اسرار الهدایة فی انوار الولایة

اسرار الهدایة فی انوار الولایة

معرفی: رضا بیات

 

شناسنامۀ کتاب:

نام: اسرار الولایه فی انوار الهدایه

گردآورنده: ناصرالدین کاظمی حقیقی

نشر: تهران، انس تک، 1384

صفحات: 332

 

 مؤلف:

ناصرالدین کاظمی حقیقی امروز به عنوان دکتر روانشناس شناخته می‌شود و در همین رشته تألیفات متعدد دارد. کتاب «اسرار الهدایه» تألیفی ناهمگون و غیر متعارف در میان آثار اوست و علی‌القاعده به نیتی متفاوت نگاشته شده است.

ادبیات صوفیانۀ کتاب و نوع تعابیر و استدلال‌ها نشان می‌دهد که مؤلف از ارادتمندان سلسلۀ ذهبیه است. او چند شعر را از ابوالقاسم راز شیرازی نقل می‌کند و بخش‌های حدیثی کتاب را برگرفته از آثار استادش توصیف می‌کند که البته نامش را نمی‌آورد.

 

گزارش کتاب:

این کتاب که در سال 84 نشر یافته، شامل سرفصل‌های زیر است:

-        پیشگفتار

-        بخشی از حدیث نورانیت

-        تفسیر آیۀ «بَلّغ ما اُنزِلَ اِلَیک»

-        خطبۀ غدیر (مقدمه، متن و ترجمۀ خطبه)

-        حدیث احتجاج امیر مؤمنان علی(ع) با مهاجرین و انصار (متن و ترجمه)

-        واقعۀ غدیر خم به روایت طبری

-        حدیث طارق بن شهاب در باب معرفت امام (متن و ترجمه)

-        تولای ائمه: قصیده‌ای از حضرت راز شیرازی

-        حدیث عبدالعزیز بن‌مسلم در باب معرفت امام (متن و ترجمه)

-        توقیع امام حسن عسکری(ع) به اسحاق بن‌اسماعیل (متن و ترجمه)

-        شرح قصیدۀ نونیه در منقبت حضرت امیر مؤمنان(ع)

-        انهار جنت: غزلی از حضرت راز شیرازی

-        شرح قصیدۀ «علی بود» از سلطان ولد فرزند مولوی

-        حدیث ابن‌شاذان در فضیلت محبت حضرت امیر مؤمنان علی(ع) (متن و ترجمه)

 

از بخش‌های جذاب این کتاب، متن و شرح قصیدۀ «علی بود» است. این شعر که با «تا صورت پیوند جهان بود علی بود» تفاوت دارد، کمتر شناخته شده است و در همان معرفی‌های معدود نیز، به اشتباه، سرودۀ مولوی دانسته شده است؛ در حالی که طبق نقل کتاب حاضر، این شعر سرودۀ پسر مولوی و در اقتفای شعر مشهور پدرش است.

برای آن که سبک فکری و زبانی کتاب به درستی منتقل شود، متن این قصیده و بخش‌هایی از شرح آن را نقل می‌کنیم. تنها تصرف سلیسدر این متن، ویرایش حداقلی پانوشت‌ها بوده است.

 

شرح قصیدۀ «علی بود» از سلطان ولد فرزند مولوی:

به منظور تمسّک به ذیل عاطفت حضرت مولای متقیّان علی(ع) ملک المناّن اینک به نظر حقیر نویسنده چنین می‌رسد که قصیدۀ «علی بود» ی را که جناب «سلطان ولد»[1] فرزند «مولوی»[2] قدّس سرّهما ـ به اقتفا از والد خویش ساخته و مضامین دلنشینی دارد و در «دیوان شمس»[3] چاپ «لَکْنَهوی هندوستان» اشتباهاً جزء منظومات «مولانا» چاپ شده، به منظور نشر این اثر نفیس ذیلاً مرقوم دارد:


قصیدۀ «علی بود»:

آن شاه که با دانشِ دین بود علی بود                            مسجود ملکْ ساجدِ معبود، علی بود

خورشیدِ ضیا گستر و جمشیدِ دو کشور                        ماهِ فَلَکِ موهبت و جود، علی بود

آن شاه فلکْ مرتبه کز عزّ و جلالت                              بر سایرِ مخلوق بِیَفزود، علی بود

آن نکتۀ تحقیقِ حقایق به حقیقت                                 کز روی یقین مَظهرِ هو بود، علی بود

آن نقطۀ توحیدِ اَحد کز دَمِ واحد                                جز او نَفَسِ وحدت نشنود، علی بود

آن بودِ وجود دو جهان کز رهِ معنی                              بی او نشدی عالَم موجود، علی بود

آن فاتحۀ دولت و مفتاحِ سعادت                                  کو قفل درِ مِصطَبه بگشود، علی بود

آن ساعدِ دینِ حق و یَنبوعِ معانی                                 کز یُمنِ وی آدم شده مسجود، علی بود

آن فارِس میدانِ ریاضت که بِه مَردی                             گوی سَبَق از عالَم بِربود، علی بود

آن شه که به شمشیر وی از آینۀ دین                             زنگِ ستم و بدعت بزدود، علی بود

آن نور مجرّد که بُد او در همه حالت                            با موسی و با عیسی و با هود، علی بود

آن روحِ مُصفّی که خداوند به قرآن                              بِنواخت به چند آیت و بِستود، علی بود

