یک یا چند جمله حاصل می‌شود (جرجانی، 1347: 238). به جز این در تمثیل، آگاهی خردمندانه‌ای مندرج است؛ اما استعاره صورت‌بندی تجربه‌های بصری و دیداری است.

ویلیام بلیک می‌گوید:

«تمثیل خطابی است به نیروهای عقلانی، آن هنگام که این نیروها از ادراک حسی و جسمانی پنهان می‌مانند»، البته از نظر وی تمثیل خوب «مطابقت یک با یک نیست»؛ بلکه تمثیل خوب، نظامی از سمبل‌هاست که حوادثی از جهان برین و روحانی را نمایش می‌دهد، (فتوحی، 1383: 154).

این دیدگاه ریشه در این باور دارد که اهمیت کار نویسنده در آن است که جهان و جهانیان را بر مخاطبان خود آشکار کند تا آنان در مقابل این حقیقت ملموس و آشکار، مسئولیت خود را تماماً دریابند و برعهده بگیرند، به بیان دیگر «دنیای ادبی» باید گذرگاهی باشد از دنیای واقعی به دنیای آرمانی، تحولی، صیرورتی، پایگاهی برای گذشتن و فرارفتن به سوی مدینۀ غایات (رساتر، 1348: 418).

در آثار ادبی فارسی، اصطلاح «تمثیل» غالباً همراه با حکایت و قصه آمده است، در این معنی تمثیل به معنای «تمثیل داستانی یا الیگوری» است. تعریف محمدرضا شفیعی کدکنی از تمثیل نیز مؤید همین نکته است: «تمثیل را می‌توان برای آنچه در بلاغت فرنگی «الیگوری، allegory» می‌خوانند؛ به کار برد و آن بیش‌تر در حوزۀ ادبیات روایی است» (شفیعی کدکنی، 1366: 85).

«تمثیل داستانی» در اصطلاح ادبی، روایت گسترش یافته‌ای است که حداقل دو لایه معنایی دارد؛ اما معنای اصلی (مجازی) آن در صورت قصه نیست؛ بلکه در لایۀ درونی آن نهفته است. لایۀ اول یا بیرونی همان صورت داستانی (اشخاص، حوادث، تصویرها، اعمال و روساخت) قصه است و لایۀ دوم یا درونی (زیر ساخت یا معنای پهنای) معنای ثانوی و عمیق‌تری است که در ورای صورت ظاهر قرار دارد و به آن «روح تمثیل» می‌گویند. به بیان دیگر روساخت روایت، گویای یک حقیقت است که در زیرساخت آن نهفته است و یک پیام اخلاقی یا اندیشۀ فلسفی یا یک تجربه و آموزۀ عرفانی را در خود دارد (فتوحی، 1383: 155). البته همین غیبت معنی مورد نظر، فضای شعر را ابهام‌آمیز می‌کند و همین ابهام به نوبۀ خود موجب فعالیت ذهنی بیش‌تر مخاطب جهت کشف معنی مجازی و منظور نظر گوینده و دست‌یابی او به حقایق مکتوم و نهفته در ماورای واقعیت‌های ظاهری می‌شود و در نهایت نیز به نفوذ معنادارتر اثر و تأثیرگذاری بیش‌تر آن می‌انجامد (پورنامداریان، 1374: 167 و 258). گفتنی است که این نوع ابهام در خصوص روایاتی مصداق دارد که در ظرف تجربه‌های محسوس نمی‌گنجد و با استدلال‌های عقلی همخوانی ندارد و این همان معرفتی است که به قول صوفیه «از دل به زبان می‌آید» (پورنامداریان، 1368: 76).


ظرفیت‌های تمثیلی حکایات مربوط به نبی اکرم (ص) در مثنوی

ادبیات، جهان درونی انسان، اندیشه‌ها، احساسات و شخصیت او را با همه ژرفا و پیچیدگی خود در بستر زمانی پهناور و در درون حرکت و تعامل و مناسبت با جهان بیرونی تصویر می‌کند (روف، 1354: 53). از این رو و به دلیل پیچیدگی روند درونی اندیشه نسبت به «گفتار» که واقعیت بی‌واسطۀ تفکر محسوب می‌شود و عدم توانایی زبان غیر ادبی در بیان تمامی منویات اندیشه، ادبیات (هنر کلامی) از محدوده‌های گفتاری فراتر می‌رود و از تمامی امکانات مجازی و استعاری بشر در استعمال واژه‌ها، مضامین و تصویرها بهره می‌گیرد و در نهایت اثر ادبی به عنوان یکی از جلوه‌های هنر، تبدیل به رمزی می‌شود که خواننده را به قلمرو مفاهیم ذهنی راه می‌نماید (فرزاد، 1381: 15). زیرا «ادبیات هنر» به ویژه ادب عرفانی، شهود، دید و ادراکی غیرمستقیم و ناگهانی و به بیانی روحانی است (کروچه، 1367: 9). از این رو شاعران می‌توانند به زیبایی و حقیقت، یعنی به درک قسمتی از عوالم نامرئی و رموز جهان نزدیک گردند (دیچز، 1369: 75) و با رمزگشایی از این عوالم، مبدع و موجد رموزی تازه باشند (فرزاد، 1381: 179).

