شرحی کوتاه بر قصیدۀ حیران یزدی در منقبت امیرالمؤمنین علیه السلام

شرحی کوتاه بر قصیدۀ حیران یزدی در منقبت امیرالمؤمنین علیه السلام

شبیه فردِ بی‌همتا

سیده مریم امامی شوشتری

ملّا غلامرضا یزدی متخلّص به حیران از شعرای سدۀ سیزدهم ـ و چنان‌که از نامش پیداست ـ اهل یزد بود. وی گرچه در کسوت طلّاب می‌زیست امّا مجلس او از ظرافت اهل ادب و هنر دور نبود؛ شعری روان می‌سرود و خطّی نیکو داشت. وی در غالب قوالب ادبی طبع‌آزمایی کرده و این در دیوانش که از آن دوازده نسخۀ خطّی در کتابخانه‌های مجلس، دانشگاه تهران، مرعشی قم، وزیری یزد، صدوقی یزد، ملّی ملک، علّامه طباطبایی شیراز و مرکز احیاء قم موجود است، دیده می‌شود. در میان اشعار او تعدادی سرودۀ آیینی نیز دیده می‌شود که از میانشان به بررسی یک قصیده در مدح امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب علیه السّلام می‌پردازیم.

قصیده در منقبت جناب ولایت‌مآب، امیرمؤمنان و سیّد متّقیان صلوات الله علیه

1.       جز آن رخسارۀ زیبا، طرازِ آن قدِ رَعنا                 که دیده بر فرازِ سَرو، خورشیدِ جهان آرا؟

2.       به غیر از روی و گیسویش، که مَه را جُسته در چنبر؟       به‌جز لعلِ سخن‌گویش، که دیده لعل را گویا؟

3.       عیان در جسم من داغش چو تاب از شعلۀ آذر      نهان در جان من عشقش چو آتش در دلِ خارا

4.       مرا جسم است بس لاغر، شده از چشم تو پنهان    تو را تن بس بُوَد صافی، بُوَد کین در دلت پیدا

5.       قیاس حال خود کردم، از آن زلف و از آن گیسو    که خواهم از پریشانی شد آخر در هم و شیدا

6.       نداری گر دل سنگین، چرا با مات جور و کین؟    به مِهر ار نیستی مایل، چرا داری به دل مأوی؟

7.       ز بی‌رحمیّ و بد خویی، سراغ از ما نمی‌جویی      نباشد خوی نازیبا، نِکو با عارضِ زیبا

8.       الا ای شوخِ غارتگر که از شوخی ربودی دل         هلا ای ترک یغمایی که جان کردی ز من یغما

9.       بهار است و به هر گلشن، دوان فوج تماشایی        بیا تا نیز ما با هم رهی پوییم در صحرا

10.    که گلشن باشد از نسرین، قرین روضۀ مینو          که صحرا گشت از سبزه، بسان گنبد مینا

11.    صبا از بوستان آرَد شمیم نافۀ اذفر                     سحاب اندر چمن بارد، ز قطره لؤلؤ لالا

12.    به شاخِ سَرو بُن قمری بُوَد در ناله و افغان            ز دل از عشقِ گل بلبل برآرد نغمه و آوا

13.    ببارد ژاله بر لاله، چو اشک از دیدۀ وامق             به روی لاله تبخاله چو خال عارض عذرا

14.    اگرنه تنگ‌دل غنچه ز داغ لاله در گلشن              چرا اندر گریبان سر فرو برده کشف آسا

15.    نباشد گر پریشان گل، ز تاب طرّۀ سنبل               چرا در پیرهن زد چاک همچون عاشق شیدا

16.    مگر خورده‌ست می عبهر، ز جام لاله کز مستی     به هر جانب که می‌افتد نخواهد خاستن از جا

17.    به گل تا ننگرَد بلبل، شده نرگس رقیب گل          وگرنه این چنین از چه همه چشم است سر تا پا

18.    دهن بگشوده در گلشن همی با ده زبان سوسن     که سازد مدح شاه دین به گل‌های چمن اِنها

19.    شهِ دین، خسروِ ایمان، طراز دفتر امکان              که از فیض وجود او، وجود جملۀ اشیا

20.    خدا را بندۀ فرمان، نبی را یار و پشتیبان              کلام‌الله را تبیان، علی حلّال مشکل‌ها

