چهرۀ جناب ابوطالب (ع) در ادبیات فارسی - قسمت دوم

چهرۀ جناب ابوطالب (ع) در ادبیات فارسی - قسمت دوم

(ایمان ابوطالب (ع

امیرحسین رضایی

قسمت نخست

در مقالۀ حاضر، به نقاط برجسته و اثرگذار زندگی ایشان و بازتاب آن در ادبیات فارسی پرداخته شده است.

پذیرش کفالت پیامبر (ص):

 حضرت ابوطالب (ع) همیشه به فرزند یتیم برادرش محبت و احساس مسئولیت داشته و از او حمایت میکرده که نمونهای از آن در مقابل ابوجهل، پیش‌تر بیان شد. اما با فوت عبدالمطلب، ابوطالب (ع) خود را مسئول‌تر دانست، به خصوص که به نقل تاریخ، کفالت پیامبر (ص) که در آن روز، تنها هشت سال داشته، طبق وصیت عبد المطلب به ابوطالب (ع) واگذار شده است:

«و عبدالمطلب بیمار شد، پسران را بخواند و وصیت کرد و محمد را به ابوطالب (ع) سپرد...» (مجلس در قصۀ رسول، 26)

«بعد از آن ابوطالب (ع) در تربیت رسول بیفزود...» (مجلس در قصۀ رسول، 30)

 ته ایوان این چرخ مقرنس                         ابوطالب (ع) کفیلش گشت از آن پس (نظام استرآبادی، 725)

 پس از وفات عبدالمطلب، ابوطالب (ع) تمام زندگیاش را وقف کودک تحت تکفل خود میکند و او را چشم بر هم زدنی از مقابل چشم دور نمیکند.

               ابوطالب (ع) آن مرد با عقل و رأی                       نبی را به جان اندرون کرد جای (همایون‌نامه، 46)

 چه قول تاریخ سنی را مبنی بر فقر ابوطالب (ع) بپذیریم و چه قول شیعه را بر تمول او، ترجیح فرزند برادر بر فرزندان خود نوعی ایثار محسوب میشود:

              بپرورد او را به صد گونه ناز                               ز هر چیز می‌داشتش بی نیاز (همایون‌نامه، 46)

محمد را ابوطالب از آن باز                        به هر کاری دگر گردید همراز (نظام استرآبادی، 717)

 در مقابل می‌بینیم پیامبر (ص) نیز به این حق پدری احترام می‌گذارد و در بسیاری موارد، حتی برای ازدواجش با خدیجۀ کبری (س)، از جناب ابوطالب (ع) کسب اجازه میکند و او را واسطه‌ای برای خواستگاری خدیجه (س) از پدرش قرار میدهد.

نبی فرمود تزویج تو خواهم                      ولی وقتی که دستوری دهد عم (کتیب معجزات، 56)

ماجرای بحیرای راهب:

 یکی از داستانهای مشهوری که در مورد پیامبر (ص) نقل میشود، شناخته شدن خاتم النبیین در سنین کودکی توسط یک راهب مسیحی به نام «بحیرا» در مسیر کاروانیان است. در این ماجرا، مخاطب بحیرا و دلیل حضور پیامبر در کاروانی تجاری، آن هم وسط بیابان، خیلی مطرح نمیشود؛ اما در میان ادبا کاملاً مشهور بوده که ابوطالب (ع) در سفرهای تجاری برای مراقبت دقیق‌تر و بهتر از کودک تحت تکفل خود، او را با خود همراه میکرد. در یکی از همین سفرها بحیرا بر اساس نشانههایی که در کتاب مقدسشان وجود داشته، پیامبر آخر الزمان را میشناسد و به ابوطالب (ع) از آیندۀ روشن او و جهان خبر میدهد.

 ز خواب اندر آمد سر کاروان                       بحیرا چو آبی که گردد روان

 به نزدیک بوطالب آمد فراز                         سخن گفت با او زمانی به راز

 بپرسید کان طفل را نام چیست                     معین بگو تا ورا مام کیست؟ (همایون‌نامه، 48)

 و ابوطالب (ع) با کمی محافظه کاری، خود و والدین کودک را به بحیرا معرفی میکند:

 بگفتم هست این طفل ملک خو                     برادرزادۀ من، من عم او (کتیب معجزات، 46)

 نظام استرآبادی در دیوان خودش به شرح این ملاقات با دقت و ظرافت بسیاری در حجم حدود صد بیت پرداخته است:

بحیرا با ابوطالب چنین گفت                که عاقل آنکه در درج بنهفت (نظام استرآبادی، 731)

پدر امیرالمؤمنین (ع):

