عرفان و تشیع- قسمت نخست

عرفان و تشیع- قسمت نخست

دکتر قربان ولیئی

مصاحبه گر: رضا بیات

 اشاره:

دکتر قربان ولیئی بیشتر به شاعری شناخته می‌شود؛ اما در این مصاحبه به بعد علمی او پرداخته‌ایم. دکتر ولیئی به شدت اهل مطالعه و تعمیق است؛ در حالی که آثار قلمی علمی او بسیار محدود و شاید در حد مقالات موظف دانشگاهی است. به عنوان مثال این مقاله که برگرفته از رسالۀ دکتری اوست. زمینۀ اصلی مطالعات و بارزترین تم سروده‌های ولیئی عرفان است. در این مصاحبه، سراغ همین موضوع رفتیم و از او در این باره پرسیده‌ایم.

این مصاحبه در تاریخ 1390.4.16 انجام شده ولی به دلایلی انتشار آن تا امروز به تعویق افتاده است.

صفحۀ شخصی دکتر ولیئی در سایت دانشگاه زنجان

وبلاگ شخصی دکتر ولیئی

 

 

بخش نخست مصاحبه

سلیس: یک نظریه می‌گوید عرفان از تشیع رنگ گرفته و شاخه ای منشعب از شیعه است. شباهت‌‌‌های تشیع و تصوف هم کم نیست؛ ولایت و تبعیت از قطب یا امام و توجه به باطن و ... . مصطفی کامل شیبی هم در این زمینه کتاب نوشته است. این یک نظریۀ شناخته شده و تا حدی قابل دفاع است. اما نقطۀ مقابل آن: تشیع چقدر از عرفان رنگ گرفته است؟

دکتر ولیئیهر پیامبری که شریعتی آورده، یک متن مقدس می‌آورد. خود پیامبر هم تجسد آن کتاب است. حال عد‌‌ه‌ای مؤمن به آن پیامبر و کتاب می‌شوند. دعوت پیامبران عموما به اخلاق است و اجتماعیات. پیامبران خیلی به حقیقت دعوت نمی‌کنند. اما در تشیع چیزی داریم فراتر از نبوت: ولایت و امامت. ولی دعوت به حقیقت می‌کند. ولی علاوه بر دعوت به ظاهر دعوت به باطن هم دارد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام نفس پیامبر است. خطبه‌‌‌های توحیدی امیرالمؤمنین را از پیامبر کمتر می‌بینیم. چون دعوت امام به باطن هم هست. عرفا هم نسب عرفانی خود را به امیرالمؤمنین می‌رسانند.

تشیع در کنار نظام اخلاقی و نظام شرعی، دعوت به باطن هم دارد. علی علیه‌السلام اصحاب سر دارد. حلقۀ معنوی دور ولی تشکیل شده است.

سلیس: پیامبر چنین اصحابی ندارد؟

دکتر ولیئی: پیامبران فرصت چنین کاری پیدا نمی‌کنند.

سلیس: به عنوان نمونه سلمان در زمان پیامبر هم از اصحاب سر است. یا یک نمونۀ کاملا غیر متعارف: ساحرانی که با حضرت موسی مقابله می‌کنند و بعد ایمان می‌آورند، طبق گزارش قرآن، حرف‌‌های بسیار عمیقی می‌زنند؛ با آن که ظاهرا زمانی هم برای در کنار موسی علیه‌السلام بودن نداشته‌اند. این القائات باطنی را چگونه توجیه می‌کنید؟ در حالی که در حالت طبیعی پیامبران یک عمر وقت می‌گذارند و کسی به این درک‌ها نمی‌رسد!

دکتر ولیئی: تمام مثال‌‌هایی که زدید کسانی‌اند که خودشان راه رفته‌اند. سلمان قبل از اسلام سلوک زرتشتی داشته و بعد در مسیحیت آنقدر پیش رفته که بزرگ مسیحیان آن روزگار گفته من دیگر نمی‌توانم چیزی به تو بیاموزم. ساحران فرعون هم همینطور. ببینید ما خیلی راحت می‌گوییم جادوگر. آن‌ها شعبده باز و تردست نبودند؛ شمن بودند. برای خودشان آیین و سلوکی داشتند. راه رفته بودند. مولوی دربارۀ این‌ها داستان جالبی دارد. می‌گوید دو تا از این‌ها برادر بودند. قبل از مبارزه با موسی به دیدار مادرشان رفتند. مادر گفت من از سحر بهر‌‌ه‌ای ندارم ولی از روح پدرتان کمک بگیرید. او بزرگ ساحران زمان خود بود. این دو برادر روح پدر را احضار می‌کنند. پدر می‌گوید سراغ موسی بروید و وقتی خواب بود، عصایش را بردارید. اگر توانستید، او جادوگر و ساحر است. چون ساحر در خواب دیگر ساحر نیست. اما اگر نتوانستید بدانید که او پیامبر خداست. وقتی می‌روند و نمی‌توانند عصا را بردارند، به موسی ایمان می‌آورند و موسی به آنان می‌گوید که ایمانتان را پنهان کنید. بنابراین این ساحران قبل از رویارویی بزرگ ایمان آورده بودند. البته اگر این داستان را محصول خیال مولوی ندانیم.