21.    خلایق را به حق رهبر، صفات الله را مظهر           وصیّ و صِهرِ پیغمبر، ولیّ خالق یکتا

22.    شبیه فردِ بی‌همتا، از آنَش می‌توان گفتن              که می‌باشد ز بی‌شِبهی، شبیه فردِ بی‌همتا

23.    گنه‌کاران امّت را نگردد لطفش ار ضامن              دگر در جنّة‌المأوی که را منزلگه و مأوا؟

24.    نمی‌کردی به میدانِ وجود ار شخصِ او جولان      نمی‌بستی کمر در نقضِ نَفیِ «لا فَتی إلّا»

25.    در آن موقف که زآشوب یلان، سیماب‌سان افتد     زمین را لرزه در پیکر، فلک را رعشه در اعضا

26.    زمین چون معدن فولاد گردد، بس همی ریزد       به گاهِ پویه نعل از بادپایانِ فلک‌پیما

27.    فلک یک تخته آهن گردد از بسیاریِ پیکان           که از تیرِ هژبران جا در آن کرده‌است نجم‌آسا

28.    برای دفع آن غوغا، چو آرَد روی در میدان           به قصد دفعِ آن معشر، چو آید در صفِ هیجا

29.    ز جسمِ سرکشان از بس کند خون هر نفس جاری          زمین گردد چو دریا، اندر آن او گوهر دریا

30.    چُنان نابود سازد نامشان از صفحۀ هستی             که مشکل زندگی یابند هم در عرصۀ عُقبی

31.    مَلَک لشکر، شهنشاها، که جبریل امین ساید          به خاکِ درگَهَت سر تا پرَد بر طارمِ اعلا

32.    تو را روز جدل دست خدا خوانده‌ست پیغمبر      گرَت اندر نُبی، نفسِ نَبی خواند ایزدِ یکتا

33.    تویی سردارِ هر لشکر، ولیکن لشکرِ ایمان            تویی هارونِ این امَت، ولی فاضل‌تر از موسی

34.    تو را دوش نبی گردید معراج از رهِ حُرمت          اگر معراج موسی بود اندر سینۀ  سینا

35.    تویی از نوح فاضل‌تر که او را ناخلف فرزند          تو را هستند فرزندان، امام و سیّد و مولا

36.    گر ابراهیم را آزر پدر بُد بندۀ آذر                     تو را عمران یکی از اوصیای حضرت عیسی

37.    به گفته کرد اگر عیسی ز مُعجِز مُرده را زنده        تو ز ایمایی توانی کرد از نو عالَمی انشا

38.    نمی‌کردی اگر شاگردی‌ات جبریل در اوّل            خدا را کِی چُنین گشتی امین در وحیِ «ما اوحی»

39.    مُحبّانِ تو را کِی بر صراط اندیشۀ لغزش              که می‌دارند بر کف از ولایت عُروه الوثقی

40.    شَها اندیشۀ مدحت کجا شایستۀ «حیران»؟            که از مِهرِ جهان‌آرا چِسان بینا بُوَد حِربا

41.    از این گستاخی‌ام مطلب جز این نَبوَد که در محشر مرا از لطف نگذاری میانِ مردمان رسوا

42.    که من در معصیت‌کاری نکردم هیچ کوتاهی          که من در راه دین‌داری نگشتم یک قدم پویا

43.    الا تا آتش دوزخ شرارانگیز و سوزنده                 الا تا سایۀ طوبی نشاط‌انگیز و روح‌افزا

44.    حسودانِ تو را باشد مَقَر در آتش دوزخ               مُحبّان تو را بادا مکان در سایۀ طوبی

منبع: دیوان حیران یزدی، انتشارات ما، 1385.

توضیح:

در قصیدۀ مدحیّۀ بالا، شاعر به رغمِ زیست در دوران افول قالب قصیده تلاش کرده است که آنچه می‌سراید، منطبق بر اصول قصیده‌سرایی باشد؛ از این رو در بدنۀ قصیده، هم نسیب بهاریّه دیده می‌شود و هم بیت تخلّص ـ گرچه نه چندان ظریف ـ در جای خود آمده و هم شریطه و تأبید ـ هرچند مختصر ـ ذکر شده‌ است.