 اگر اثرگذارترین نقش ابوطالب (ع) را در تاریخ، کفالت و سرپرستی پیامبر در دوران کودکی ایشان و حمایت از حریم نبوت و اسلام در سال‌های بعد بدانیم، بلافاصله در مرحلة بعد باید از فرزند او سخن به میان آوریم. در ادبیات، نام ابوطالب (ع) بیش‌تر در ترکیب «علی ابن ابی طالب» شنیده می‌شود. امیرمؤمنان با تمام ابعاد غیر قابل توصیفش در ایمان و علم و عدل و شهامت و ادب و ... فرزند همین بزرگ مرد است. در تاریخ بارها نقل شده است که این پدر به پسر خود نازیده و در مقابل، پسر هم با افتخار، به نسب پاک خود اشاره کرده است. ربیع، سرایندۀ حماسۀ علی‌نامه، رجزهای امیرالمؤمنین در جنگ صفین را چنین نقل می‌کند:

 نه من پور از پشت بوطالبم                          نه از گوهر فهر ِ بن غالبم،

 اگر بر نیارم به گاه پریز                              از این لشکر قاسطین رستخیز (علی‌نامه، 210)

 منم ابن بوطالب ای اهل شام                        وصی محمد علیه السلام (علی‌نامه، 379)

 همی گفت من پور بوطالبم                          یکی پور عمرانِ بن غالبم (علی‌نامه، 386)

منم ابن عمران که هستش لقب                     ابوطالب و زین و فخر عرب (علی‌نامه، 456)

همی دان که من پور بوطالبم                     ز نسل گزین فهرِ بن غالبم (علی‌نامه، 456)

 در این ابیات هم به میراث اجدادی امیرالمؤمنین (ع) که از طریق پدر بزرگوارش، جناب ابوطالب (ع) به دستش رسیده، اشاره شده است. ضمناً در برخی روایات شیعی، ابوطالب (ع) به عنوان حامل گنجینه‌های رسالت دانسته شده و اوست که این گنجینه‌ها را بر حسب وظیفه تسلیم پیامبر (ص) می‌کند.

 ز عبدالمطلِب رسیده بدان                       به میراث بوطالب کاردان (علی‌نامه، 320)

 ببست آن زمان بر میان آن کمر                 که میراث بودش ز عمران پدر (علی‌نامه، 320)

 حکیم زجاجی در بخش‌هایی از ماجرای عرضۀ اسلام بر ابوطالب (ع)، به مکالمه‌ای میان پدر و پسر اشاره می‌کند. در این مکالمه، که به نظر نیمه تمام رها می‌شود، ابوطالب (ع)، فرزند خود علی (ع) را به اسلام و همراهی با پیامبر تشویق و ترغیب می‌کند:

 بر میر بوطالب آمد علی                      سخن گفت با باب خویش از یلی

 چو برگفت حیدر از آن دین و داد           ابوطالبش گفت کای پاکزاد

 محمد همه راست گوید سخن               به گفتار او ای پسر کار کن (همایون‌نامه، 119)

 در عرب، به نسب بسیار اهمیت داده می‌شود. نه تنها در رجز‌خوانی، آوردن اسامی آبا و اجدادی، می‌تواند لرزه بر تن دشمن اندازد که دشمن هم از پیش، نسب حریف را می‌سنجد:

نگویی که این بالغی غالب است؟             یتیمی یتیم ابوطالب است (دیوان عضد، 222)

در مدح امیر المؤمنین (ع) هم بسیار به پدر بزرگوار ایشان اشاره می‌شود:

امیر حارب و ضارب، به دشمن غالب و سالب        شه دین فخر بو طالب، ز دنیا و ز ما فیها (دیوان فدایی، 434)

کدام است آن شه غالب؟ کدام است؟                  نهال باغ بوطالب کدام است؟ (حیرتی، 424)

همی می‌گفت در عین تباهی                          ز من ای جان بو طالب چه خواهی (حیرتی، 800)

به صورت ار چه ز بوطالبی ولی به صفت            فکنده بر گل آدم مشیت تو ادیم (ملک الشعرا بهار، 120)

 در بیت زیر، با در نظر گرفتن امیرالمؤمنین (ع) در کانون یک منظومۀ خانوادگی، نسبت او با بستگانش بررسی شده است:

ابوطالب أب و هاشم جد و بنت اسد مادر          پدر زن مصطفی، زن فاطمه، کبراش مادر زن (دیوان فدایی، 491)

 در اعتقاد به وحدت در خلقت و آفرینش نوری پنج تن و ائمۀ اطهار (ع)، در کتاب دلیل الجنان، به وجود دو نور در صلب عبدالمطلب اشاره شده که یک نور از طریق فرزندش عبدالله ظهور می‌کند که همان وجود مقدس پیامبر است و دیگر نور که وصی پیامبر است، از طریق ابوطالب (ع) به دنیا قدم می‌گذارد.(5)

