دو تحریر از یک متن، دو نگاه به یک واقعۀ مقتل حسین (ع) در تاریخ بلعمی

دو تحریر از یک متن، دو نگاه به یک واقعۀ مقتل حسین (ع) در تاریخ بلعمی

سید محمد عمادی حائری[1]

1. روضه الشهدا ملا حسین واعظ کاشفی سبزواری

ملا حسین واعظ کاشفی سبزواری (م 910)، در روضه الشهداء[2] از منظری عرفانی و با زبانی شاعرانه به شرح واقعۀ کربلا پرداخت. تردید نباید کرد که این کتاب مشهور در دنبالۀ یک سنت دیرپای شیعی به زبان فارسی پدید آمده،[3]و البته کاشفی در کتابش آن سنت منثور شیعی را با نگاه صوفیانۀ رایج در عصر خود درآمیخته است. اما پیش از روضه الشهداء کاشفی و بیرون از آن سنت شیعی، شرح قیام امام حسین (ع) را در پاره‌ای متون منثور کهن فارسی ـ که تاکنون برجای مانده ـ می‌توان دید.[4]

این متون، آثار تاریخی هستند که بیش‌تر صبغۀ ترجمه دارند و وابسته به متن مبدأ خود در زبان عربی‌اند. پاره‌هایی از تاریخ بلعمی (از قرن چهارم) که وقایع هجرت امام (ع) از مکه تا شهادت او در کربلا را شرح می‌دهد (بلعمی، چاپ روشن، ج 2، ص 694 ـ 715، چاپ مولایی، ص 1 ـ 40)، و بخش‌های پایانی ترجمۀ الفتوح ابن اعثم کوفی (از قرن ششم) به قلم محمد بن احمد مستوفی هروی (مستوفی هروی، ص 797 ـ 916) مشخصاً از این دسته آثارند.[5]

2. تاریخ‌نامۀ طبری، منسوب به ابوعلی بلعمی و مشهور به تاریخ بلعمی

تاریخ‌نامۀ طبری، منسوب به ابوعلی بلعمی و مشهور به تاریخ بلعمی (فراهم آمده در سال 352 ق به بعد)، قدیم‌ترین متن فارسی است که ذکر قیام امام حسین (ع) و واقعۀ کربلا در آن هست. این اثر که ترجمه و اقتباسی از تاریخ الامم و الملوک محمد بن جریر طبری است ـ در کنار ترجمۀ تفسیر طبری که آن نیز ترجمه و اقتباسی از تفسیر کبیر طبری (جامع البیان عن تأویل آی القرآن) است[6] ـ‌از کهن‌ترین متون فارسی پس از اسلام به شمار می‌روند (فراهم آمده در نیمه‌های قرن چهارم). نقش ابوعلی بلعمی ـ وزیر سامانیان ـ در تألیف و ترجمۀ این دو اثر همسان است: گروهی تحت حمایت بلعمی و به فرمان منصور بن نوح سامانی (حک: 350 ـ 366 ق)، متن تفسیر و تاریخ طبری را مبنا قرار داده و با برخی کاستن‌ها و افزودن‌ها، ترجمۀ تفسیر طبری و تاریخ بلعمی را فراهم آورده‌اند.

از این دو متن کهن، تحریر‌های متفاوتی در دست است. افزون بر تفاوت تحریرها، برخی لغات، تعبیرات و ساختار جملات نسخه‌های این دو کتاب به وضوح گویای آن است که نسخه‌های این دو متن در گذر زمان دستخوش تحولات و تغییراتی شده‌اند و نمی‌توان گفت که همگی ضبط‌های متن کنونی از قرن چهارم است.

3. متن کامل تاریخ بلعمی به همت محمّد روشن

اکنون متن کامل تاریخ بلعمی به همت محمّد روشن منتشر شده است. روشن نخست بخش‌های چاپ نشدۀ این متن را تصحیح و منتشر کرد (سه جلد؛ تهران، 1366 ش) و سپس بخش‌هایی را که پیش‌تر با تصحیح ملک الشعرای بهار منتشر شده بود از نو و بر پایۀ نسخه‌هایی دیگر ویراست و مجدداً به چاپ رساند (دو جلد؛ تهران، 1374 ش)؛ و بالأخره متن تاریخ بلعمی در شکل یک مجموعۀ کامل در پنج جلد تجدید چاپ گردید (تهران، 1376 ش). با این همه، همچنان باید چشم انتظار تصحیحی دقیق‌تر با مقابلۀ همۀ نسخه‌های کهن و ذکر تمام نسخه بدل‌ها و تفکیک و بازشناسی تحریرهای گوناگون متن از یکدیگر، بود.