سلیس: ما در تشیع دو مقام داریم. یکی امام است که معصوم است و علمش کامل است. حرف امامان از اولینشان تا آخرینشان یکی است و اگر معارف کم‌کم بر زبان آنان جاری می‌شود به علت آمادگی تدریجی شیعیان است و مثلا در امام شناسی زیارت جامعه زمان امام ‌هادی علیه‌السلام مخاطب پیدا می‌کند وگر نه امام سجاد هم می‌توانستند همین‌‌ها را بفرمایند. مخاطب نداشتند در نتیجه سکوت کردند. اما غیر از امامان یک مفهوم دیگر هم داریم: علما. علمای بزرگوار معصوم نیستند. علمشان اکتسابی و تدریجی است و بنا به مسائل پیش آمده سطح و عمق دانسته‌‌‌هایشان تغییر می‌کند. مثلا نمی‌توانیم در قرن 3 کسی را شبیه علامه طباطبایی پیدا کنیم. حالا می‌خواهم بدانم علمای شیعه در برخورد‌‌هایی که با عرفا و صوفیه داشته‌اند، چه تغییر و تحولاتی پیدا کرد‌ه‌اند. چون نمی‌توان تصور کرد که مسألۀ مهمی‌ به عنوان عرفان در جامعه شیوع پیدا کند و علما هیچ موضعی نفیا یا اثباتا در قبال آن نداشته باشند.

دکتر ولیئی: خود عرفای شیعه مثل علامه طباطبایی به این نکته معتقدند که جز از طریق ولایت علوی نمی‌شود به توحید راه یافت. بنابراین می‌گویند اگر به قراین و شواهدی ثابت شود که مثلا حسن بصری یا بایزید یا جنید به حقیقت رسید‌ه‌اند، حتما شیعه بود‌ه‌اند و از طریق مولا به جایی رسید‌ه‌اند.

سلیس: شیعه بود‌ه‌اند یا محب؟ تشیع حدود و ثغوری دارد که فقط محب بودن با آن خیلی متفاوت است.

دکتر ولیئی: بین شیعگی و حب فرقی نگذاشته‌اند. مولوی و سنایی در مدایحی که برای امیرالمؤمنین دارند، این طور نیست که آن حضرت را فقط دوست داشته باشند. به برتری مطلق حضرت و حتی خلافت ایشان اعتراف دارند. دربارۀ ابن‌عربی هم که بعضی اختلاف کرد‌ه‌اند و گفته‌اند سنی بوده، کسی مثل علامه تهرانی با دلایل متعدد اثبات می‌کند که شیعه بوده و این چیز‌‌هایی هم که در آثارش هست، یا به او بسته‌اند یا از سر تقیه بوده.

سلیس: مثلا خود مولوی مطابق گزارش تاریخ یک فقیه سنی حنفی بوده و فتوی می‌داده است. چندین بار شیعیان را به خاطر شیعه بودن مسخره می‌کند و نقد می‌کند. هر چند که مدایح دلنشینی هم دربارۀ امیرالمؤمنین دارد. مولوی را چه می‌کنند؟ می‌گویند تقیه کرده یا آخرش توبه کرده؟

دکتر ولیئی: در باب فقه باید یادآوری کنم که عرفان ذاتا تساهل می‌آورد. در هر دینی عرفان شریعت‌گریز است. این‌ها قائل به اسقاط تکلیفند. از این بالاتر که نداریم. خود عرفا معترفند کم کسی است که بتواند هم شریعت را رعایت کند و هم در طریقت قدم بردارد.

سلیس: یعنی مطلوب این است که شریعت و طریقت را جمع کنند.

دکتر ولیئی: بله، ولی کسی توان این کار را ندارد. مردی چون علی می‌تواند هر دو را به کمال داشته باشد. آن وقت آن‌ها که نمی‌توانند معمولا جانب طریقت را می‌گیرند و شریعت را ر‌ها می‌کنند. وقتی از رابعه می‌پرسند مذهبت چیست؟ می‌گوید:"الله مذهبی". در عرفای شیعه هم قضیه همین است. مثلا آقای حسن زاده می‌گوید: اگر کسی بیهوش باشد بر او تکلیفی هست؟ می‌بینی کسی مثل مرحوم حداد دو ماه مدهوش و مست می‌افتاد. در این شرایط دیگر به حکم جنون و مستی توان انجام تکلیف نداشت. "خَرَّ موسی صَعِقاً".