به بوطالب آمد یکی زان دو نور                      وصی نبی کرد از وی ظهور (دلیل الجنان، 13)

در همین مورد سلیمی تونی چنین می‌سراید:

 نیمه‌ای زان نور عبدالله یافت                      نیمه‌ای با صلب بوطالب شتافت (سلیمی تونی، 301)

ماجرای مثرم (مشرم) بن دعیت بن شیتقام و مائدۀ آسمانی:

 از حکایات مشهور تاریخی در ولادت امیر مؤمنان، ماجرای راهبی است که پس از عمری عبادت، از خداوند می‌خواهد که یکی از اولیایش را به او بنمایاند و خداوند جناب ابوطالب (ع) را در مسیر او قرار می‌دهد. پس از پرس‌وجو از نام و نسب ابوطالب (ع)، راهب، مژدۀ ولادت وصی خاتم پیامبران را به او می‌دهد. در ادامۀ حکایت، ابوطالب (ع) از مثرم، خوراکی طلب می‌کند و به شیوه‌ای عجیب، درخت انار خشکی به بار می‌نشیند و ابوطالب (ع) از آن میوه که به نظر مائده‌ای آسمانی است، می‌خورد. پس از این ماجرا، ابوطالب (ع) نزد همسر خود، فاطمۀ بنت اسد باز می‌گردد و مژدۀ ولادت فرزند مبارکشان را می‌دهد تا نه ماه بعد که مولود کعبه بر دنیا قدم می‌نهد. سند این ماجرا را در کتاب «فضائل» ابن شاذان قمی، «روضه الواعظین» فتال نیشابوری و جلد 35 کتاب «بحار الانوار» می‌توان پیدا کرد. نظام استرآبادی بیش از صد بیت از دیوانش را به شرح این واقعه اختصاص داده است، از جمله گوید:

ابوطالب از او ناری طلب کرد                      کف از بهر دعا مشرم برآورد

خدنگش بر نشانه آمد از شست                    به ساعت گل شکفت و نار گل بست (نظام استرآبادی، 741)

همین ماجرا را تقی‌الدین حیرتی در کتیب معجزات نقل می‌کند.

 ابوطالب از آن یک نار برداشت             در آن خوان آنچه باقی ماند بگذاشت (حیرتی، 365)

نسخۀ دیگری از همین حکایت را می‌توان در دیوان سلیمی تونی مشاهده کرد:

 شاد شد بوطالب و چیزی از آن                   خورد و چیزی برگرفت و شد روان

 میوۀ جنت چو خورد از لطف حی                 نطفه‌ای شد پاک اندر صلب وی (سلیمی تونی، 302)

میلاد امیرالمؤمنین (ع):

 در ماجرای میلاد امیر مؤمنان (ع)، به دلیل شهرت داستان، نیازی به تکرار نیست. (6) فقط باید یادآور شد که در چند موضع خاص، جناب ابوطالب (ع) به عنوان بزرگ مکه و پدر امیرالمؤمنین (ع)، نقش پررنگی دارد. نظام استرآبادی در دیوان خود، شرح مبسوطی از این وقایع را به نظم کشیده است که به عنوان نمونه چند بیت از آن آورده شده است:

 ابوطالب ز فرزند گرامی                            قدم زد بر بساط شادکامی

 رسانیدند حرف این قضیه                          به گوش حضرت صاحب بریه

 چنین فرمود نقد مخزن علم                       فروزان آفتاب روزن علم

 که از روز ازل گشتم مؤید                        شد از محمود، نام من محمد

 ز اعلی چون که شد نام حق الحق               علی را در ازل کردند مشتق (نظام استرآبادی، 746)

 حیرتی در فصل هفدهم کتیب معجزات، به طور مفصل به میلاد امام علی ابن ابی طالب (ع) پرداخته است:

علی از صلب بوطالب عیان شد                      فروغ شمع جمع انس و جان شد (حیرتی، 364)

 ابوطالب (ع) برون آمد ز منزل                        ندا در داد بر گرد منازل

 که روشن چون سحرگاه است امشب              ظهور حجت الله است امشب (حیرتی، 369)

 سلیمی تونی در ولادت‌نامه‌های متعددی که به مناسبت میلاد امیرالمؤمنین (ع) سروده، بارها به جناب ابوطالب (ع) و نقش او در وقایع اشاره کرده است:

 روز چارم شد درِ کعبه چو باز                  شد درون بوطالب از راه نیاز

 دید طفلی اوفتاده در سجود                      با خدای خویش در گفت‌و‌شنود (سلیمی تونی، 305)

آل ابی طالب:

 یکی از اسامی که شیعیان در طول تاریخ به آن خوانده می‌شدند، «آل ابی‌طالب» بوده است. تا آن‌جا که ابوالفرج اصفهانی کتاب مهم خود در باب ساداتِ مقتول به دست بنی امیه و بنی عباس را «مقاتل الطالبیین» می‌نامد و شماری از کتاب‌های علم انساب، به «انساب الطالبیین» نامیده می‌شود. البته در میان نسب‌شناسان و رجالیون شیعه و سنی، بحث بر سر نام ایشان بسیار داغ بوده و هست. بعضی نام جناب ابوطالب (ع) را همان کنیهاش و بعضی، عبد مناف و گروهی او را عمران میدانند و به تبع آن، امیر المؤمنین (ع)، «علی عمرانی» خوانده می‌شود.