نُه بیت ابتدای قصیده تغزلّی است به مثال بَثّ الشّکوی که شاعر در آن، از کین‌وَرزی و روی‌گردانی محبوب می‌نالد و در عین وصف شمایل زیبایش، او را به داشتنِ سیرتی درخورِ آن صورت دعوت می‌کند. از این رو بعید است که محبوبِ مورد تخاطُبِ این تغزّل، امیرالمؤمنین علی علیه السّلام بوده باشد و البتّه این در قصیده عجیب نیست که صفات کلیشه‌ایِ معاشیقِ بی‌وفا و سنگ‌دلِ داستان‌های ادبی به بزرگان دین و اخلاق نسبت داده شود. بعد از این نُه بیت، شاعر از محبوب می‌خواهد که با او به بوستان بیاید تا اکنون که بهار است از زیباییِ طبیعت به اتّفاق لذّت ببرند. نسیب قصیده تا بیت هجده که «تخلّص» است، با وصف باغ و بهار و پرندگان پیش می‌رود و در این میان، ایماژی بدیع و مبتکرانه دیده نمی‌شود. شاعر در بیت تخلّص، ده زبان گویای سوسن را برای انهای مناقب «شاه دین» برای دیگر گل‌های بوستان می‌داند و از اینجا به منقبت‌گوییِ حضرتش می‌پردازد.

تغییر لحن و تفاوت محتوای مدح در این قصیده، در مقایسه با مدحی که شاعر به درگاه ناصرالدّین شاه تقدیم می‌کند، کاملاً مشهود است در حالی که بعضی از شعرای هم‌عصرِ شاعر، بین مدح امیرالمؤمنین و پادشاه زمانشان تفاوتی قائل نیستند مگر در نام! فضائلی که برای منقبت‌گویی در این قصیده انتخاب شده‌اند، به‌تمامی متعلّق به جایگاه قدسی و مأثور امامان شیعه علی‌الخصوص امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب علیه السّلام می‌باشند که این خود از آگاهیِ شاعر به مقامات روحانیِ آن حضرت و همین‌طور تلاش برای منقبت‌گویی و نه مدیحه‌سراییِ مرسوم نشان دارد.

در بیت نوزدهم، شاعر «فیض وجود» کائنات را مدیون وجود مولای متّقیان می‌داند. این مدّعا اگرچه برای آنانی که با مأثورات شیعه آشنا نیستند، از مقولۀ شاعرانگی‌هایی به نظر می‌آید که «احسنِ اوست اکذبِ او»، امّا برای آنان‌که با کیهان‌شناسیِ وجود در مذهب امامیّه آشنایند، این مدّعا سندیّتی روایی دارد. برای مثال در این روایت که فرمود: «إنّا صنائع ربّنا والنّاس بعد صنائع لنا» (نامۀ بیست و هشتم نهج‌البلاغه؛ نسخۀ صبحی صالح) که البتّه در معنای کلمۀ «صُنع» در ادوار مختلف تاریخی تشکیک وارد شده است و برخی آن را «خلقت» و گروهی «تربیت» دانسته‌اند.

در بیت بیستم، شاعر حضرت علی علیه السّلام را «تبیان کلام خدا» که بیانی از «تراجمة وَحیه» در زیارت جامعۀ کبیره است و همین طور «حلّال مشکل‌ها» که از نتایج اعتقاد به «شفاعت» است، معرّفی می‌کند.

در بیت بیست و یکم شاعر آن حضرت را مظهر صفات الهی می‌داند. البتّه در باب امتناع مظهریّت صفات ذاتیِ الهی بحثی نیست، بلکه امامان شیعه مظهر صفات فعّالی هستند یعنی صفاتی که در رابطۀ خداوند و خلق شکل می‌گیرد مانند خالقیّت یا رزّاقیّت و ادّعای مظهریّتِ این صفات برای امامان شیعه علیهم السّلام چنان‌که در متون مقدّس شیعی نیز آمده، ناظر به وجه میانجیِ ذوات مقدّس امامان شیعه به عنوان «حاجبان الهی» و «ابواب الله» است.

