شرح احوال و ارزش‌های ادبی ماتمکدۀ بیدل قزوینی - قسمت دوم

شرح احوال و ارزش‌های ادبی ماتمکدۀ بیدل قزوینی - قسمت دوم

حمید عابدی‌ها

قسمت نخست

نثر ماتمکده:

در بردارندۀ مشخصات نثر فنی:

ماتمکده در بردارندۀ نوعی نثر فنی ویژۀ خود است. تقریباً تمامی ویژگی‌های نثر فنی، که در برابر نثر مرسل قرار دارد، در آن با شواهد بسیار به چشم می‌خورد و ضمن آن رنگ سبکی ویژۀ بیدل را نیز به خود گرفته است. برخی از نشانه‌های فنی بودن نثر ماتمکده بدین شرح است:‌

1. در ماتمکده، چنان که در نثر فنی مرسوم است، نویسنده ‌برای بیان معنی کوتاه‌ترین راه را انتخاب نمی‌کند؛ بلکه خواننده را همراه خود از راهی طویل پیش می‌برد تا در این مسیر مجال آن داشته باشد که او را با مناظر گوناگون و زیبایی آشنا کند» (خطیبی، 1375: 57). این گونه است که «در نثر فنی، به خلاف مرسل، روش کلام، اطناب است؛ یعنی آوردن الفاظ و لغات و ترکیبات و تعبیرات بسیار برای بیان مفاهیم و معانی اندک» (همان: 58). یکی از روش‌های رایج برای این هدف استفاده از تنسیق الصفات و تتابع اضافات و به کار بردن انواع سجع و جناس و تکرار در سطح حرف، صوت، و واژه است.

2. گذشته از موضوع «لفظ» در ماتمکده، جمله نیز «با گرد آوردن الفاظ هماهنگ، گاه حتی به مراعات قواعد زبان نیز پای‌بند نیست؛ بلکه تنها رنگ و آهنگ خود را، که با تقارن و تناسب از الفاظ و ترکیبات دیگر کسب می‌کند، در نظر می‌گیرد ... در نثر فنی هدف اصلی از تألیف کلام ابداع و استعمال هرچه بیش‌تر ارکان زینتی است که در آغاز به صورت کلمات مترادف یا متوازن و مسجع و مرصع و سپس به صورت ترکیباتی از همین گونه در جُمل راه می‌یابد»؛ در واقع «در نثر فنی رکن دیگری بر جُمل اضافه می‌شود که از آن ... به رکن زینتی تعبیر شده است» (همان: 59).

3. در نثر ماتمکده هرچند تعبیرات و ترکیبات مجازی از حیث کیفیت و تنوع به پایۀ شعر نمی‌رسد؛ اما از نظر کمیت به کثرت و به منظور زینت و آرایش کلام به کار می‌روند. تا آن‌جا که اگر پس از قطعه‌ای منظوم بخش منثوری آمده است، آهنگ نثر کلام را، که در نظم بیشین فراز یافته بود، با فرود محسوس و ناموزونی مواجه نمی‌کند. از سوی دیگر، اگر نثر مقدمه‌ای برای شعر پس از خود می‌شود، زمینه را برای آهنگین‌تر شدن و ادبیت بیش‌تر یافتن مناسب و مساعد می‌کند. به تعبیر نگارنده، سطور پیوند نظم و نثر در ماتمکده به سان همۀ متون ترکیبی موفق بدین گونه است که نثر سکوی پرشی برای شعرِ پس از خود و نظم خستگی‌گیری برای ایجاد تنوع در نثرِ پیش از خود است.

4. در ماتمکده ارکان و اجزای دیگری نیز به کار برده شده است؛ از جمله آیات قرآنی و احادیث نبوی و اخبار و امثله و احکام و اشعار. نویسندگان نثر فنی «این شیوه را هم برای ابراز مهارت خود در هنر نویسندگی و نشان دادن وسعت دایرۀ معلومات و قدرت حافظه و هم به منظور پر مایه ساختن سخن و تأکید موضوع و معنی به کار می‌بردند» (همان: 60).

نمونه‌ای از نثر ماتمکده:

گفت‌و‌گوی این ذرۀ بی‌مقدار بنا بر ماحصل عبارات ناقلان اخبار در جایی است که چون جناب سید الشهداء سلام الله علیه بعد از آنی که طلب یاری کرد و معینی نیافت و استمداد نمود و احدی او را امداد ننمود، آن حضرت دل از زندگانی دنیای فانی برکند و چشم به تماشای ملک جاودانی گشود. رشتۀ علایق ماسوی را به قوت سرپنجۀ انقطاع گسیخت و بار قیودات جهانی را به واجبی در صحرای امکان بر زمین ریخت. گردن انقیاد به طوق تسلیم نهاد و دیدۀ تمنا به وصول کوثر و تسنیم گشاد. از برای احرام کعبه تقرب دوست یک باره از لباس خودی عاری گردید و قدم توکل و رضا بر وادی بی‌پایان صبر و ابتلا گذاشت. پس با سری پر شور از سودای وصال و دلی پر شرر از نالۀ جان‌سوز عیال بر در خیمه آمد و زنان و خواهران و دختران را طلب کرد و به زبان حال فرمود:‌

چو غیر کشته شدن نیست راه چاره مرا       اجل کنون ز شما افکند کناره مرا (بیدل قزوینی، 1266: 34)

بلاغت و مسائل سبکی ماتمکده:

صنایع بدیعی و بیانی:

در میان نظم و نثر ماتمکده چنان که قبلاً در نمونه‌های آورده شده معلوم شد، انواع آرایه‌های ادبی و صناعات بلاغی دیده می‌شود که از آن میان صنایع بدیع لفظی بسامدی بیش‌تر و حضوری پررنگ‌تر دارند. از این پس فقط به ذکر نمونه‌هایی از آرایه‌های بدیعی و بیانی کتاب پرداخته می‌شود:

1. انواع سجع:

شوق، ذوق / محنت، محبت / فرموده، نموده / نوا، هوا / خاک سار، اخبار، غدّار / رسالت، هدایت، خلافت، امات، نبوت، شهادت / قتال، جدال / هلاک، خاک / حیات، ممات / یاران، میدان، غلطان، پریشان، سرگردان، خاندان

2. انواع جناس:

بلا، ابتلا / نیش، نوش / محمود، مسعود، محدود / چشیدند، کشیدند / خار، خوار

3. واج‌آرایی:

پای آن زن در رهی آمد به سنگ             شهد آسایش به کامش شد شرنگ (نغمۀ حروفش)

4. طباق:

درد، درمان / جسم، جان

5. متناقض نما:

بزم مصیبت

6. مزدوج:

... قیمت مطاع جان‌سپاری را طالبان یار دانند و لذت صبر و بردباری را شوق‌مندان دیدار.