روشن با رؤیت نسخه‌های متعددی از تاریخ بلعمی و توجه به اختلافات اساسی آن‌ها، تأکید می‌کند که «تاریخ‌نامۀ طبری [از آغاز] در سه گونه روایتِ [جداگانه] که حاصل کار سه گروه [متفاوت، یا سه تن] از دبیران و منشیان دانشمند دیوان سامانیان بوده است.» تألیف و تحریر شده (روشن، ج 1، ص 14؛ نیز: ص 11). اختلاف بین این روایت‌ها آن اندازه است که «از حدّ تصرفات کاتبان فراتر می‌رود.» (همو، ج 1، ص 47) و این «روایت‌ها چندان دور از هم است که گمان اشتراک و یگانه بودن» آن‌ها «دور از خردمندی است.» (همو، ج 1، ص 14 ـ 15). تفاوت تحریر‌های گوناگون را در نسخه‌های ترجمۀ تفسیر طبری نیز به روشنی می‌توان تشخیص داد و حتی می‌توان با روش‌هایی خاص، آن‌ها را به ترتیب تاریخی از هم تفکیک کرد (دست کم در سه تحریرِ قدیم‌تر، میانی و جدید)؛[7] اما برخلاف نسخه‌های ترجمۀ تفسیر طبری، اختلاف تحریرهای گوناگون تاریخ بلعمی تنها به روز شدن واژگان و ساختار جمله‌ها و جدید شدن الفاظ و عربی شدن آن‌ها نیست؛ بلکه نسخه‌های این متن از نظر محتوا نیز با یکدیگر تفاوت‌هایی فاحش دارند. ظاهراً از همین روست که روشن، سه روایتِ اصلی تاریخ بلعمی را در عرض هم قرار می‌دهد، برخلاف ترجمۀ تفسیر طبری که باید تحریرهای اصلیِ آن را در طول یکدیگر قرار داد و تفاوت و تحول آن‌ها را در یک سیر تاریخی بررسی کرد.[8]

روشن در ویرایش خود از تاریخ بلعمی، از نسخه‌های کهنی با تاریخ‌های 701، 702، 713 و 718 ق تیز بهره برده است (نک: روشن، ج 1، ص 49 ـ 58)؛ اما قدیم‌ترین نسخۀ موجود تاریخ بلعمی دست‌نویسی است به تاریخ 586 ق (محفوظ در آستان قدس رضوی) که حوادث سال‌های 15 تا 132 ق را در بر دارد (دربارۀ این نسخه، نک: روشن، ج 1، ص 46 ـ 47، که نوشتۀ مینوی را دربارۀ این دست‌نوشت نقل می‌کند). روشن از این نسخه در متن ویراسته‌اش استفاده نکرد، اما در مقدمۀ خود اشاره کرد و برای اثبات این امر و به قصد مقایسه، پاره‌هایی از این دو روایت را در کنار هم نقل نمود (روشن، ج 1، 47 ـ 49). خوشبختانه سال‌های قبل، مجتبی مینوی تصویر این نسخه را به صورت چاپ عکسی در سلسلۀ منشورات بنیاد فرهنگ ایران منتشر کرده (تهران، 1345 ش)؛ و بخش مربوط به قیام امام حسین (ع)، ماجرای توابین و خون‌خواهی مختار از آن را محمد سرور مولایی به سال 1359 ش به چاپ رسانده و در سال 1377 ش نیز با حروف‌نگاری تازه آن را تجدید چاپ کرده است.

4. متن تاریخ بلعمی در روایت نسخۀ آستان قدس

هنگامی که نگارنده به تألیف مدخل «حسین بن علی، امام» از دانشنامۀ جهان اسلام اشتغال داشت[9] و بدین منظور منابع کهن‌تر و معتبرتر سوانح حیات امام (ع) را بررسی می‌کرد، لازم دید که برای گزارش انتقادیِ واقعۀ کربلا، افزون بر تاریخ طبری به جستجو و تأمل در تاریخ بلعمی نیز بپردازد.[10] آنچه این مراجعه را اجتناب ناپذیر می‌ساخت، این نکته بود که تاریخ بلعمی ترجمۀ صرفِ تاریخ طبری نیست و در تحریر و تألیف آن گاه از منابع دیگر نیز استفاده گردیده؛ و این تحریرِ متفاوت با اصل خود در قرن چهارم نگاشته شده است و منبعی قدیمی به شمار می‌رود.

همچون بخش‌های دیگر، گزارش قیام امام حسین (ع) و واقعۀ کربلا نیز در روایت نسخۀ آستان قدس و ورایت متن ویراستۀ روشن (که از این پس به اختصار با عنوان قدس و روشن از آن‌ها نام می‌بریم) با یکدیگر تفاوت‌هایی بنیادین دارند. اختلاف اساسی تحریر قدس و تحریر روشن، در میزان مطابقت آن‌ها با متن مبدأ ـ تاریخ طبری ـ است. در محدودۀ مورد بحث، مقایسۀ متن طبری (طبری، ج 4، ص 250 ـ 360) با دو تحریر قدس (بلعمی، چاپ مولایی، ص 1 ـ 40) و روشن (همو، چاپ روشن، ج 4، ص 698 ـ 715) نشان می‌دهد که تحریر قدس با متن اصلِ تاریخ طبری همخوان‌تر است. اندک نیست بخش‌های کوتاه و بلندی از متن طبری که ترجمۀ آن در تحریر قدس هست؛ اما به کلی در تحریر روشن حذف شده یا به اختصار برگزار گردیده است. به سبب همین تطابق بیش‌تر با متن اصلی طبری، روایت قدس ـ در محدودۀ بررسی ما ـ گسترده‌تر و مفصل‌تر از روایت روشن است.