در مجلس محاکمۀ سنان، از قتلۀ کربلا، مختار ثقفی چنین می‌گوید:

که سرهای آل ابی طالب است                    تو را درد پر درد از آن غالب است (صحبت لاری، 128)

و در کتیب معجزات این گونه از شیعیان نام برده می‌شود:

که از نسل بوطالب فلان نام                        به خلقان حجت است از حکم خلقان (حیرتی، 1104)

 البته در نوع خاصی از این مورد، می‌توان به نقش جناب ابوطالب (ع) به عنوان پدر عمه‌های حسنین (ع) اشاره کرد. در هر دو مثال زیر، مرجع ضمیر، حسنین (ع) هستند.

«عمۀ ایشان ام هانی، دختر ابوطالب (ع) است.» (فدائی کزازی 625)

بود عمه و عمشان ز صلب بوطالب                    که ‌ام صابی گویند و جعفر طیار (سلیمی تونی 109)

عموی پیامبر (ص):

 امیرالمؤمنین (ع) در رجزی از پدر خود یاد کرده و در این میان به نسبت ابوطالب (ع) با پیامبر (ص) اشاره می‌کند:

 مرا هست عمران پدر کاو عم مصطفی است           برادر چو جعفر پران در سماست (7) (علی‌نامه، 379)

غیاث شیرازی و الهامی کرمانشاهی نام ابوطالب (ع) را به عنوان عمو و حامی پیامبر (ص) آورده‌اند:

کجا شد حمزه و کو عمرو و کو عباس و بو طالب        مهاجر کو و کو انصار از صغری و از کبری (غیاث شیرازی، 465)

ابوطالب (ع) آن پاک گوهر کجاست                       چه شد حمزۀ راد و جعفر کجاست؟ (الهامی کرمانشاهی، 172)

ازدواج پیامبر (ص):

 در کتاب «مجلس در قصۀ رسول» نویسندۀ کتاب با اشاره به نقش ابوطالب (ع) در ماجرای ازدواج پیامبر (ص) با حضرت خدیجه (س)، خطبه‌ای را به او منسوب کرده است: (8)

«آن گه ابوطالب (ع) این خطبه برخواند: سپاس آن خدای را که ما را فرزندان اسماعیل کرد و از وارثان ابراهیم...» (در ماجرای عقد رسول الله و خدیجه) (مجلس در قصۀ رسول، 240)

 در همایون‌نامه هم به تفصیل، از داستان ازدواج پیامبر (ص) با حضرت خدیجه (س) یاد می‌شود که ابیات زیر نمونه‌هایی از این بخش‌اند:

 پیمبر به بوطالب آن گفت باز                         به خان خویلد شد آن سرفراز

 ابوطالب آن قصه آغاز کرد                        به رویش درِ کام در، باز کرد

 خویلد چو تابنده شد اخترش                          بدو داد هم در زمان دخترش (همایون‌نامه، 53)

 نظر جناب ابوطالب (ع) برای پیامبر (ص) چنان محترم است که در ازدواج، رضایت او را شرط قرار می‌دهد:

نبی فرمود تزویج تو خواهم                            ولی وقتی که دستوری دهد عم (کتیب معجزات، 56)

ایمان ابوطالب (ع):

 در مورد ایمان ابوطالب (ع)، سخن بسیار رانده‌اند و کتاب بسیار نوشته‌اند. چند مقاله در موضوع «کتاب‌شناسی حضرت ابوطالب (ع)» از ناصرالدین انصاری قمی (آینۀ پژوهش شماره 21) و عبدالله صالح المنتفکی (تراثنا، شمارۀ 63-64) به چاپ رسیده که برای پژوهشگران این حوزه راه گشاست.