7. جاندار انگاری:

(تشخیص، جان‌بخشی):

دیدگانم را سر خون‌باری است                      ناله‌ام را صوت موسیقاری است

(تشخیص در: دیدگان)

آه از آن ساعت که آن علیا جناب                    چون به شامش برد گردون بی‌نقاب

(تشخیص در: گردون)

8. مراعات النظیر:

ستاره، سپهر، آفتاب، افق، برج / غنچه، حدیقه، گل، گلستان، برگ / عِقد، گوهر، نظم، منثور، درّ / ختا، چین، مشک، غزال؛

9. تشبیه بلیغ (اشافۀ تشبیهی):

لرزۀ محبت، صدای محنت، نیش بلا، بستر رضا، فراش ارادت، شربت بلا، پیمانۀ ابتلا، دارالشفای ولا، مرغ جان، بلبل طبع، طوطی نطق، غزال خامه، دشت‌چین نامه، سپهر رسالت، حدیقۀ هدایت، دشت شهادت؛

10. استعارۀ بالکنایۀ تشخیصی (اضافۀ استعاری):

دیدۀ جان، پای دل، پنجۀ شوق وصال، دامان ضمیر؛

11. تضمین:

شاهی که خداوند جهان گفته به وی       لولاک لما خلقت الافلاک آمد

(تضمین حدیث قدسی: لولاک ...)‌

12. تلمیح:‌

ز تشنه کامی‌ات امروز تا به روز قیامت              دگر من آب جز از سلسبیل دیده ننوشم

(اشاره به آیۀ 18 سورۀ انسان: «عیناً فیها تسمی سلسبیلاً»)

سبک ماتمکده:

از نظر سبک، ماتمکده از آثار منظوم و منثور دورۀ سبکی بازگشت ادبی به شمار می‌رود. بیدل نیز مانند سایر شاعران و نویسندگان دورۀ زندیه و قاجاریه از جمله: میرزا عبدالوهاب نشاط، قائم مقام فراهانی، میرزا محمدابراهیم نواب، میرزا جعفر حقایق‌نگار، میرزا حسن نسائی، مجد‌الملک روحی، محمدتقی سپهر، رضاقلی خان هدایت، عبداللطیف طسوجی، میرزا طاهر شریف، میرزا تقی علی‌آبادی، میرزا حبیب‌الله قاآنی، و فاضل خان گروسی در کل سبک یا مکتب بازگشت ادبی و به تعبیر ملک الشعرای بهار (1375: ج 3، 316) رستاخیز ادبی دارد که از یک سو در شعر خواه ناخواه از سبک هندی متأثر است که پس از دورۀ صفوی و شاعران برجسته و به نام و معتدل این سبک مانند صائب (1010 ـ 1081 ق) و بیدل (1054 ـ 1133 ق) به تدریج رو به ابتذال (تقلید، تکرار، و ابهام) و افول گذارده بود و از سوی دیگر، به بازگشت به سادگی و در عین حال فخامت و استواری و روانی نظم و نثر دوره‌های سبکی قدیم‌تر مایل بود (همان: 316 به بعد). با این همه، بیدل در نظم و نثر ماتمکده دارای سبک ابداعی شخصی نیز است. برای مثال در خطبۀ آغازین هر مجلس سعی بلیغ کرده است که الفاظ و مصطلحات مربوط به یک حوزه (حکمت، عرفان، نجوم، طب، گلستان و ریاحین، دریا، جواهر، پرندگان و ...) را در صورت امکان در قابل مراعات النظیر یا ترکیبات وصفی و اضافی یا به هر شیوۀ دیگر در کنار هم بیاورد و خطبه را با آن‌ها بیاراید؛ برای مثال خطبۀ مجلس هشتم سرشار از واژگان و اصطلاحات بسیار روان است که از سرچشمۀ حوزۀ واژگانی و معنایی «آب» می‌جوشد و سرازیر می‌شود:

زلال حمد و ثنا شایستۀ حضرت ذوالجلالی است که سحاب فیضش قطرات نیسان عرفان بر قلوب عاشقان جمالش چکانیده و دل‌های غواصان محیط ایقان را صدف گوهر شاداب محبت لایزالش گردانیده. متعطشان فرات رضایش را به نوعی تشنۀ ماء المعین تسلیم کرده که تا از چشمۀ پیکان دست از جان نشویند و از خون خود وضو نسازند، اگر کوثر و تسنیم به ایشان دهند، لبی‌ تر نسازند و تشنه‌کامان سرچشمۀ ولایش را به نحوی متعطش زلال وفا نموده که هرگاه در میدان ستیز از جدول شمشیر تیز خون را سبیل ننمایند، به کافور و سلسبیل التفات نفرمایند (بیدل قزوینی، نسخۀ دست‌نویس س: 17).