سلیس: یعنی دیگر اراده و اختیاری نیست که بخواهد مکلف باشد.

دکتر ولیئی: بله، ولی وقتی کسی تجربه اش را نداشته باشد نمی‌تواند بپذیرد و منکر می‌شود. آقای حداد می‌گوید در آن حالات وضو یادم می‌رفت.

سلیس: دعوای اهل شریعت با اینان بر سر اختیاری بودن اسقاط تکلیف است.

دکتر ولیئی: نمی‌توانند این شرایط را باور کنند. می‌گویند نمی‌شود پیش بیاید. در حالی که عملا شده.

سلیس: عالمان شیعۀ عرفانی مشرب سلسله شان از کجا شروع می‌شود؟

دکتر ولیئی: از سید حیدر آملی شروع می‌شود در قرن 9. بعد‌‌ها هم فیض و فیاض و ... ادامۀ همین راهند. عرفای قرن اخیر هم نسب به ملا حسینقلی همدانی می‌رسانند. این ملا حسینقلی هم شاگرد سید علی شوشتری است. خود سید علی هم قاضی بوده و عالم ظاهری. ماجرای عجیبی نقل می‌کنند که روزی ناگ‌هان مقابل سید علی شوشتری کسی از خاک جوشید و او را عتاب کرد که راه نه این است که تو می‌روی و این حکمت به این دلیل غلط بوده و آن دیگر حکم به فلان دلیل ناشاسته بوده و ... . بعد هم سید را تعلیم می‌دهد.

سلسلۀ عرفای معاصر را در لب لباب می‌توان پیدا کرد.

حدس‌‌هایی هم هست که این سلسله را به معصوم علی شاه می‌رسانند. می‌گویند: سید بحر العلوم به عنوان فقیه عصر با معصوم علی شاه عتابی داشت و او را نجس می‌دانست. ولی معصوم علی شاه در او تصرفی می‌کند و سید بحر العلوم را مرید خود می‌کند. این داستان را در ریاض العارفین رضاقلی خان هدایت و روح مجرد علامه تهرانی می‌توان یافت.

ببینید، این یک شیوه است. حتی اسم مذهب هم نمی‌توان بر آن گذاشت. یک شیوۀ وصول است. مرحوم جواد انصاری همدانی که استاد آقای دولابی بود، در جریان قتل بُدَلاء حرف جالب و رندانه‌ای دارد.

بُدَلاء از شاگردان معصوم علی شاه و مولوی شاه بود. عالمی ‌بود به نام آقا محمدعلی کرمانشاهی که معروف بود به فقیه صوفی کش. خیلی از صوفیان را کشته بود؛ از جمله مولوی شاه را. بدلاء را هم به حکم او می‌گیرند. بدلاء می‌گوید مرا نکش. اگر مرا بکشی هنوز جنازۀ من بالای دار است که خودت هم کشته می‌شوی! آقا محمدعلی می‌گوید استادت چنین کرامتی نداشت. تو می‌خواهی مرا بکشی؟

می‌گوید: او کامل بود. کاری در این عالم نداشت. اما من هنوز کامل نشده ام. اگر الآن مرا بکشی ناکام می‌میرم. به فرمان آقا محمدعلی کرمانشاهی اعدامش می‌کنند. بعد که آقا محمدعلی می‌خواهد برود، دالان روی سرش خراب می‌شود و می‌میرد. وقتی مرحوم جواد انصاری می‌خواهد این داستان را نقل کند، این جملۀ رندانه را می‌گوید: گرچه مشرب درویشی مشرب خوبی نیست، اما اولیای خدا را نباید کشت. دقت کردید؟ می‌گوید ولی خدا شده. از راه تو نرفته ولی بالاخره رسیده. چند روز پیش کسی می‌گفت سهراب سپهری چطور به جایی رسیده؟ مگر می‌شود؟ گفتم: مگر بخیلی؟ از هر طریقی رفته بالاخره رسیده. تازه دربارۀ عرفان قضیه خیلی ساده است. چیزی است در حد اختلاف سلیقه. متاسفانه اهل اسلام وحدت را دوست ندارند. همیشه می‌خواهند انشعاب و فرقه تعریف کنند.

سلیس: ظاهرا این دغدغه را داشته‌اند که هفتاد و سه فرقه‌ای را که پیامبر فرموده حتما بگردند و پیدا کنند.

 

بخش دوم 

Print
3689 Rate this article:
4/5

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

ادبیات

معارف

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


چارت سازمانی
نشانی:تهران, خیابان بهارستان , خیابان صفی علی شاه , کوچه درویش , پلاک 6 تلفن: 02177687441
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 09399990190

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com