اما تفاوت تحریرهای قدس و روشن تنها در اختصار و ایجاز یک روایت نسبت به روایت دیگر نیست؛ بلکه باید گفت که نگاه این دو تحریر به واقعه نیز با یکدیگر متفاوت است. مقایسۀ این دو روایت، تفاوت روح کلیِ آن‌ها را به خواننده نشان می‌دهد: در حالی که گزارش و نگاه حاکم بر رویات قدس با اصلِ تاریخ طبری مطابق‌تر است، روایت روشن نه تنها نگاهی بی‌تفاوت به قیام امام (ع)، که گاه حتی نگاهی مخالفت‌آمیز با آن دارد.[11] این تفاوت روایت‌ها و به ویژه اختلاف روایت روشن با متن طبری، از این رو قابل تأمل است که نگاه طبری به قیام امام (ع) و واقعۀ کربلا خود نگاه گردآورنده‌ای بی‌طرف است که ـ هرچند با احترام به امام (ع) می‌نگرد ـ با نگاه یک مورخ شیعیِ قائل به قداست قیام کربلا و عصمت امام (ع) یکی نیست.

از محذوفات کوتاه و بلند و معنی دارِ روایت روشن نسبت به متن طبری و روایت قدس که بگذریم، پارۀ منقول در زیر، به عنوان بخش حساسی از حکایت واقعه، به خوبی گویای تفاوت نگاه‌ها در این دو روایت از تاریخ بلعمی است:[12]

روشن:

پس [ولید] کس فرستاد و حسین را بخواند. حسین دانست که او را از بهر چه خواند. پنجاه مرد با سلاح با خویشتن ببرد و گفت: شما به در بایستید و سخن مرا گوش دارید؛ اگر کار دیگر گونه بود خویشتن را به سرای اندر افکنید تا بکوشیم. ... پس حسینِ علی پیش وی اندر آمد. ولید او را برّ کرد و نامۀ یزید بر وی خواند. حسین گفت: این نامۀ یزید به چهار تن آمده است، همه را بخوان تا یکجا بیعت کنیم. ولید گفت: روا باشد. حسین برخاست، و مروان گفت: یا ولید، این را بکش و مهل که بیرون شود. حسین آن سخن مروان بشنید، گفت: ای مروان تو مرا نتوانی کشتن و نه ولید. و بیرون آمد و هم در شب با عبدالله زبیر بگریخت و به مکه شد و هم آنجا پنهان بنشست. (بلعمی، چاپ روشن، ج 4، ص 699)

قدس:

پس ولید پسرزادۀ عثمان بن عفان را بفرستاد ... که حسین را و عبدالله بن زبیر را بخوان. ... چون رسول بیامد دانستند که از بهر بیعت همی خواند هر کس را. ... و حسین بن علی... مولایان و اهل خویش را ـ مقدار هفتاد تن ـ گرد کرد ... و ایشان را با سلاح بر در نشاند و گفت که هر گه که من آواز کنم خود را در خانه افکنید. چون حسین در شد ... ولید نامۀ یزید او را داد. حسین بخواند. مروان را و ولید را تعزیت داد به معاویه. ... حسین گفت: ما این‌جا سه تنیم و من دانم که یزید بیعت از من به سرّ نپسندد، فردا چون مردمان را به مزگت گرد کنی ... مرا بخوان و بر سر همه خلق از من بیعت خواه. ولید گفت: بازگرد تا فردا. مروان گفت: کجا باز گردد؟ یا بیعت کند با بکشش. حسین مروان را گفت: یا ابن الزَرقا، تو توانی کشتن مرا؟ و بیرون شد ... چون شب درآمد، حسین با همه اهل بیت و برادران خویش برفت ... و چون از مدینه بیرون شدند روی به مکه نهادند، این آیت همی خواندند: فخرج منها خائفاً یترقّب قال ربّ نجّنی من القوم الظالمین. ... و حسین بن علی و عبدالله بن زبیر هر دو به مکه شدند و ولید به یزید نامه کرد که بیعت اهل مدینه بستدم و حسین و عبدالله بگریختند و ندانم که به کدام سو شدند. (بلعمی، چاپ مولایی، ص 2 ـ 3)

نیکی کردن ولید با امام (ع)، گریختن در شب با عبدالله بن زبیر و پنهان شدن در مکه، نشانه‌های کلیدیِ نگاه حاکم بر روایت روشن است که نه با متن طبری همسان است و نه با روایت قدس. این‌ها را در برابر تعابیر و مضامین روایت قدس که مطابق با متن طبری نیز هست بگذارید: تعزیت دادن امام (ع) به حاکم مدینه برای مرگ معاویه، پاسخ تند امام (ع) به مروان و قرائت آیه‌ای از قرآن که در مناسبت تامّ با واقعه است. چهار پارۀ زیر هم، می‌تواند این تفاوت نگاه‌ها را نشان دهد:

روشن:

و عبیدالله بفرمود تا مسلم را و هانی را بر بام کوشک بردند و سر هر دو را ببریدند و سوی مردمان انداختند. آن خلق برمیدند. و این به ماه ذی الحجه بود به سال شصت از هجرت؛ و همان روز حسین بن علی از مکه برفت با همۀ اهل بیت خویش از بهر آن نامۀ مهتران کوفه و ندانست که به کوفه چه افتاده است. (بلعمی، چاپ روشن، ج 4، ص 702)

قدس:

عبیدالله بفرمود تا ... مسلم و هانی را هر دو بر بام بردند و سرهاشان ببریدند و به مردمان انداختند. مردمان بگریستند و بازگشتند. ... و این بیرون آمدن مسلم بن عقیل به کوفه و حضار و حرب کردن، روز سه شنبه بود سیم روز از ماه ذی الحجه از سال شصت. و درین روز حسین بن علی ـ رضی الله عنهما ـ از مکه برفت و رو سوی کوفه نهاد. (بلعمی، چاپ مولایی، ص 14 ـ 15)

روشن:

پس عمر بن سعد از سپاه بیرون آمد و بر حسین سلام کرد و او را پند داد و گفت مکن! هرچند شما بدین حق‌ترید، خدای عزّوجل همی‌نخواهد که این کار شما را بود؛ و تو بیش از آن حرب نتوانی کردن که پدرت، و هم نبود این کار او را و آن زندگانی به گُرم و زحیر بگذاشت و آخر بکشندش؛ و برادرت حسن چون دانست که این کار او را نخواهد بودن بیعت کرد تا از اندهان برست. تو نیز خویشتن را از این کار بیرون آر. (بلعمی، چاپ روشن، ج 4، ص 704 ـ 705)

قدس:

عمر بن سعد از میان سپاه بیرون آمد و بر حسین سلام کرد و حسین جواب داد. پس گفت: یا حسین! هرچند که بدین کار شما حق‌ترید، مگر خدای عزّوجل چنین همی‌خواهد که این کار شما را نباشد؛ و تو بیش از آن جهد نتوانی کردن و خون ریختن که پدرت کرد علی ـ رضی الله عنه ـ و همه زندگانی به تلخی گذاشت و آخر کشته شد؛ و برادرت حسن ـ رضی الله عنه ـ چو دانست که این کار شما را نخواهد بود دست بازداشت. اگر تو نیز دست بازداری به بود تا هلاک نشوی. (بلعمی، چاپ مولایی، ص 17 ـ 18)

روشن:

پس عبیدالله کس فرستاد سوی عمر سعد که من تو را فرستادم سوی حسین تا با او منادمت کنی؟ اگر حرب کنی، و اگر نه کس فرستم تا حرب کند. عمر سعد هم آنگاه برنشست و به حرب رفت با سپاه و بانگ کرد یا حسین! بسیار جهد بکردم تا مگر به خون تو انباز نباشم، این کار میسّر نگشت. (بلعمی، چاپ روشن، ج 4، ص 705)

قدس:

[عبیدالله] نامه کرد به عمر که تو را بدان فرستادم که با حسین منادمت کنی و روزگار بری و از پس وی نماز کنی؟ چون این نامه بخوانی کار وی سپری کن؛ یا به در من آید یا سرش بردار و بیار. ... عمر ... چون نامه بخواند همان‌گه بر اسب نشست و همۀ سپاه را فرمود که برنشینند ... و خود اسب براند. بانگ کرد: یا حسین! بیرون آی! حسین ـ رضی الله عنه ـ بیرون آمد. عمر گفت: من جهد کردم و کوشیدم که مرا با تو حرب نباید کردن و در خون تو انباز نباشم، سود نداشت. (بلعمی، چاپ مولایی، ص 18 ـ 19)

روشن:

و حسین یک زمان به خواب اندر شد و پیغامبر را ـ علیه السلام ـ دید که گفت: یا حسین! هیچ غم مدار که فردا شب با من باشی. حسین چون از خواب درآمد، امید از جان خویش برداشت. (بلعمی، چاپ روشن، ج 4، ص 705)

قدس:

و حسین قرآن همی‌خواند. چون سحرگاه ببود، خوابش ببرد. پیغامبر را ـ علیه السلام ـ به خواب دید. گفت: یا حسین! غم مدار که تو فردا شب با من باشی. حسین ـ رضی الله عنه ـ بیدار شد. دانست که کار بود، بگریست. (بلعمی، چاپ مولایی، ص 22)

به این شواهد، مواردی دیگر را می‌توان افزود. به عکسِ همۀ حذف‌ها و اختصارها که در روایت روشن هست، در پایان حکایت تفصیلِ قابل تأملی در آن دیده می‌شود که می‌کوشد فضیلتی برای یزید بتراشد و او را مبرّا از واقعۀ کربلا نشان دهد. این تفصیل نیز البته با متن طبری[13] یکسان نیست:

روشن:

پس [یزید] ایشان را با خانۀ عورتان فرستاد تا چند روز برآمد. آنگاه نعمان بن بشیر الانصاری را حاضر کرد که از یاران پیغمبر بود ـ علیه السلام ـ و نیک مرد و امین بود؛ و او را در مصاحبت ایشان به مدینه فرستاد. چون عزم رفتن کردند، علی بن حسین را پیش خواند و بنواخت و گفت: لعنت بر پسر مرجانه باد! اگر مرا بگفتی و یا پیش من آمدی، به هرچه از من درخواستی وفا نمودمی؛ اما قضای خدای را به هیچ دفع نتوان کردن. به مدینه بازگرد با این اطفال و عیال که من خود شفقت دریغ ندارم و هرچه حاجت شما بود وفا کنم. و ایشان با نعمان به مدینه رفتند. (بلعمی، چاپ روشن، ج 4، ص 715)