در بیت بیست و دوم، شاعر علی‌رغم  سکون غیر خلّاقۀ ایماژهای قصیده‌اش، به بیانی دست می‌یازد که بسیار به آنچه از شعر آیینی توقّع می‌رود، نزدیک است. در شعر آیینی، این تنها تکرار تلمیح‌ها و یا تکرّر تضمین مأثورات نیست که اثر را ذی‌قیمت می‌کند، بلکه «نگاه ادبی» به همان تاریخ و مَآثر قدسی است که باعث نفوذ مفاهیم در ناخودآگاه مخاطبانِ اثر خواهد شد و این به نوبۀ خود، ناخودآگاه جمعیِ جامعه را تغییر یا ارتقا خواهد داد. در این بیت، شاعر حضرت امیر علیه السّلام را «شبیه فرد بی‌همتا» می‌نامد چرا «که می‌باشد ز بی‌شِبهی، شبیه فردِ بی‌همتا». در اینجا تشبیهی بدیع به کار رفته؛ تشبیهی که در آن، وجه شبه معدوم است و مشبّهٌ بِه نیز وجود ندارد! شاعر ظرافتی منطقی را به ساختار تشبیه اضافه کرده و از تشبیه حضرت علیه السّلام به آن فردی که هیچ نظیری ندارد و از وجه بی‌شباهت بودن استفاده کرده تا مخاطب به یقین دریابد که او همتایی ندارد و این را با تأکیدی لفظی نیز در بیت، مؤکّد کرده است. 

در بیت بیست و سوم، شفاعتِ آن حضرت را موجب خالی نماندنِ بهشت از سکنه می‌داند چرا که کسی را به خودیِ خود، یارای ورود به جنّت نیست و این شاید مُلهَم از آیۀ شریفۀ «وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا كَانَ عَلى رَبِّكَ حَتْمًا مَقْضِيًّا. ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا وَنَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيهَا جِثِيًّا» (مریم.71-72) باشد.

در بیت بیست و چهارم ضمن اشاره به وقایع بعد از جنگ خندق و ندای آسمانیِ «لا فَتی الّا علی» که از مناقب خاصّۀ مولای متّقیان علیه السّلام است، شاعر به سیاق بیت بیست و یکم ایشان را تنها جوانمرد عالَم می‌داند که اگر نبود، جملۀ «لا فَتی» مستثنی مِنه نداشت. به لحاظ ادبی همان طور که تا اینجا معلوم است، مضامین قصیده بسیار مشوّش است یعنی ارتباط عمودیِ منطقی بین ابیات موجود نیست و البتّه این از خصایص قصاید متأخّر یعنی قصایدِ سبک عراقی و هندی است. در قصاید متأخّر، دیگر آن استحکام قصاید فرّخی یا خاقانی دیده نمی‌شود و ابیات قصیده مانند ابیات غزل، ارتباط عمودیِ معلومی با یکدیگر ندارند.

از بیت بیست و پنجم تا سی‌ام که ابیاتی موقوف‌المعانی هستند، اندک ایماژهای این قصیده نیز دیده می‌شود. توصیف هنگامۀ هیجا با تصاویری نه بدیع امّا گویا، ویژگیِ بارزِ این ابیات است. یَلان آن‌چنان بر زمین می‌کوبند که نه‌تنها زمین می‌لرزد، بلکه بر تنِ فلک نیز رعشه می‌افتد و جنگاوران آن‌چنان می‌تازند که بارانِ نَعلی که از سُم اسبانشان می‌ریزد، زمین را معدن فولاد می‌کند و آسمان چون صفحه‌ای آهنی شده چرا که شیرانِ تیرانداز، آن‌قدر پیکان پرتاب کرده‌اند که بر سینۀ آسمانِ ستاره‌گون، تیزیِ آهنینشان کوبیده شده و او، آن تک‌سوارِ معرکه‌های هولناک، آنچنان خونشان بر زمین می‌ریزد که زمین دریایی از خون می‌شود و او یکّه در آن میان گوهرِ آن دریای سرخ، آنچنانشان می‌کُشد که زنده شدنشان به روز جزا نیز مشکل خواهد بود. شاید شیطنت است امّا گویی تازه اینجاست که حیران یزدی «شعر» را به یاد می‌آورد و از این جا به بعد است که این شاعرانگی در ابیات قصیده آرام می‌خلد تا بیانی آیینی از «شعر» را ترسیم کند.

از بیت سی‌ام تا شریطۀ قصیده، «شعر» استحکام و ارتباط عمودیِ واضحی می‌یابد. این مسئله به مدد مضمون واحدی است که شاعر قصد بیانش را دارد: او ـ که نفس پیامبر است ـ از باقیِ کرّوبیان و انبیای الهی، بلندمرتبه‌تر است.