دیگر آن که به رغم سنت و سبک رایج آثار هم دورۀ خود بر ذکر مستندات خویش در گزارش اخبار مقتل اصرار ورزیده است. برای نمونه به چند مورد اشاره می‌شود:

1. و اما در روایت ابی مخنف به این طریق است که آن حضرت خون خود را به جانب آسمان می‌افکند و می‌گفت ... (همان: 52)

2. بنا به روایت ملهوف که صاحب مجمع نیز از بحار مثل او را ایراد نموده (همان: 71)

3. ناگاه شیهۀ ملال‌انگیز ذوالجناح به گوش ایشان رسید. صاحب منتخب نوشته است که ... (همان: 90)

4. صاحب مجمع المصائب از کتاب منتخب نقل کرده است که ... (همان: 95)

5. هم چنان که در کتاب بحار الانوار از مناقب قدیم از حضرت امام جعفر صادق و آن جناب از پدر بزرگوارش امام محمد باقر ... (همان: 170)

6. صاحب مشکوه نوشته است که از سکینه خاتون مروی است ... (همان: 196)

7. صاحب تظلم می‌گوید که عبدالله عمر ورّاق در کتاب خود ایراد نموده است که ... (همان: 211)

8. وارد است اندر حدیثی معتبر  از جانب صادق از اهل خبر ... (همان: 252)

تأثیرها و تأثرها:

چنان که قبلاً اشاره شد، بیدل همان‌طور که از شاعران شهیر پیش از خود تأثیر پذیرفته است، بر مرثیه‌سرایان پس از خود نیز تأثیر گذاشته است. گفتنی است همۀ‌ اشعار و ابیات فارسی ماتمکده بی‌تردید سرودۀ بیدل است. تأثیر پذیری‌های شاعر از پیشینیان عمدتاً ساختاری است و اغلب مربوط به غزل‌سرایی اوست؛ زیرا نوع ادبی مرثیه، که شعر او را در بر گرفته است، برای تقلیدهای مضمونی و محتوایی این اقتضا را از شعر و این اختیار را از شاعر سلب کرده است؛ جز آن که گاهی در مقام شعر تعزیه و سوگواره هم از حیث لفظ و هم از نظر مضمون به شعر شاعرانی مانند محتشم کاشانی (ز 996 ق) متوجه بوده است. در ادامه به نمونه‌هایی از تأثیرها و تأثرهای بیدل اشاره می‌شود.

تأثیرپذیری‌ها:

در دو غزل با مطالع:

الف) یک طرف غرقه به خون دید شهیدانی چند               مانده بی‌دفن و کفن تازه جوانانی چند (بیدل قزوینی، 1275: 134)

ب) دیدم از راه رسیدند سوارانی چند                           بر سنان‌ها سر پر خون شهیدانی چند (همان: 205)

در وزن، بحر و ردیف احتمالاً به تقلید و تحت تأثیر دو غزل از شاعر برجسته و نام‌آشنای هم دورۀ خویش، فروغی بسطامی (1213 ـ 1274 ق) متخلص به مسکین و بعدها فروغی بوده است:

الف) ای به دل‌ها زده مژگان تو پیکانی چند        منّت ناوک دل دوز تو بر جانی چند (فروغی، 1368: 67)

ب) دادن باده حرام است به نادانی چند            کاب حیوان نتوان داد به حیوانی چند (همان: 81)

و نیز شاید تحت تأثیر شاعر حکیم و متألۀ هم عصر خویش، حاج ملا هادی سبزواری (1212 ـ 1289 ق) متخلص به اسرار، در یکی از غزل‌های او با مطلع:

خورد چشم سیه‌ات خون مسلمانی چند             کرد ویران نگه‌ات خانۀ ایمانی چند (سبزه واری، 1375: 105)

و هر سۀ آن‌ها (فروغی، اسرار، و بیدل) بی‌امعان نظر به اینکه واقعاً کدام یک متوجه به شعر دیگری بوده‌اند، مسلماً با اندک اختلافی در قافیه از غزل مشهور حافظ با مطلع ذیل متأثر بوده‌اند:‌

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند                محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند (حافظ، 1377: 245)

شعر دیگری با مطلع:‌

منم ای شیر ببر افکن کنیز حضرت زهرا                       حریم آل پیغمبر غریب‌اند اندر این صحرا (بیدل قزوینی، 1266: 212)

یادآور قصیدۀ مشهور و فاخر سنایی غزنوی (ز 535 ق) است با مطلع:

مکن در جسم و جان منزل که این دون است و آن والا    قدم زین هر دو بیرون نه، نه این جا باش و نه آن جا (شفیعی کدکنی، 1376: 72)

در غزل ملمعی با مطلع:

سل اللّغوب حفاتا یجلن فی الفوات               تو رنج راه چه دانی گه خفته در خلواتی (بیدل قزوینی، 1366: 311)

مسلماً با اندک اختلافی تحت تأثیر و تقلید ملمع زیبای سعدی است که می‌فرماید:

سل المصانع رکباً تهیم فی الفوات             تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی (سعدی، 1388: 780)

باز در غزلی با مطلع:‌

ای به گلزار تو گل‌ها همه گلگون‌کفنان         غنچه‌هایش همه زخم تن خونین بدنان (بیدل قزوینی، 1366: 65)

کاملاً از غزل حافظ با مطلع زیر متأثر است:

شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان            که به مژگان شکند قلب هه صف شکنان (حافظ، 1377: 526)

و در نهایت در غزل‌هایی با مطالع:

الف) سرهای کشتگان چو به نوک سنان رسید               فریاد اهل بیت به هفت آسمان رسید (بیدل قزوینی، 1366: 132)

ب) چون عرش دین ز کرسی زین بر زمین فتاد            لرزید نه سپهر که عرش برین فتاد (همان: 215)

که هریک تقلید و تأثری است از بندهای پنجم و هشتم و ترکیب‌بند معروف محتشم کاشانی با مطالع:

الف) چون خون ز حلق تشنۀ او بر زمین رسید            جوش از زمین به ذروۀ عرش برین رسید (محتشم کاشانی، 1370: 281)

ب) بر حرب‌گاه چون ره آن کاروان فتاد                 شور و نشور واهمه را در گمان فتاد (همان: 282)

تأثیرگذاری‌ها:

آن‌گونه که پیش‌تر گفته شد، بیدل بر روی سرایندگان مرثیۀ پس از خود تأثیرگذار بوده است، برخی از قطعات مراثی او هنوز در میان اهالی روضه، نوحه، و مصیبت شایع است. تقریباً هیچ‌کس نیست که با هیئت‌های عزای حسینی (ع) مأنوس باشد و زبان حالی‌های متعدد شهیدان و اسیران کربلا را، که بیدل سروده است، نشنیده یا حتی به خاطر نسپرده باشد بی آن که سراینده را بشناسد.