 عمدۀ اختلاف نظرها در مورد ایمان ابوطالب (ع) از میزان اعتماد به اسناد تاریخی بر اقرار او بر اسلام ناشی شده است. شیعه و شماری از محققان اهل تسنن، با استناد بر رابطۀ ابوتی که بر امیرالمؤمنین دارد و موضع‌گیری‌های صریح او به نفع پیامبر (ص) و اقدامات عملی‌اش که همگی در جهت صلاح اسلام و مسلمین بوده و قبول سختی‌های فراوان در پی حمایت از پیامبر (ص) و دلایل متعدد دیگر، ایمان او را پذیرفته‌اند. به علاوه پیامبر در کنار علاقۀ خاصی که به این عموی خود داشتند، در روایت مشهوری پس از فوت جناب ابوطالب (ع) می‌فرمایند:

«ما نالَت مِنی قریشٌ شیئاً أکرهُهُ حتی ماتَ ابوطالب.» (همدانی 413)

تا ابوطلب زنده بود، هرگز کافران قریش به من مکروهی نمی‌توانستند رسانیدن.

اما گروهی از اهل سنت به بهانة نیافتن اسنادی در ایمان آوردن او، ایمانش را به کل انکار می‌کنند. البته بین شیعیان در مورد زمان ایمان آوردن ابوطالب (ع) اختلاف است. برخی او را از در زمرة نخستین مؤمنان می‌دانند که از دین حنیف به اسلام مشرف شده، برخی قبول اسلام او را در چند سال پس از بعثت می‌پذیرند؛ اما گروهی معتقدند که جناب ابوطالب (ع) در لحظات آخر عمر و نزدیک به وفاتشان ایمان آوردند. چنین اختلافی از تاریخ به ادبیات هم کشیده شده و در بین ادبا و شعرا هم وجود داشته است.

 در همایون‌نامه، شاعر به صورت تلویحی، ایمان ابوطالب (ع) در آغاز بعثت را به دست امیرالمؤمنین می‌پذیرد. البته به نظر می‌رسد که ابیاتی از این بخش کتاب افتاده باشد؛ چرا که مکالمۀ امیرالمؤمنین با پدرش، نیمه کاره رها می‌شود و بی‌مقدمه از ابوجهل سخن به میان می‌آید که به نظر باید ناشی از اشکالات نسخه یا دخالت کاتب در کتاب باشد:

 محمد به بوطالب سرفراز                              بگفت آن حکایت نپوشید راز

 ابوطالبش گفت کای رهنمون                           نیایم من از کیش جدم برون

 پیمبر ز نزدیک او دور گشت                         درونش چو خورشید پر نور گشت

 برِ میر بوطالب آمد علی                              سخن گفت با باب خویش از یلی

 بدو گفت بوطالب سرفراز                            که از من مپوشان در این پرده راز

 محمد همه راست گوید سخن                        به گفتار او ای پسر کار کن... (زجاجی، 119)

 اما در همین کتاب، وقتی به شعب ابی طالب و محاصرۀ مؤمنین می‌رسیم، شاعر از وفات ابوطالب (ع) سخن به میان می‌آورد. در این بخش، پیامبر (ص) بار دیگر اسلام را به عموی خود، ابوطالب (ع) عرضه می‌دارد؛ ولی این بار، ابوجهل مانع این کار می‌شود. این روایت به روایت مشهور اهل سنت دربارۀ ایمان ابوطالب (ع) بسیار نزدیک است:

 در آن ماه بوطالب نامدار                               بیفتاد بر بستر مرگبار

 رسول خدا رفت روزی برش                           بپرسید از آن پس که شد غم خورش

 پس آنگه بدو گفت ایمان بیار                           که تنگ است کار تو ای نامدار

 به توحید بگشای بسته زبان                             ببر نام آن خالق مهربان

 همی خواست آن مرد فرزانه گفت                      ابوجهل ملعون در آن دم نهفت (زجاجی، 150)

ایمان آوردن او در آخرین لحظات حیات و به تلقین پیامبر (ص) روایتی دیگر از ایمان ابوطالب (ع) و تشرف او به اسلام است:

به تصدیق محمد گشت قائل                      به جان زان پس به جانان گشت واصل (نظام استرآبادی، 799)

 در ماجرای یکی از وساطت‌های ابوطالب (ع) بین پیامبر و کفار، پیامبر (ص) که احساس می‌کند عمویش، دست از حمایت برداشته، محزون می‌شود و وقتی ابوطالب (ع) از سوء تفاهمِ پیش آمده مطلع می‌گردد، چنین می‌گوید:

«ابوطالب (ع) گفت: ای پسر تو فرمان خدای عزوجل به جای آر که او خود نصرت دهد.» (مجلس در قصۀ رسول، 52)

اما در جای‌جای تاریخ ادبیات، ایمان عملی ابوطالب (ع) را می‌توانیم ببینیم.