جبرئیل که لاجرم سر بر آستان او باید ساییدن تا بتواند بر آسمان بپرد، همان است که در افق اعلی ایستاده، بر پیامبر صلوات الله علیه وحی می‌خواند. سپس شاعر در ابتدای قیاسِ حضرت علی علیه السّلام با پیامبران علیهم السّلام از روز مباهله می‌آغازد که در آن روز، پیامبر صلوات الله علیه ایشان را به خدا منسوب کرد و دست خدا خواند در عین اینکه خداوند در قرآن ایشان را منسوب به نبی فرمود و نفسِ نبی خواند و این نوسان بین خدا و رسول، او را بیشتر «شبیه فرد بی‌همتا» می‌کند. حال که این رابطه تعریف شد، در بیت بعدی با اشاره به حدیث منزلت، آن حضرت را هارون امّت اسلام می‌نامد امّا هارونی که خود از موسی علیه السّلام برتر است. در بیت بعد، به چراییِ این برتری می‌پردازد. شاعر دلیل برتریِ امیرالمؤمنین علیه السّلام را این می‌داند که معراج امیرالمؤمنین علیه السّلام در روز غدیر بر دست پیامبر اکرم صلوات الله علیه بود امّا معراج یا به رتبۀ بالاتر رفتنِ موسی در قلب بیابان سینا و چه کسی انکار می‌کند که وجود مبارک پیامبر اکرم(ص) بالاتر از طور سینا است؟

سپس شاعر، حضرتش را بر نوح برتری می‌دهد چراکه فرزندی از فرزندان نوح، ناخلف بود امّا اولاد امیرالمؤمنین، همه از امامان و اولیاء هستند. سپس او را بر ابراهیم علیه السّلام برتری می‌دهد، آن هم به حسبِ حَسَب. شاعر پدر حضرت ابراهیم را آزرِ بت‌تراش و پدر امیرالمؤمنین را عمران (=ابوطالب) می‌داند و مهم‌تر این که جناب ابوطالب را یکی از اوصیای حضرت عیسی(ع) می‌داند که البتّه صحت این ادعا نیاز به بررسی دارد، در عین اینکه از قضا نسب ابوطالب به حضرت ابراهیم علیه السّلام می‌رسد که شاعر شاید به واسطۀ ادّعای قبلی، آن را نادیده می‌گیرد. برای برتریِ حضرتش بر عیسی علیه السّلام مدّعی است که اگر مسیح علیه السّلام، به کلمه‌ای مُرده زنده می‌کردند، حضرتش علیه السّلام با اشاره‌ای، خلقتی نو در خواهند انداخت و نهایتاً باز به جبرئیل باز می‌گردد که  اگر شاگردیِ حضرتش علیه السّلام را نمی‌کرد، هرگز آن روحی که در «ما اوحی» به آن اشاره شده، نمی‌شد. غرض از تکرار قیاسات شاعر، برجسته کردنِ این نکته است که گرچه مناقبی که برای حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام برشمرده شده است، خارج از قیاس‌های مذکور، می‌تواند سند حدیثی داشته باشد امّا شاعر نه بر مبنای معرفتیِ ولایی، بلکه چنانچه مشهود است بر مبنای قیاس‌هایی کاملاّ ظاهری و ابتدایی، آن مناقب را به حضرتش منسوب می‌کند و این اگرچه بُروز تامِّ آن چیزی است که ارسطو آن را «استدلال شعری» می‌خواند امّا به لحاظ ولایی از ارزش چندانی برخوردار نیست.

در پایان این قصیده، شاعر با بشارت هدایت موالیان امیرالمؤمنین علیه السّلام که به «عروه الوثقی» چنگ زده‌اند، خود را از شرح مناقب ایشان عاجز می‌داند و سرودنِ این قصیده را دستاویز توسّل به ایشان برای شفاعتش در روز قیامت می‌داند و در تأبیدی مختصر و مفید، دو اصل تولّی و تبرّی در فروع دین را دعا می‌کند که:

الا تا آتش دوزخ شرارانگیز و سوزنده     الا تا سایۀ طوبی نشاط انگیز و روح‌افزا

            حسودانِ تو را باشد مقر در آتشِ دوزخ         مُحبّانِ تو را بادا مکان در سایۀ طوبی

Print
4438 Rate this article:
No rating

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

ادبیات

معارف

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


چارت سازمانی
نشانی:تهران, خیابان بهارستان , خیابان صفی علی شاه , کوچه درویش , پلاک 6 تلفن: 02177687441
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 09399990190

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com