روایت قدس در این‌جا مختصرتر است:

قدس:

پس یزید ایشان را ده روز بازداشت خانۀ زنان؛ آنگه به مدینه بازفرستاد به دست مردی از شامیان. (بلعمی، چاپ مولایی، ص 38)

هرچند تحریر قدس متنی است از اساس متفاوت با تحریر روشن، با این همه شباهت‌هایی متعدد در واژه‌ها و ساختار جمله‌ها میان آن‌ها هست که می‌تواند نشانۀ اصلی مشترک (به زبان فارسی) برای این دو روایت باشد. اگر این شباهت‌ها در الفاظ و ساختار جملات، یکی بودن روایت‌های تاریخ بلعمی را در اصل آن‌ها اثبات کند، دیگر نمی‌توان روایت‌های گوناگون تاریخ بلعمی را از آغاز و یکسره جدا از هم دانست و آن‌ها را در عرض یکدیگر (از نظر ترتیب تاریخی) قرار داد.

دلیلی که روشن برای از آغاز جدا بودنِ سه روایت تاریخ بلعمی می‌آورد، وجود دو مقدمۀ عربی در برخی نسخه‌ها و مقدمۀ فارسی در بعضی نسخه‌های دیگر است، و اختلاف فاحش تحریر قدس با نسخه‌های دیگر (روشن، ج 1، ص 14). روشن نسخه‌هایی که مقدمۀ عربی دارند تحریر اول، نسخه‌هایی که مقدمۀ فارسی دارند تحریر دوم، و نسخۀ روایت قدس را تحریر سوم به شمار آورده و بر اساس اختلاف آن‌ها، این سه تحریر را در عرض هم و از ابتدا جدا از یکدیگر در نظر گرفته است. دربارۀ تقدّم و تأخّر و تفاوت دو تحریری که یکی با مقدمۀ عربی و دیگری با مقدمۀ فارسی آغاز می‌شود، گریازنویچ و بولدیرف در مقاله‌ای قدیمی (1957 م) و با قرائتی قانع‌کننده نشان داده‌اند که تحریر اصیل‌تر و کهن‌تر که ریختۀ قلم بلعمی (و یا گروه تحت نظر او) است، همان متنی است که در آغاز آن مقدمۀ عربی آمده؛ و نسخه‌هایی که با مقدمۀ فارسی آغاز می‌شوند مربوط به تحریری هستند که بعدها با تبدیل و تکمیل تحریر بلعمی (تحریر نخست از نظر ترتیب تاریخی) فراهم آمده است، هرچند این تحریر نیز کهن و از قرن چهارم است (گریازنویچ ـ بولدیرف، ص 178 ـ 195). بنابراین، دو تحریر اول (با مقدمۀ عربی) و دوم (با مقدمۀ فارسی) در طول هم قرار می‌گیرند و نه در عرض یکدیگر. دربارۀ تحریر قدس (که روشن آن را تحریری مجزا از دو تحریر مذکور به شمار آورده) نیز چون آغاز دست‌نوشت آن افتاده، بر اساس ملاک پیش ‌گفته (عربی یا فارسی بودن مقدمه) نمی‌توان قضاوت کرد که از نسخه‌های تحریر اول (با مقدمۀ ‌عربی) است یا از نسخه‌های تحریر دوم (با مقدمۀ فارسی)؛ اما مشابهت‌های آن با تحریر روشن آن قدر هست که منشأ واحد این تحریر با تحریرهای دیگر را اثبات کند و این نسخه را در زمرۀ یکی از دو تحریر پیشین بگنجاند. بدین ترتیب، می‌توان در یک تقسیم‌بندی کلی، نسخه‌های تاریخ بلعمی را به دو بخش کرد:

1. نسخه‌های تحریر اصیل‌تر که با مقدمۀ عربی آغاز می‌شوند.

2. نسخه‌های تحریر دوم که سرآغاز آن‌ها مقدمۀ فارسی است.

صرف نظر از این تقسیم‌بندی کلی، نباید احتمال تحول و تغییر را در درون نسخه‌های هریک از این دو تحریر از نظر دور دانست. پیداست که نسخه‌های هریک از این تحریرها خود با هم اختلافاتی به ویژه از نظر الفاظ و ساختار جمله‌ها دارند و جدا کردن این دو تحریر از هم نفی‌کنندۀ اختلافات درونی نسخه‌های آن‌ها نیست. چه بسا نسخه‌ای با مقدمۀ عربی آغاز شود و در زمرۀ نسخه‌های تحریر اصیل بگنجد؛ اما در میانۀ متنِ آن تغییر و تصرفاتی از حیث لفظ و مضمون صورت گرفته باشد. اختلاف تحریر روشن (که مبتنی بر نسخه‌هایی است که با مقدمۀ عربی آغاز می‌شوند) و تحریر قدس (که دست کم در محدودۀ گزارش قیام امام حسین (ع) و واقعۀ کربلا اختلافی فاحش با روایت روشن دارد)، از این منظر نیز قابل بررسی است. اگر مقایسه‌ای میان نسخه‌های تحریر دوم (با مقدمۀ فارسی) و تحریر قدس صورت گیرد و این اختلاف در میان نباشد، آنگاه باید نگاهِ تحریرِ روشن به واقعه را نگاه بلعمی و گروه تحت نظر او بدانیم؛ اما اگر این اختلاف فاحش میان نسخه‌های تحریر دوم و تحریر قدس نیز وجود داشته باشد، آنگاه باید به اختلاف درونی نسخه‌های یک تحریر چشم داشته باشیم. چنین مقایسه‌ای مجالی جز این‌جا می‌طلبد و در فرآیند یک تصحیح انتقادی از متن تاریخ بلعمی جای می‌گیرد.