امروز نیز مداحان در بیان زبان حال سید الشهدا (ع) در هنگام طلب آب از لشکر کوفه برای طفل شیرخواره، به بیت ذیل از بیدل، که در میانۀ یکی از مثنوی‌های ماتمکده آمده است، دانسته یا ندانسته، اشاره می‌کنند:

اگر به زعم شما من گناه کار شمایم                نکرده هیچ گناهی علی‌اصغرم است این (بیدل قزوینی، 1366: 342)

همین‌طور آن گاه که در ذکر مصیبت حضرت ابوالفضل (ع) این بیت را، که در میانۀ غزلی در ماتمکده مضبوط است، مترنم می‌شوند که:

نه دست در بدن و نه به تن رمق داری             بخواب جان برادر بخواب حق داری (همان: 401)

غیر این ابیات، بیدل با ماتمکده تقریباً در همۀ مرثیه‌سرایان پس از خود تا روزگار ما در زمینۀ مضمون و نیز ساختار تأثیر گذاشته است. برای نمونه عمان سامانی (1258 ـ 1322 ق) در سرایش گنجینه الاسرار جا به جا از ماتمکده متأثر بوده است؛ به ویژه که بیدل و اثرش در زمان حیات عمان در اوج شهرت بوده‌اند و از آنان تقلید می‌شد. عمان سامانی تحمیدیۀ منثور خود را با این عبارات آغاز کرده است:

معشوق مطلقی را حمد و ستایش سزاست. جل جلاله که تمام موجودات عاشق مقید اویند. همه را اوست می‌پویند و وصل اوست می‌جویند و حمد اوست می‌گویند ... (سامانی، 1382: 11).

بخش منثور دیباچۀ گنجیه الاسرار از نظر مسجع بودن نثر و به کارگیری صنایعی از بدیع لفظی مانند: سجع و جناس و آرایه‌هایی از بدیع معنوی مانند: مراعات النظیر و هم چنین سایر صناعات کاملاً از بخش‌های منثور ماتمکده متأثر بوده است.

تحمیدیۀ منثور مجلس اول ماتمکده:‌

ستایش بی‌آلایش طبیبی را سزاست که شوق بلایش درمان دردهای بی‌دواست و ذوق دردش شفای مرض‌های جان‌ربا. تب‌داران لرزه محبتش را قرص کافوری از خون جگر مرتب فرموده و سودازدگان صداع محنتش را حب ایارج صبر تجویز نموده ... (نسخۀ دست‌نویس س:18).

عنوان‌ها و مدخل‌های خزائن الاشعار از عنوان‌های آهنگین و برخوردار از سجع و مزدوج ماتمکده رنگ گرفته است؛ برای نمونه:

«در بیان تعرض آن شمع انجمن حقیقت از پروانگان هوسناک و تجاهل آن گلشن معرفت از بلبلان مشوش ادراک ...» (حسینی جوهری، 1375: 112).

نمونه‌ای از عنوان‌های ماتمکده (عنوان مجلس پنجم):‌

«در بیان اسلحه پوشیدن سرور شهیدان و رفتن به سوی معرکۀ عدوان و برخی از مقالات آن امام غریبان در میان کوفیان بی‌ایمان».

عمان در سرایش بعضی از مثنوی‌هایش مانند:‌

باز مستی طاقتم را طاق کرد                  دفتر صبر مرا اوراق کرد

... مر مرا از حال خویش افزود حال       خواب بود این می‌ندانم یا خیال (دیوان، 1382: 34)

هم چنین:

باز وقت آمد که مستی سر کنم              وز هیاهو گوش گردون کر کنم

از در مجلس درآیم سرگران                     بر زمین افتان و بر بالا پران (همان: 35)

و نیز:

باز دارم راحت و رنجی به هم           متحد عنوانی از شادی و غم

ناز پرور نوعروسی هست بکر           مر مرا در حجلۀ ناموس فکر (همان: 43)

چه در مضمون (مفاخره به شعر و اشاره به لبریزی جان از شوق محبوب و نیاز به تراوش عشق سرشار از راه سرایش) و چه در لفظ و ساختار و وزن و بحر از مثنوی‌های سرودۀ بیدل در بحر رمل بی‌تأثیر نبوده است؛ برای نمونه:‌

بازم اندر سر هوای دیگر است               مرغ جانم را نوای دیگر است

بلبل طبعم به گلزار آمده                      طوطی نطقم به گفتار آمده

ناله‌ام را صوت موسیقاری است            دیدگانم را سر خون باری است (نسخۀ دست نویس س:302)

از جمله شاعران مرثیه‌پردازی که از سبک بیدل و مضامین ماتمکده متأثر بوده است، جوهری تهرانی مخلص به ذاکر در خزائن الاشعار است. برای مثال ذاکر در مناظره و گفت‌وگویی که میان فاطمه صغری (س) با مرغ خون‌آلودی که خبر شهادت امام (ع) را از کربلا به مدینه آورده بود به غزل و مثنوی بیدل در مجلس نوزدهم که به همین محتوا اختصاص یافته است، نزدیک شده است؛ تا جایی که گمان می‌رود تراوش چکامۀ ذاکر از حیث مضمون اصلی و تعابیر درونی فرعی و جزئی کاملاً متأثر از آنِ بیدل باشد.