خطاب به پیامبر (ص) می‌گوید:

 منم یار تو در کاری که خواهی                         نخواهم غیر توفیق الهی (نظام استرآبادی، 788)

و تصریح به ایمان آوردن ابوطالب (ع):

ابوطالب شد آگه زین حکایت                         شبش روشن شد از نور هدایت (نظام استرآبادی، 789)

ابوطالب مشرف شد به اسلام                           سعادتمند باشد فرخ انجام (نظام استرآبادی، 799)

در اینجا به تقدم ابوطالب (ع) نسبت به صحابه در ایمان اشاره می‌کند:

 ابوطالب که در دین گشت مایل                      صحابه بیش‌تر بودند غافل

 نبود آن پاک کیش از جمع کفار                     که بهر او شود این نقد ایثار (نظام استرآبادی، 800)

 کند از آمنه راوی روایت                             که چون بوطالب آن صاحب ولایت

 به سوی شام رفت و باز آمد                          به بت ساز و به بت ناساز آمد

 نظر از لات و عزی بسته می‌بود                       به جز حق از همه وارسته می‌بود (حیرتی، 40)

 در کشف المحجوب در مورد ایمان ابوطالب (ع) - که البته نوعی رد این ایمان محسوب می‌شود - در بابٌ فی فرقِ فِرَقهم و مذاهِبهم و آیاتِهم و مقاماتِهم و حکایاتِهم، چنین آمده است:

«و از مخلوقان کس را قدرت آن نیست که کسی را به خدای رساند. مستدل از ابوطالب (ع) عاقل‌تر نباشد و دلیل از محمد بزرگتر نه. چون جریان حکم ابوطالب (ع) بر شقاوت بود دلالت محمد وی را سود نداشت.» (هجویری 394) (9)

مولوی در دفتر ششم مثنوی هم ایمان ابوطالب (ع) را رد می‌کند:

خود یکی بوطالب آن عم رسول                      می‌نمودش شنعۀ عربان مهول (مولوی، 914)

نظامی بر پایۀ اعتقاد جبر‌گرای خود در شرف‌نامه و مخزن الاسرار، چنین می‌نویسد:

              گهی با چنان گوهر خانه خیز                 چو بوطالبی را کنی سنگ ریز (نظامی، 913)

 زآتش دوزخ که چنان غالبست                        بوی نبی شحنۀ بوطالبست (نظامی، 53)

ماجرای جامی:

 اما یکی از بحث برانگیزترین مواضع حضور جناب ابوطالب (ع) در ادبیات فارسی، بیتی از جامی است. این بیت متهورانه از جامی که در آن با گستاخی نسبت به جناب ابوطالب (ع) سخن گفته، واکنش بسیاری از علمای سنی و شیعه را برانگیخته است. علی‌اصغر حکمت در کتاب «احوال و آثار جامی» در مورد این بیت خاص چنین می‌گوید:

«در سلسلة الذهب، جامی را قطعه‌ای است در انکار ایمان ابوطالب (ع) عم نبی (ص) که بر خلاف عقائد شیعیان او را کافر و هالک دانسته و استشهاد نموده بر اثبات فساد عقیده «آنان که فرعی از شجرۀ طیبه رسالت بوده‌اند؛ ولی به میوۀ ایمان آراسته نشدند و از این رو ابو طالب را با بولهب فرق و اختلافی نیست.» (حکمت 142)

 علامۀ قزوینی هم در نامه‌ای به علی‌اصغر حکمت، پیرو چاپ همین نکته در کتابش، مواضع تندی را در مورد این بیت جامی اتخاذ کرده است:

 «اینجانب همیشه از اول جوانی تاکنون خیال می‌کردم که با وجود این که جامی به عقیدة اکثر فضلا خاتمة شعرای بزرگ فارسی زبان محسوب است؛ چرا دیوان کامل او تاکنون در ایران به چاپ نرسیده است و چرا مردم، آن اهمیتی را که به این شاعر بزرگ فاضل عالم دانشمند بایستی بدهند تاکنون نداده‌اند و چرا آن شهرتی را که لایق مقام شامخ فضل و دانش او و رتبة بسیار عالی شعر و شاعری اوست؛ هنوز جامی در میان ایرانیان احراز نکرده است؟ حدس می‌زدم که علت آن معلول چند علت بوده است: یکی آن که دانشمند محل گفتگوی ما بسیار متعصب بوده است، وی در سرتاسر کتب خود از نظم و نثر هرجا موقعی می‌دیده و فرصتی به دست می‌آورده از طعن و ذم و قدح در حق شیعه کوتاهی نمی‌کرده؛ از یک طرف ادعای محبت حضرت امیر (ع) و اهل‌بیت (ع) را می‌نماید و از طرف دیگر (و این از اعجب عجایب است) می‌بینید که جامی در حق پدر همین حضرت امیر، ابوطالب (ع) به بهانة آن که وی (به عقیدة اکثر اهل سنت و جماعت) به حضرت رسول (ص) ایمان نیاورده بوده، ابیات شنیع ذیل را ساخته است:

 نسبت جان و دل چو باشد سست                          نسبت آب و گل چه سود درست

 بود بوطالب آن تهی ز طلب                                 مر نبی را عم و علی را أب

 خویشِ نزدیک بود با ایشان                                   نسبت دین نیافت با خویشان

 هیچ سودی نداشت آن نسبش                              شد مقر در سقر چو بولهبش

 فرض کنیم که ابوطالب (ع) به حضرت رسول (ص) ایمان نیاورده بوده است، آخر ادب و حیا و شرم و عفت لسان کجا رفت و آیا این الفاظ هیچ مصداق خارجی ندارند؟ آیا انسان خجالت نمی‌کشد که به شخص بزرگ معروفی بگوید من تو را دوست می‌دارم و محترم می‌دارم حیف که پدرت مقرش در سقر است؟ به همین مناسبتِ شهرت جامی در تعصب بوده که قاضی میرحسین میبدی که خود اهل سنت و شافعی بوده؛ ولی متعصب نبوده، قطعة ذیل را در حق جامی گفته:

 آن امام بحق ولی خدا                                      اسدالله غالبش نامی

 دو کس او را به جان بیازردند                           یکی از ابلهی یکی خامی

هر دو را نام عبد رحمان است                            آن یکی ملجم این یکی جامی (حسینی ارموی، 195-199)

معراج

 در بیان داستان معراج روایتی است بر این اساس که پیامبر در معراج، انواری را می‌بیند، و از جبرئیل، ماهیت آن انوار را می‌پرسد. پاسخ این فرشتۀ الهی بسیار جالب است. آن چند نور، هر کدام به عنوان یکی از اقربای در گذشتۀ پیامبر (ص) معرفی می‌شوند که در آن میان، نام جناب ابوطالب (ع) هم به چشم می‌خورد. حیرتی در کتاب خود از این روایت استفاده کرده است:

ز بوطالب بود آن نور دیگر                            که عم توست ای سالار و سرور (حیرتی، 374)

جمع‌بندی:

 در ادبیات کهن، فارسی، شعرا و نویسندگان هرگز جناب ابوطالب (ع) را به عنوان یک شخصیت مستقل نستوده‌اند؛ بلکه حضور ایشان همیشه در متن یک اتفاق مهم به عنوان یکی از نقش‌آفرینان در آن موقعیت واقع شده است. بدین روی، بیش‌تر ابیاتی که در مورد ایشان سروده شده در منظومه‌های تاریخی قرار دارد. ابیاتی هم که در دواوین هست، نوعی روایت تاریخی دارند و شاعر در حین تعریف داستانی تاریخی، نام جناب ابوطالب (ع) را آورده است. از سوی دیگر در سروده‌های شاعران سنی مذهب، گاهی به دلیل تعصبات مذهبی، این شخصیت بزرگوار با بی‌انصافی مورد طعن قرار گرفته است.

پانوشت‌ها:

5. این مضمون در حدیثی مشهور به حدیث نور، در منابع فریقین آمده و علامه میرحامد حسین یکی از مجلدات مجموعۀ سترگ عبقات الانوار را به آن اختصاص داده است. بنگرید: نفحات الازهار فی تلخیص عبقات الانوار، نوشتۀ سید علی میلانی، مجلد حدیث نور؛ و ترجمۀ فارسی آن به نام خلاصۀ عبقات الانوار، چاپ مؤسسۀ نبأ. (ویراستار)

6. در مورد این قضیه و تواتر آن در میان محدثان، مورخان، ادیبان و دیگر دانشوران، بنگرید: علی ولید الکعبة نوشته علامه محقق میرزا محمدعلی آورد بادی و ترجمهٔ فارسی آن؛ علی ولید الکعبة نوشته سیدمحمدرضا حسینی جلالی و دیگر منابع. (ویراستار)

7. در چاپ علی‌نامه، این بیت، دارای ایراد وزنی است، البته یادداشت پاورقی مصححان ذیل این بیت هم به همین نکته اشاره دارد. دکتر شفیعی کدکنی نیز در مقالۀ «حماسه‌ای شیعی از قرن پنجم» میگوید: ...«ربیع» اصول فنی شعر فارسی را به نیکی می‌دانسته و در حد مبانی، عروض و قافیۀ عصر خویش را رعایت کرده است؛ اما مواردی هم هست که هیچ توجیه عروضی و فنی برای خطاهای او نمی‌توان در نظر گرفت. آیا راویان و کاتبان در این مقصراند یا بی‌مبالاتی گوینده عامل آن خطاهاست؟

8. متن این خطبه در منابع معتبر نقل شده است.