باری، اگر بپذیریم تحریرهای گوناگون تاریخ بلعمی به متنی واحد باز می‌گردند و در آغاز از هم جدا نبوده‌اند، دربارۀ مقتل حسین (ع) از تاریخ بلعمی باید به یکی از این دو فرض تن دهیم: یا بگوییم که روایت روشن ـ در بخش مورد نظر ما ـ متنی است تغییر یافته از روایت اصیل‌تر تاریخ بلعمی که با متن تاریخ طبری مطابقت بیش‌تری داشته است؛ یا آنکه بگوییم روایت روشن صورت اصیل‌تر تاریخ بلعمی است که از همان آغاز تفاوت‌هایی فاحش با متن اصلی طبری و نگاهی منفی به قیام امام (ع) داشته؛ اما بعدها کسی (محرّر نسخۀ آستان قدس یا مادر نسخۀ آن) روایت بلعمی را با متن اصلی طبری سنجیده و آن را بر اساس متن طبری تکمیل کرده و روایت تازه‌ای پدید آورده است.

حکایت قیام امام (ع) و واقعۀ کربلا، البته چیزی نیست که با حذف چند بخش و تبدیل چند واژه و تعبیر بتوان سوزناکی و سهمگینی آن را پوشیده داشت، چنانکه روایت روشن نیز این احساس را خواه ناخواه به خواننده القا می‌کند. با این همه، جای این پرسش همچنان باز می‌ماند که از میان تحریرهای تاریخ بلعمی، روایت متشیّعانۀ همخوان‌تر با متن مبدأ (تاریخ طبری) اصیل‌تر و حاصل نگاه بلعمی است یا روایتی که با قصدی خاص روایتِ متن مبدأ را تغییر داده است؟

پانوشت‌ها:

[1]. پژوهشگر متون و مصحح، عضو گروه متن شناسی مرکز پژوهشی میراث مکتوب E-mail: m.emadi@mirasmaktoob.ir

[2]. برای بحثی تفصیلی دربارۀ روضه الشهداء، نک: جعفریان، «ملاحسین واعظ کاشفی و روضه الشهداء»، ص 183 ـ 207.

[3]. برای اشاراتی در این باب، نک: همان، ص 204 ـ 206.

[4]. در باب آثار منظوم کهن در این حوزه باید گفت که شاعران شیعی فارسی‌گو در قرون متقدم، قاعدتاً اشعار بسیاری در مدح و مرثیۀ امام حسین (ع) سروده‌اند که به دست ما نرسیده است. از میان اشعار بازماندۀ قدیم (پیش از حملۀ مغول)، می‌توان به قصاید کسایی مروزی (م پس از 394)، ابیاتی از ناصرخسرو قبادیانی (م 481) و قصاید قوامی رازی (م پیش از 560) اشاره کرد (به ترتیب نک: ریاحی، ص 69 ـ 76؛ ناصرخسرو، ص 210، بیت 25، ص 236، بیت 11؛ قوامی رازی، ص 126 ـ 127). افزون بر شاعران شیعی، سنایی غزنوی (م 529) در قصاید خود از منظری که آمیزه‌ای از عرفان و مرثیه است از امام حسین (ع) یاد می‌کند (سنایی غزنوی، دیوان، ص 41، 485، 552، نیز: ص 136، که بر شایستگی به حق امام حسین (ع) برای جانشینی امام حسن (ع 9 تأکید می‌کند). همو در حدیقه الحقیقه، پس از مدح پیامبر (ص)، خلفای چهارگانه و امام حسن (ع)، ابیاتی را نیز به بیان فضایل امام حسین (ع) اختصاص داده است. این ابیات در روایت مختصر حدیقه الحقیقه پانزده بیت (نک: سنایی غزنوی، حدیقه الحقیقه، چاپ حسینی، ص 87 ـ 88) و در روایت مفصل آن بسیار بیش‌تر است و در آن به تفصیل ذکر واقعۀ کربلا و وصف مشهد حسینی هم آمده است (نک: همو، همان، چاپ مدرس رضوی، ص 266 ـ 272). عطار نیشابوری (م ح 607) ظاهراً به پیروی از سنایی، در مصیبت‌نامه (ص 146)، پس از ستایش پیامبر (ص)، خلفای چهارگانه و امام حسن (ع)، ابیاتی در مدح امام حسین (ع) آورده است. او به همین روش در آغاز مختارنامه ـ که مجموعۀ رباعیات اوست ـ یک رباعی در ستایش امام حسین (ع) آورده و در آن «امام را به عنوان «پیش رو ده معصوم» ستوده است. (همو، مختارنامه، ص 90). با وجود این مدایح، محل تأمل است که در اشعار عطار اشاره‌ای به شهادت امام حسین (ع) نمی‌توان دید. پس از عطار، باید از مولوی (م 672) که غزلواره‌ای به یاد شهدای کربلا سروده (نک: مولوی، ج 2، ص 1015 ـ 1016) و مخصوصاً سیف فرغانی (شاعر غیرشیعی، م پس از 690) که قصیده‌ای مشهور در مرثیۀ امام حسین (ع) دارد (نک: سیف فرغانی، ص 176) نام برد.