گزیده‌ای از ابیات خزائن الاشعار:

اشک خونین ز چه از چشم ترت می‌ریزد            گو به من خون که از بال و پرت می‌ریزد

من ماتم زده آخر پدرم در سفر است                   ز غم دوری او خون دلم در بصر است ... (حسینی جوهری، 1375: 323)

گزیده‌ای از ابیات ماتمکده:

دل من برده ز جا صاحب این ناله کجاست         یارب این سوخته جان جنّ و ملک یا بشر است

نالۀ هدهد پر سوخته را می‌ماند                     گویی از مرگ سلیمان جهان باخبر است (بیدل قزوینی، 1266: 144)

خزائن الاشعار:

... تو مگر هدهدی و سوی سبا آمده‌ای                 یا مگر قاصدی از کرببلا آمده‌ای ...

... بلکه آورده‌ای ‌ای مرغ به این شیون و شین        بهر صغرای جگر خون خبر مرگ حسین (حسینی جوهری، 1375: 324)

ماتمکده:

اگر غلط نکنم هدهد سلیمانی               ز داغ مرگ سلیمان چنین در افغانی ...

... چه طایر ز کدامین دیار آمده‌ای        ز مرگ کیست که تو داغ دار آمده‌ای (بیدل قزوینی، 1266: 142)

هم چنین ذاکر در مقام زیارت حضرت صدیقۀ طاهره (س) با سر بریدۀ سیدالشهدا (ع) در تنور مطبخ خولی، اصبحی از اشعار فراوان بیدل در همین مقام، که در مشعلۀ دوم مجلس بیست و دوم ماتمکده آمده است، تأثیر گرفته است؛ از جمله:‌

تشبیه رأس مطهر به آفتاب و ماه:

خزائن الاشعار:

... در آن جا آفتابی منکسف دید                      به خاک تیره ماهی منخسف دید ...

. به شب مهری درخشان در زمین دید                مهی با خاک و خاکستر قرین دید

سر چون مه ز روی خاک برداشت               به رویش روی چون خورشید بگذاشت ... (حسینی جوهری، 1375: 330 ـ 331)

ماتمکده:

... مگر ز خانه‌ام امشب دمیده صبح امید                      که گشته مطبخم این گونه مطلع خورشید ... (بیدل قزوینی، 1266: 375)

گمانم این سر پر خون که هست چون خورشید               به صولجان بلاگوی قرب یزدان است (همان: 406)

جدا افتادن سر از بدن:

خزائن الاشعار:

چرا افتاده دور از تن سر تو                  بگریم بر سرت یا پیکر تو

سرت خولی به خاکستر نهاده                  تنت در کربلا بی سر فتاده (حسینی جوهری، 1375: 331 ـ 332)

ماتمکده:

گشته حسینش شهید ز ابن زیاد و یزید                  مانده تنش بر زمین رفته سرش بر سنان ... (بیدل قزوینی، 1266: 111)

... این سر نورانی‌ات بر روی خاکستر چراست        جان من قربان جسمت آن تن بی سر کجاست (همان: 325)

میرزا محمود فدایی مازندرانی (ز حدود 1200 ق) از سخن‌سرایان و مرثیه‌پردازان پر توان دورۀ قاجار بوده و در دورۀ حکومت فتحعلی شاه، محمد شاه، و ناصرالدین شاه زندگی می‌کرده است. وی مقتلی منظوم موسوم به چهار نظام فدایی در 4029 بیت دارد که از آغاز تا انجام در قالب شعری ترکیب‌بند سروده شده است. از فدایی غیر از چهار نظام، اشعاری در قالب‌های مثنوی، رباعی و قصیده نیز به جا مانده که شامل نوحۀ سینه‌زنی و مراثی نوحه‌خوانی است (فدایی، 1377: پانزده ـ بیست و چهار). گمان می‌رود با وجود این که دو شاعر هم عصر بوده‌اند، فدایی از حیث ساختار و مضمون متوجه ماتمکده نیز بوده باشد؛ به ویژه این که فدایی تا آخر عمر در مازندران و اطراف ساری ساکن بوده است؛ حال آن که بیدل به سبب سکونت و تردد در تهران به شاعری و مرثیه‌سرایی شهرت داشته و مقتلش به فراوانی استنساخ و منتشر می‌شده است.

نقد ماتمکده:

ماتمکده به رغم همۀ برازندگی‌ها و زیباهایش در ساختار و محتوا، عاری از نقص و خلل نیست. بی‌شک رسیدگی به اشتباه‌ها و نقایص روایی و نیز خرافه‌هایی که از در تقلید و گاه از سر بی‌دقتی علمی وارد متن شده است و البته زیاد هم نیست، بر عهدۀ پژوهندگان تاریخ تشیع و تاریخ زندگانی و حماسۀ امام حسین (ع) است؛ هم چنان که فهرست کردن و تحلیل نقایص زبانی و ادبی بر گردۀ پژوهندگان زبان و ادب فارسی. نقل و طرح حتی نمونه‌هایی از خبط‌های این چنین، که در متن کتاب وارد شده است، از مجال این مقال بیرون است؛ با این همه گفتنی است که موضوع‌هایی مانند: نوجوانی علی اکبر (ع)، عروسی قاسم (ع)، کم سن و سالی امام زین العابدین (ع)، طلب عاجزانۀ امام شهید برای آب، زبان حال‌های خاندان عترت (ع) که با نوعی اظهار خواری و ذلت همراه است و نیز خرافه‌هایی که تحت تأثیر تقلیدها و تکرارها در داستان مرغان خون‌آلود، شیر و رأس بریدۀ امام و خوارق عادتی که به ذوالجناح نسبت داده شده وارد شده است، بایستۀ نقد و نظر و اصلاح است. نارسایی‌های ادبی متن به مسائل دستوری مانند خلأ یا هرگونه اختلال در حرف اضافه در جمله به دلیل تنگنای وزن شعر و مسائل عروضی معدودی مانند: تکرار غیر مجاز قافیه و نیز تسهیل حرف «ع ـ هـ» و جذب آن در صامت ساکن پیشین، به رغم قواعد عروضی شعر کلاسیک، و در نهایت وقوع به ندرت عیب‌های شایگان و ... در قافیه بر می‌گردد. در این‌جا به ذکر نمونه‌هایی از موارد ضعف و نقص محتوایی ـ ساختاری اشاره می‌شود.