این سنت و اصل ادبی در تمثیل‌های داستانی مثنوی (به ویژه داستان پیامبران) نمودی کامل می‌یابد، به گونه‌ای که «ساخت قصه و محتوای آن به نحوی بارز معلوم می‌دارد که گوینده مفهوم نهفتۀ آن را در نظر دارد و ناظر به ظاهر پدیدار آن نیست». (زرین کوب، 1379: 261) زیرا خطاب عمدۀ ادبیات با عقل کارافزا و کاراندیش انسان نیست، بلکه با ژرف‌ترین لایه‌های جان آگاهی ما سخن می‌گوید. ادبا کم و بیش، چیزی تازه به ما نمی‌گویند و بر معلومات ما نمی‌افزایند؛ بلکه چیزهایی را با ما در میان می‌گذارند که هم‌اکنون در ژرفای وجودمان از آن آگاهیم، به دیگر بیان، ادبا گزاره‌هایی را که از ژرفنای جان آگاهی آنان بر می‌خیزد، با ناب‌ترین و هنرمندانه‌ترین بیان به ما می‌رسانند تا جان آگاهی ما را که همانا شهود یا درون‌یافت زیبایی است، بیدار کنند تا جان، خود را در اقلیم خویش بیابد و از این حضور در اقلیم خویش از لذت حضور سرشار شود (آشوری، 1380: 83 و 84).

لذا شعر از دیدگاه مولانا، دریچه‌ای است به ناخودآگاه انسان، از این رو جنبه‌هایی از ناخودآگاه را که در سایه روشن قرار دارد، آشکار می‌سازد و در پرتو آن خواننده را به سوی خود آگاهی و بینشی عمیق سوق می‌دهد.

یکی از دست مایه‌های ارزشمند مولانا با بهره‌گیری نمادین و تمثیلی از این روایات، دریچه‌ای نو را به سوی مخاطب می‌گشاید؛ زیرا تنها در این قلمرو ادیبانه از تجربۀ انسانی است که کشف چنین معناها و روابط کنایی و نمادینی امکان‌پذیر می‌شود و آنچه مزه و حلاوت شعر و کلام ادیبانه به شمار می‌آید، از همین لایه‌های زیرین و ژرف معنایی ناشی می‌شود که در زبان مولای روم بازتافته است:


حکایت اول:

(ماجرای بازگشت نبی اکرم (ص) از گورستان و سؤال عایشه از ایشان) دفتر اول، ابیات 2012 ـ 2071

خلاصۀ حکایت:

پس از مراجعت نبی اکرم (ص) از مشایعت جنازۀ یکی از صحابه، عایشه پیش می‌رود و عمامه و جامۀ نبی (ص) را پسودن می‌گیرد و دربارۀ دلیل کار خود، از نزول باران و نبودن اثر آن بر سر و روی نبی (ص) می‌گوید. به دنبال آن پیامبر (ص) از پوشش عایشه هنگام نزول باران می‌پرسد و زمانی که در می‌یابد، عایشه عبای نبی اکرم (ص) را بر سر داشته است در تحلیل اصل واقعه و رموز آن می‌فرماید:

«آنچه تو دیدی باران غیب بوده است که به واسطۀ بودن عبای من بر تو تجلی کرده است.»

از آن‌جا که در دستگاه اندیشه و جهان‌بینی مولانا، واژه‌ها و کلمات بیانگر چنان جهانی از رویدادها و معانی و روابط کیفی کیان چیزها و معانی باطنی آن‌هاست که عموماً در هیچ جهان و زبان دیگری رخ نداده است، حکایاتی از این دست دریچه‌ای از اسرار و رموز الوهی را به روی وی می‌گشاید و در ادامه تلاشی را که ذهن خواننده باید برای کشف این رموز انجام دهد، خود به انجام می‌رساند:

نفع باران بهاری، بوالعجب                  باغ را باران پاییزی چو تب

این دم ابدال باشد زان بهار                  در دل و جان روید از وی سبزه‌زار

فعل باران بهاری با درخت                  آید از انفاسشان ای نیکبخت

گفته‌های اولیا نرم و درشت                 تن مپوشان، زآن که دینت راست پشت

گرم و سردش نوبهار زندگی است         مایۀ صدق و یقین و بندگی است

(مثنوی، دفتر اول، ابیات 2038، 42، 43، 55 و 56)


مفهوم تمثیلی حکایت:

یکی از سالکان طریق حق در اثنای سلوک به دلیل عنایت پیر با برخی از اسرار غیب مواجه می‌شود (اسرار بر ضمیر صافی او تجلی می‌کند) و همین شهود موجب حیرت و سرگشتگی او می‌شود؛ اما سرانجام با راه نمودن پیر (مرشد کامل) و حل بسیاری از رموز و اسرار، از حقیقت امر آگاه می‌شود و از شبهه و حیرت رهایی می‌یابد.


مشخصات عمده داستان:

ـ مایۀ زمینه ساز داستان: تجلی رمزی از اسرار غیب بر مرید

ـ موضوع داستان: سؤال مرید و پاسخ‌گویی مراد

ـ شخصیت‌ها: دو نفر: مرید و مراد

ـ حادثه: مکالمۀ شخصیت‌ها

ـ نتیجه: آگاهی و وقوف مرید به حقیقت و رموز ماجرا


رمزگشایی تمثیل

 


پانوشت‌ها:

[1]. استادیار دانشگاه پیام نور (سازمان مرکزی) f_koupa@yahoo.com

Print
710 Rate this article:
No rating

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

ادبیات

معارف

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


چارت سازمانی
نشانی:تهران, خیابان بهارستان , خیابان صفی علی شاه , کوچه درویش , پلاک 6 تلفن: 02177687441
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 09399990190

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com