[5]. جدای از این کتاب‌ها، اشارتی پراکنده را در متون کهن فارسی دیگر می‌توان یافت؛ مانند تاریخ بیهقی (از قرن پنجم) که از زبان حسنک وزیر (م 422) نقل می‌کند که چون از سرانجام مصیبت بار خود مطمئن شد، گفت: «عاقبت کار آدمی مرگ است؛ اگر امروز اجل رسیده است کس باز نتواند داشت که بر دار کشند یا جز دار؛ که بزرگ‌تر از حسین علی نیم» (بیهقی، ص 230)؛ عباراتی که اشاره‌ای آشکار به سهمگینی شهادت امام (ع) در آن هست.

[6]. دربارۀ ترجمۀ تفسیر طبری و میزان تطابق آن با متن اصلیِ تفسیر طبری، نک: عماد حائری، ص 18 ـ 20.

[7]. دربارۀ تحریرهای قدیم‌تر و جدیدتر نسخۀ تفسیر طبری و برخی اختلافات میان آنها، نک: همو، ص 57 ـ 59، 61 ـ 62، 78 ـ 79.

[8]. برای نمونه‌هایی از تحلیل تاریخیِ تحولات و تغییرات نسخه‌های ترجمۀ‌ تفسیر طبری (در محدودۀ ترجمۀ آیات قرآن از این تفسیر فارسی)، نک: همو، ص 57 به بعد.

[9]. مدخل «حسین بن علی، امام» در دانشنامۀ جهان اسلام (ج 13، تهران، 1388 ش؛ ص 395 ـ 403) به چاپ رسیده، و چاپ بخش وقایع کربلا به نشر مدخل «کربلا، واقعه» از این دانشنامه موکول گردیده است.

[10]. دربارۀ روایت تاریخی واقعۀ کربلا و قیام امام حسین (ع)، در قرون دوم و سوم کتاب‌های متعددی تألیف گردیده، که به دست ما نرسیده است. از مهم‌ترین این آثار که به دست ما نرسیده، باید به کتاب‌هایی با عنوان مقتل الحسین از ابومخنف لوط بن یحیی (م 157)، محمد بن عمر واقدی (م 207 ـ 209)، ابوعبیده معمر بن مثنی (م 209)، نصر بن مزاحم منقری (م 212)، ابوعبید قاسم بن سلام هروی (م 224)، ابوالحسن علی نب محمد مدائنی (م 224 ـ 225) اشاره کرد (نک: جعفریان، «دربارۀ منابع تاریخ عاشورا»، ص 42 ـ 43). هرچند بیش‌تر این آثار به صورت مستقل بر جای نمانده، اما می‌توان گفت که بخش عمدۀ ‌مطالب آن‌ها در منابع بعدی از قرون سوم و چهارم نقل شده و از طریق منابع تاریخی قرون سوم و چهارم، جزئیات قابل توجهی از هجرت امام (ع) از مدینه به مکه و حرکت به سوی کوفه و شهادت در کربلا به دست ما رسیده است. کهن‌ترین منبع دربارۀ قیام امام حسین (ع) و واقعۀ کربلا، کتاب ابومخنف لوط بن یحیی (م 157) با عنوان مقتل الحسین است (دربارۀ او و آثارش، نک: نجاشی، ص 230؛ طوسی، ص 381) که اینک موجود نیست؛  اما بخش عمده‌ای از مقتل ابومخنف را دیگران در کتاب‌های خود آورده‌اند، مانند طبری که روایات کتاب ابومخنف را با عبارت «قال ابومخنف» و با ذکر سلسلۀ سند ابومخنف در تاریخ خود نقل کرده است (نک: طبری، ج 4، ص 238 ـ 460). ابومخنف وقایع کربلا و روز عاشورا را با واسطه‌هایی اندک نقل کرده است. جدای از اثر مفقود ابومخنف که منبع اصلی روایات واقعۀ کربلا به شمار می‌رود، بخش مربوط به امام حسین (ع) از طبقات محمد بن سعد (م 230) و آثار احمد بن یحیی بلاذری (م 279)، ابوحنیفۀ دینوری (م 2825)، تاریخ محمد بن جریر طبری (م 310)، الفتوح احمد بن اعثم کوفی (م ح 314)، در کنار برخی منابع و روایات پراکندۀ دیگر، از مصادر اولیه در تاریخ عاشورا به شمار می‌آیند (برای تفصیل بیش‌تر دربارۀ منابع اولیۀ واقعۀ کربلا، نک: جعفریان، «دربارۀ منابع تاریخ عاشورا، ص 43 ـ 51). این منابع در کلیات وقایع قیام امام حسین (ع) و بسیاری از وقایع جزئی آن، با یکدیگر اتفاق نظر دارند؛ به گونه‌ای که با تکیه بر مصادر اولیه و روایات کهن در منابع قرون سوم و چهارم، می‌توان گزارش تاریخی دقیقی از جزئیات قیام امام حسین (ع) و واقعۀ کربلا ارائه کرد.