نقایص محتوایی:

1. در ماتمکده گاهی به امام (ع) و اهل بیت ایشان، بیش‌تر در مقام شعر، خواری و ذلت نسبت داده شده است و این با شعار مسلّم امام معصوم در این حماسۀ بزرگ مبنی بر «هیهات منّا الذلّه» منافات دارد.

مجلس اول:

... نگاهی به طرف راست کرد یاوری ندید، مگر اجساد پاره‌پارۀ شهیدان که در خاک و خون غلطان و در صفحۀ میدان با خواری افتاده.. (نسخۀ دست‌نویس: 305).

مجلس هشتم:

... بی حرمتی‌ام شعار سازند                        رسوا و ذلیل و خوار سازند (همان: 200)

مجلس چهاردهم:

آن سری را کز شرف گردون نبودی همسرش      گوی چوگان جفا کردند و خوارش ساختند (همان: 115)

2. در مراثی متأثر از روضه الشهدای ملا حسین واعظ کاشفی سبزواری بیهقی (ز 910 ق) تا روزگار ما، حضرت قاسم ابن حسن المجتبی (ع) دامادی ناکام، که بنا بود با یکی از دختران امام و بنا بر مشهور، سکینه خاتون (س)، ازدواج کند، تصویر شده است. تا جایی که صاحب این قلم جست‌و‌جو کرد، در مقاتل مشهور و منابع قدیم از چنین موضوعی سخنی به میان نیامده است. بیدل در ماتمکده از دامادی قاسم (ع) سخن رانده و به مناسبت از تصاویر و مضامین مربوط به جشن ازدواج، دامادی، حجله، حنا بستن، و ... بهره گرفته است.

مجلس پنجم:

یکی گفتا ببین آه و فسوسم                         بکن رحمی به من، من نوعروسم (همان: 72)

مرا بی مونس و بی یار مگذار                   ببر بر قاسم داماد بسپار (همان: 75)

مجلس هفتم:

ز ظلم نیست که قاسم به خون حنا بسته             چنین ز داغ غمش چشم خون چکان داری (همان: 93)

3. اعدادی که به مناسبت‌های گوناگون در ماتمکده مطرح می‌شوند، گاهی از دقت تاریخی بی بهره‌اند و گاه حتی از چهارچوب منطق بیرون‌اند. مسلم این است که در این گونه مواردی ضعف موضوع به مأخذی که مورد توجه صاحب اثر بوده است بر می‌گردد. برای نمونه یک جا از 1950 نفر از لشکر ابن سعد که به امام یورش می‌آورند سخن به میان آمده است و یک جا از 1950 زخم بحث شده است، در جایی داستان 4000 جن و 4000 فرشته که در ظهر عاشورا به مدد آمدند مطرح است، در جایی به 10000 نفری که با حملۀ امام به درک واصل شده‌اند، اشاره شده است و جایی به روایت بحار الانوار مبنی بر تیرباران شدن امام به یک باره از سوی 4000 کمان‌دار و جایی به روایات ابن شهر آشوب مبنی بر حمله‌ور شدن 184000 نفر به آن حضرت استناد شده است. به هرحال پذیرفتن یا نپذیرفتن این گونه اعداد شایستۀ تحقیق، تأمل، و نقد تاریخی دقیق خواهد بود.

4. در بیش‌تر روایات حضرت علی اکبر (ع) جوانی هجده ساله توصیف شده است. بی‌مثال در جلد دوم مجالس تعزیه آمده است:

«حضرت علی اکبر فرزند حسین بن علی بن ابی طالب شبیه‌ترین مردم به پیامبر اسلام و مادرش لیلی دختر ابی مرّه بود. بر اساس روایت‌ها هجده ساله و در اوج جوانی در جنگ به دست قنفذ زخمی شد که در حملۀ بعدی سپاهیان یک باره هجوم برده و آن جوان سرو بالا و رعنا را شهید کردند. امام حسین (ع) در لحظات آخر سر او را به زانو گرفت و فرمود: بعد از تو خاک بر سر دنیا و پیکر او را به خیمه برد و با قلبی پر اندوه به میدان جنگ بازگشت» (صالحی راد، 1380: 176).

در میانۀ مجلس پانزدهم ماتمکده نیز به هجده سالگی حضرت علی اکبر (ع) اشاره شده است حال آن که:

طبق گفتار آن دسته دانشمندان شیعه اهل سنت که گفته‌اند علی بن الحسین که در کربلا به شهادت رسید علی اکبر بوده و در زمان خلافت عثمان به دنیا آمده باید سن آن حضرت در روز عاشورا بیش از 25 سال باشد؛ زیرا عثمان در سال 35 هجری کشته شده و واقعۀ کربلا در سال 61 بوده و روی این حساب باید علی اکبر (ع) 26 یا 27 ساله و دارای همسر و فرزند نیز بوده باشد؛ چنان که عقیدۀ محدث قمی در کتاب نفس المهموم است و بر این عقیده دلیل‌هایی هم آورده است (رسولی، محلاتی، 1388: 465).