9. پاسخ به این مدعا و مستندات آن، در منابع مربوط داده شده که برای حذر از تکرار، بدان نمی‌پردازیم. کافی است به کتاب «اسنی المطالب» نوشتۀ زینی دحلان محدث و فقیه اهل تسنن- اشاره شود که ویژۀ دفاع از ایمان ابوطالب (ع) نوشته شده؛ نیز بحث ارزشمند علامه امینی در جلد هفتم الغدیر، خواندنی است. (ویراستار)

منابع:

1. استرآبادی، نظام‌الدین. دیوان نظام استرآبادی. تصحیح ابراهیمی، شایسته و بیک وردی‌لو، مرضیه. چاپ اول 1391. تهران. مجلس.

2. الهامی کرمانشاهی، احمد بن رستم. دیوان الهامی کرمانشاهی. تصحیح: اسلام پناه، امید. چاپ اول 1370. تهران. میراث مکتوب.

3. بهار، محمدتقی. دیوان اشعار ملک الشعرای بهار. چاپ سوم 1390. نگاه.

4. حیرتی، تقی‌الدین محمد. کتیب معجزات. تصحیح: بیگ باباپور، یوسف. چاپ اول 1394. تهران. مجلس.

5. حسینی ارموی، جلال‌الدین. تعلیقات النقض. انجمن آثار ملی، تهران 1358

6. ربیع. علی‌نامه. تصحیح بیات، رضا و غلامی، ابوالفضل. چاپ اول 1389. تهران. میراث مکتوب.

7. زجاجی. همایون‌نامه (تاریخ منظوم). تصحیح: پیرنیا، علی. چاپ اول 1391. تهران. میراث مکتوب.

8. سلیمی تونی. دیوان سلیمی تونی. تصحیح: رستاخیز، سید عباس. چاپ اول 1390. تهران. مجلس.

9. شفیعی کدکنی، محمدرضا. حماسه‌ای شیعی از قرن پنجم. مجلۀ ادبیات و علوم انسانی مشهد، سال سی و سوم. شمارۀ 3 و 4 (1379). صص یازده تا هفتاد و پنج.

10. صحبت لاری، محمدباقر. رونق انجمن (مختارنامه). چاپ اول 1392. مشهد. بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی.

11. طباطبایی، سید محمدحسین. ترجمۀ تفسیرالمیزان. ترجمه: موسوی همدانی، سید محمدباقر. قم. دفتر انتشارات اسلامی جامعة مدرسین حوزه علمیه قم.

12. طبرسی، احمد بن علی. الإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسی). مصحح: خراسان، محمد‌باقر. مشهد 1403. نشر مرتضی.

13. غیاث شیرازی، کمال. دیوان کمال غیاث شیرازی- تصحیح: کیانی، محسن و بهشتی شیراز، احمد. چاپ اول 1390. تهران. مجلس.

14. فدائی کزازی، ملا محمد اسماعیل. عقد اللآلی. تصحیح: فدایی، غلامرضا و سلیمانی آشتیانی، مهدی. چاپ اول 1393. تهران. مجلس.

15. قرائتی، محسن. تفسیر نور. تهران 1383 ش. مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن.

16. کلینی، محمد بن یعقوب. کافی. قم. 1429. دار الحدیث.

17. گردیزی، ابوسعید. زین الاخبار. تصحیح: رضازاده ملک، رحیم. چاپ اول، 1384. تهران. انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.

18. مولوی، جلال‌الدین بلخی. مثنوی معنوی. تصحیح: سروش، عبدالکریم. چاپ هشتم. 1385. علمی فرهنگی.

19. مؤلف ناشناخته. مجلس در قصۀ رسول. تصحیح: پارسانسب، محمد. چاپ اول 1390. میراث مکتوب.

20. مؤلف ناشناخته. دیوان عضد. تصحیح قوجه‌زاده، علیرضا. چاپ اول، 1389. مجلس.

21. ناسخ ترک، عباس. دلیل الجنان و رکن الایمان فی وقایع الجمل و الصفین و النهروان. تصحیح: امامی، صابر. چاپ اول 1391. تهران. مجلس.

22. نظامی گنجوی. کلیات نظامی گنجوی مطابق نسخۀ وحید دستگردی. چاپ اول 1372. نگاه.

23. هلالی، سلیم بن قیس. أسرار آل محمد:/ ترجمه کتاب سلیم. مترجم: انصاری زنجانی خوئینی، اسماعیل. قم. الهادی.

24. همدانی، رفیع‌الدین. سیرت رسول الله. تصحیح: مهدوی، اصغر. بنیاد فرهنگ ایران.

منبع: حدیث نت

Print
3160 Rate this article:
No rating

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

ادبیات

معارف

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


چارت سازمانی
نشانی:تهران, خیابان بهارستان , خیابان صفی علی شاه , کوچه درویش , پلاک 6 تلفن: 02177687441
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 09399990190

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com