[11]. جالب این‌جاست که بعدها در این روایت، جای جای عبارت شیعی (علیه السلام «را به دنبال نام امام (ع) افزوده‌اند. نشانه‌های دیگری از تصرفات شیعی را نیز که بعدها در روایت روشن صورت گرفته می‌توان تشخیص داد؛ مانند مواردی که از امام (ع) و یارانش با تعبیر «شهید» یاد شده است، همچون این عبارت: «و دیگر روز عمر [بن سعد] کشتگان خویش را به گور کرد ... و آن شهیدان و اولاد را آن‌جا بگذاشتند.» (بلعمی، چاپ روشن، ج 4، ص 711؛ قس: همو، چاپ مولایی، ص 31: ««و دیگر روز عمر [بن سعد] کشتگان خود را همه به گور کرد ... و حسین را و کشتگان او را همچنان بگذاشت و به گور نکرد»).

[12]. این بخش منقول، می‌تواند نشان دهندۀ تفصیل بیش‌تر روایت قدس از روایت روشن و مطابقت بیش‌تر آن با متن طبری (ج 4، ص 251 ـ 254) نیز باشد.

[13]. متن طبری (ج 4، ص 353) در این بخش چنین است: «ثم قال یزید بن معاویه: یا نعمان بن بشیر، جهّزهم بما یصلحهم و ابعث معهم رجلاً من اهل الشام امیناً صالحاً و ابعث معه خلیلاً و أعواناً فیسیر بهم إلی المدینه.»

منابع:

1. بلعمی، ابوعلی محمد بن محمد (منسوب)، تاریخ‌نامۀ طبری (گردانیده منسوب به بلعمی)، به کوشش محمد روشن، تهران، 1376 ش.

2. همو، قیام سیدالشهداء حسین بن علی و خون‌خواهی مختار، [بخشی از: تاریخ‌نامۀ طبری، براساس نسخۀ شمارۀ 7481 کتابخانۀ آستان قدس رضوی]، به کوشش محمد سرور مولایی، تهران، 1377 ش.

3. بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین، تاریخ بیهقی، به کوشش علی اکبر فیاض، مشهد، 1350 ش.

4. جعفریان، رسول، «دربارۀ منابع تاریخ عاشورا»، آینۀ پژوهش (ش 71 ـ 72)، آذر ـ اسفند 1380 ش.

5. همو، «ملاحسین واعظ کاشفی و روضه الشهداء»، مقالات تاریخی، [دفتر اول]، قم، 1375 ش.

6. روشن، محمد، «مقدمۀ مصحح»، نک: بلعمی: چاپ روشن.

7. ریاحی، محمدامین، کسایی مروزی: زندگی، اندیشه و شعر او، تهران، 1367 ش.

8. سنایی غزنوی، مجدود بن آدم، حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه، به کوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، 1359 ش.

9. همو، همان، به کوشش مریم حسینی، تهران، 1382 ش.

10. همو، دیوان، به کوشش محمد تقی مدرس رضوی، تهران، 1362 ش.

11. سیف فرغانی، دیوان، به کوشش ذبیح‌الله صفا، تهران، 1341 ش.

12. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، به کوشش جمعی از دانشمندان، بیروت، [بی‌تا].

13. طوسی، محمد بن حسن، فهرست کتب الشیعه و اصولهم، چاپ سید عبدالعزیز طباطبایی، قم، 1420 ق.

14. عطار نیشابوری، فرید الدین، مختارنامه، به کوشش محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، 1375 ش.

15. همو، مصیبت‌نامه، به کوشش محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، 1386 ش.

16. عمادی حائری، سید محمد، قرآن فارسی کهن: تاریخ، تحریرها، تحلیل، تهران، 1386 ش.

17. قوامی رازی، بدرالدین، دیوان، به کوشش میرجلال الدین محدث، تهارن، 1374 ش.

18. گریازِنویچ، پیوتر آفاناسیِویچ (و) آلکساندر نیکلایویچ بولدیرِف، «دو روایت متفاوت از ترجمۀ تاریخ طبری تحریر بلعمی»، ترجمۀ محسن شجاعی، ویرایش علی اشرف صادقی، نامۀ فرهنگستان (ش 36)، زمستان 1386 ش.

19. مستوفی عروی، محمد بن احمد، ترجمه الفتوح ابن اعثم کوفی، به کوشش غلامرضا طباطبایی مجد، تهران، 1372 ش.

20. مولوی، جلال‌الدین بلخی، دیوان کبیر (شمس تبریزی)، به کوشش توفیق هـ. سبحانی، تهران، 1386 ش.

21. ناصرخسرو قبادیانی، دیوان، به کوشش مجتبی مینوی ـ مهدی محقق، تهران، 1365 ش.

22. نجاشی، احمد بن علی، فهرست أسماء مصنفی الشیعه (رجال النجاشی)، چاپ سیدموسی شبیری زنجانی، قم، 1407 ق.

منبع: نورمگز

Print
845 Rate this article:
No rating

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

ادبیات

معارف

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


چارت سازمانی
نشانی:تهران, خیابان بهارستان , خیابان صفی علی شاه , کوچه درویش , پلاک 6 تلفن: 02177687441
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 09399990190

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com