نقایص ساختاری:

انواع عیوب قافیه:

بزرگوار خدایا به گریه‌های حسین              به ناله‌های جگرسوز طفل‌های حسین (نسخۀ دست‌نویس س: 45)

(فقدان قافیه)

مرگ یاران برده از جانش توان               وز عطش گردیده جسمش ناتوان (همان: 66)

(فقدان قافیه)

ز شرار نالۀ من دل سنگ‌ها بسوزد                       دل سخت تو ندانم به من از چه رو نسوزد (همان: 68)

(فقدان قافیه)

با تن بی‌سر خود همره گلگون کفنان                       شورشی افکنم اندر همۀ محشریان (همان: 84)

(ایطای جلی)

چه گویم زان ستم‌هایی که در حق حسین کردند        که نتوانم بیان کردن یکی را از هزارانش (همان: 111)

کشیدند از حجازش بر عراق و آب را بستند           به روی آن شه لب تشنه و اصحاب و یارانش (همان: 115)

(قافیۀ این دو بیت با سایر قوافی شعر، از جمله امکانش، یزدانش، دندانش هماهنگ نیست)

ای خدا مپسند بهر دوستان                      ذلت و خواری ز دست دشمنان (همان: 117)

(شایگان)

ضعف عروضی:

خواهید کشتنم دگر این تشنگی چرا             من در جهان نمی‌کنم عمر دوباره‌ای (همان: 215)

(تسهیل ع)

در خانه شش در ولا خوش بنشین                       کائن دیر محبت عافیت بنیاد است (همان: 52)

(تسهیل ع)

دوش در خوابت مسیحا هم زبان شد                گمرهت دید هادی راه جنان شد (همان: 320)

(تسهیل هـ)

ایستیم هریک به چشم پر بکا                      جا به جا در بارگاه کبریا (همان: 330)

(تسهیل هـ)

ضعف دستوری:

قدر شهادت تو را غیر خدا که داندش                      خون تو را چو خون‌بها گفته منم خدای تو (همان: 79)

(ش زائد است)

ای جهان پیما چرا افتاده‌ای این سان ز پا                    رهبر راه صراط المستقیم تو کجاست (همان: 40)

(حشو: راه)

ضعف خوانشی:

گویند که فدیه را نشان است                      شرط صحت فدا همان است (همان: 80)

(ح در صحت در این وزن بدون تشدید خوانده می‌شود)

نتیجه‌گیری:

هر اثر دست‌نویس که در زبان فارسی به رشتۀ تحریر در آمده است، دست کم از جهت سودمندی برای پژوهش‌های زبان‌شناسانه شایستۀ احیا و بازبینی است؛ به ویژه آن که آن اثر از نظر تاریخی، ادبی، و آیینی ارزشمند نیز بوده، نقش عنصر تعلیم در آن پر رنگ باشد. ماتمکدۀ بیدل قزوینی، یادگار نیمۀ قرن سیزدهم هجری قمری، از این دسته آثار است که برای پژوهش‌های دینی، تاریخی، بلاغی، و سبکی در زمرۀ نمونه‌ای از آثار فاخر ادبی قرار دارد.

ماتمکده از چند منظر شایان بررسی است:

1. از منظر مسائل تاریخی در حوزۀ ماجرای طف (حادثۀ کربلای 61 ق)، که به لحاظ اهمیت و عظمت و تأثیر در تاریخ اسلام و تشیع از همان روزگاران، روایت‌هایی در قالب تاریخ و مقتل، از آن موجود بوده است.

2. از منظر بلاغت و ادبیّت و تأثیرها و تأثرها در نظم و نثر که در خور ملاحظه است. تدوین نسبتاً علمی در تقسیم مجالس و مشعله های کتاب، استفادۀ اثر از ارجاعات به منابع پیشین در گزارش‌های تاریخی و نیز بهره‌مندی متن از اشعار اغلب ساده و در عین حال سلیس و سوزناک و مواردی دیگر از این دست، که این نوشتار درصدد توضیح آن بوده است، ضرورت و اهمیت تصحیح و توضیح این اثر را در فهرست آثار آیینی ـ ادبی دورۀ قاجار، وجهۀ همت نگارنده قرار داده است.

منابع:

1. قرآن کریم.

2. آل داود، سید علی (1389). سفینۀ مراثی و نوحه‌ها، تهران: مؤسسۀ پژوهش و مطالعات عاشورا.

3. احمدی بیرجندی، احمد (1374). اشک خون (مناقب و مراثی حضرت سیدالشهدا)، تهران: اسوه.

4. افشار، ایرج، محمدتقی دانش‌پژوه و علی‌نقی منزوی (1347). فهرست کتابخانۀ مجلس شورای ملی، ج 15، تهران: چاپ خانۀ مجلس.

5. باریک‌بین، محمدکریم (1390). فهرست نسخه‌های خطی کتابخانۀ اما صادق(ع) قزوین، ج 2، قزوین: انتشارات حوزۀ علمیۀ قزوین.

6. بلوکباشی، علی (1383). تعزیه‌خوانی، حدیث قدسی مصائب در نمایش آیینی، تهران: امیرکبیر.

6. بهار، محمدتقی (1375). سبک شناسی، تهران: امیرکبیر.

7. بیدل رودباری قزوینی، ملاقربان بن رمضان (1266). ماتمکده (نسخۀ خطی)، تاریخ کتابت 1275 ق.

8. بیدل رودباری قزوینی، ملاقربان بن رمضان (1267). ماتمکده، قزوین: کتابخانۀ امام صادق (ع)، نمرۀ مسلسل 183.

9. بیدل رودباری قزوینی، ملاقربان بن رمضان، ماتمکده، قزوین: نسخۀ اساس، کتابخانۀ امام صادق (ع).

10. تنکابنی، میرزا محمد (بی‌تا). قصص العلما، بی‌جا: انتشارات علمیۀ اسلامیه.

11. چلکووسکی، پیتر. جی (1384). تعزیه، آیین و نمایش در ایران، ترجمۀ داود حاتمی، تهران: سمت با همکاری انتشارات علمی و فرهنگی.

12. حافظ (1377). دیوان غزلیات، تصحیح محمد قزوینی و قاسم غنی، به کوشش و با توضیحات خلیل خطیب رهبر، تهران: انتشارات صفی علیشاه.

13. حسینی جوهری، عباس (1375). خزائن الاشعار (کلیات هفت جلدی)، قم: انتشارات مسجد مقدس جمکران.

14. خاقانی شروانی (1378). دیوان، تصحیح ضیاء‌الدین سجادی، تهران: زوار.

15. خزائل، حسن (1384). فرهنگ ادبیات جهان، ج 4، تهران: نشرکلبه.

16. خطیبی، حسین (1375). فن نثر در ادب پارسی، تهران: زوار.

17. خیام‌پور، ع. (1372). فرهنگ سخنوران (دورۀ دو جلدی)، تهران: طلایه.

18. خیری، سید محمود (1370). فرهنگ سخنوران و سرایندگان قزوین (تذکره الشعرای قزوین)، به کوشش نقی افشاری، قزوین: طه.

19. درایتی، مصطفی (1389). فهرست‌وارۀ دست‌نوشت‌های ایران، ج 5، تهران: کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.

20. دیوان بیگی شیرازی، سید احمد (1365). حدیقه الشعراء، تصحیح عبدالحسین نوایی، بی‌جا: زرین.

21. رسولی محلاتی، سید هاشم (1388). زندگانی امام حسین (ع)، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

22. سامانی، عمان (1382). دیوان (گنجینۀ الاسرار، معراج نامه، قصاید، غزلیات)، تهران: فرا روی.

23. سبزواری، حاجی ملاهادی (اسرار) (1375). دیوان (مطلع الانوار)، با مقدمۀ استاد علی فلسفی، به کوشش علی کرمی، تهران: تالار کتاب.

24. سعدی (1388). کلیات اشعار، تصحیح محمدعلی فروغی، به کوشش فضل‌الله دوروش، تهران: نگاه.

25. شفیعی کدکنی، محمدرضا (1376). تازیانه‌های سلوک (نقد و تحلیل چند قصیده از حکیم سنایی)، تهران: آگه.

26. شمیسا، سیروس (1374). آشنایی با عروض و قافیه، تهران: انتشارات بدیهه با همکاری انتشارات فردوسی.

27. شمیسا، سیروس (1374). بیان، تهران: فردوس و نشر اندیشه.

28. شمیسا، سیروس (1378). انواع ادبی، تهران: فردوس.

29. شمیسا، سیروس (1383). نگاهی تازه به بدیع، تهران: میترا.

30. شهیدی، عنایت‌الله (1380). پژوهشی در تعزیه و تعزیه‌خوانی از آغاز تا پایان دورۀ قاجار در تهران، تهران: دفتر پژوهش‌های فرهنگی با همکاری کمیسیون ملی یونسکو در ایران.

31. صاحب‌کاری، ذبیح‌الله (1379). سیری در مرثیۀ عاشورایی، مشهد: مؤسسۀ پژوهش و مطالعات عاشورا.

32. صالحی‌راد دربند سری، حسن (1380). مجالس تعزیه، تهران: سروش.

33. صفا، ذبیح‌الله (1378). تاریخ ادبیات ایران، تلخیص محمد ترابی، تهران: فردوس.

34. طهرانی، علامه شیخ آقا بزرگ (1403 ق / 1983 م). الذریعه الی تصانیف الشیعه، قسم الاول من الجزء التاسع، بیروت: دار الاضواء.

35. فدایی مازندرانی (1377). دیوان، مقدمۀ تصحیح و تعلیقات: فریدون اکبری شلدره‌ای، قم: انتشارات سازمان اوقاف و امور خیریه.

36. فرغانی، سیف (1341). دیوان، تصحیح ذبیح الله صفا، تهران: بی جا.

37. فروغی بسطامی (1368). دیوان، با مقدمۀ سعید نفیسی، تهران: جاویدان.

38. فرهنگ جغرافیایی قزوین (1378). ج 26، تهران: انتشارات سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح.

39. فکرت، محمد‌آصف (1369). فهرست الفبایی کتب خطی کتابخانۀ مرکزی آستان قدس رضوی، مشهد: نشر آستان قدس.

40. قمی، شیخ عباس (1382). کلیات مفاتیح الجنان، تصحیح و ترجمۀ سید محمدحسین سجاد، اصفهان: انتشارات ثامن الائمه (ع).

41. گلریز، سید محمدعلی (1368). مینو در یا باب الجنه قزوین (شرح حال و آثار رجال و دانشمندان قزوین)، ج 2، قزوین: طه.

42. مایل هروی، نجیب (1380). تاریخ نسخه‌پردازی و تصحیح انتقادی نسخه‌های خطی، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

43. مشار، خان‌بابا (1353). فهرست کتاب‌های چاپی فارسی، ج 4، تهران: چاپ خانۀ ارژنگ.

44. مولوی، جلال‌الدین محمد (1377). مثنوی معنوی، تصحیح نیکلسون به کوشش مهدی آذر یزدی، تهران: پژوهش.

45. مولوی، مولانا جلال‌الدین محمد (1386). فهرست نسخه‌های خطی کتابخانۀ مرکزی مطالعات و تحقیقات اسلامی، ج 2، تهران: چاپ خانۀ مؤسسۀ بوستان کتاب.

46. وحیدیان کامیار، تقی (1383). بدیع از نگاه زیبایی‌شناسی، تهران: سمت.

47. ورجاوند، پرویز (1374). سرزمین قزوین، تهران: راستی نو. هدایت، رضاقلی خان (1382). مجمع الفصحا، به کوشش مظاهر مصفا، تهران: امیرکبیر.

48. هدایت، رضاقلی خان (1385). ریاض العارفین، تصحیح ابوالقاسم رادفر و گیتا اشیدری، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

49. یان ریپکا و همکاران (1381). تاریخ ادبیات ایران (از دوران باستان تا قاجاریه)، ترجمۀ عیسی شهابی، تهران: علمی و فرهنگی.

منبع: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

Print
973 Rate this article:
No rating

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

ادبیات

معارف

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


چارت سازمانی
نشانی:تهران, خیابان بهارستان , خیابان صفی علی شاه , کوچه درویش , پلاک 6 تلفن: 02177687441
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 09399990190

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com