هم صادق و هم صابر و هم قانت و مُنفق                       هم هادی و هم شاهد و مشهود، علی بود

هم اوّل و هم آخر و هم ظاهر و باطن                           هم موعد و هم وعده و موعود، علی بود

با مُلکِ سلیمانی و با عصمتِ یحیی                              با منزلتِ آدم و داود، علی بود

راهی که بیان کرد خداوند در اَلحمد                            آن رهبر و آن راه که بِنمود، علی بود

وجهی که بفرمود خداوند به قرآن                               آن وَجهِ مکرَّم که بفرمود، علی بود

جبریلِ امین را ز برِ حضرتِ عزّت                               مقصد به مثَل احمد و مقصود، علی بود

گویند مَلَک ساجد و مسجود بُد آدم                             از من بشنو ساجد و مسجود، علی بود

هرچند که والد بِه ازین گفت ولیکن                             در دینِ ولد، والد و مَولود، علی بود

این سِرّ بشنو باز ز شمس الحقِ تبریز                            کز نقد وجودِ دو جهان سود، علی بود

 

و اینک شرح قصیده:

آن شاه که با دانش دین بود علی بود                            مسجود ملک ساجد معبود علی بود

در این بیت جملۀ «مسجود ملک» اشاره به مدلول حدیث ذیل است:

فی«عُیونِ الاَخْبارِ»[4] عَنْ الرِّضا حَدیثُ طَویلُ وَ فیه:

«اِنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالی خَلَقَ آدَمَ(ع) فَأوْدَعَنا صُلبَهُ وَ أمَرَ الملائکَةَ بِالسُّجُودِ لَهُ تَعظیماً لَنا وَ اکراماً، وَ کانَ سُجُودُهُم لِلهِ تَعالی عُبُودِیَّةً وَ لِآدَمَ(ع) اکراماً وَ طاعَةً لِکَونِنا فی صُلبِهِ؛ فَکَیفَ لا نَکونُ أَفضَلُ مِنَ المَلائِکَةِ وَ قَد سَجَدُوا لِآدَمَ (ع) کُلُّهُم أَجمَعُونَ».

در کتاب«عیون الاخبار» از حضرت رضا(ع) در حدیثی طولانی آمده است که خدای تبارک و تعالی آدم را آفرید و نور ما را در صُلب او قرار داد و به فرشتگان فرمان داد تا بر آدم سجده کنند، از راه بزرگداشت و اکرام ما، و سجدۀ فرشتگان برای خدا بود از راه عبودیّت و برای آدم از راه اکرام و طاعت ما که در صُلب او بودیم و چگونه از فرشتگان برتر نباشیم و حال آنکه همۀ ایشان بر آدم سجده کردند... .

آن نقطۀ توحیدِ اَحد کز دَمِ واحد                                جز او نَفَسِ وحدتْ نشنود، علی بود

در این نیم بیت کلمۀ «نقطه» اشاره است به کلام حضرت امیرمؤمنان(ع) که فرمود: «أَنَا نُقطَةُ تَحتَ الْباءِ»[5] «من نقطۀ زیر بایم»؛ زیرا که تمایز بین «الف» و«با» به نقطه است و در نظر اهل معرفت «الف» اشاره به «مقام احدیّت» ذات غیب هویّت است؛ جلّ مَجْدُهُ و «با» که حرف دوّم است اشاره به «مقام واحدیّت» است و آن را مقام غیب ثانی گویند و آن مقام جمعیّت اسمای الهیّه است و ظهور شؤونِ احدیّت ذات از این مقام است و این همان مقام نورانیّت و حقیقت محمّدیّۀ علویّه است که آن را ولایت مطلقۀ الهیّه و«نقطه» گفتهاند و آن نقطۀ ربط حادث با قدیم است که اگر نبود، برای حضرت معبود جلّ ذکرُهُ ظهوری نبود و آن گنج مخفی اسمای الهیّه همچنان در غیب ذات مکتوم می‌بود؛ لذا فرمود: «منم نقطۀ ربط قدیم با حادثات». سَلامُ اللهِ عَلَیهِ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ المَعصُومینَ.

آن بودِ وجود دو جهان کز رهِ معنی                              بی او نشدی عالَمْ موجود، علی بود

زیرا که ولایت مطلقۀ کلیّۀ الهیّه همان نَفَسِ رحمانی و فیض منبسط الهی است که به انبساط و گسترش آن صُوَرِ حقایق علمیّۀ الهیّه صورت عینیّت یافت و وجود خارجی حاصل کرد و اگر این فیض افاضه نمی‌شد، چیزی از اشیای امکانیّه، تحقّق خارجی پیدا نمی‌کرد... .

آن نورِ مجرّد که بُد او در همه حالت                            با موسی و با عیسی و با هود، علی بود

این بیت اشاره به حدیث معروف است که حضرت رسول اکرم به حضرت امیرمؤمنان صَلَواتُ اللهِ وَ سَلامهُ عَلَیْهِما فرمود: «یا عَلِیُّ! کُنتَ مَعَ الأَنبِیاءِ سِرّاً وَ مَعِیَ سِرّاً وَ جَهراً»[6]

 یعنی «یا علی! تو با تمامی انبیا (در عالم انوار و اشباح) باطناً بوده‌ای و با من در نهان و آشکارا آمده‌ای».

و مؤیّد این حدیث احادیثی است که صاحب «بصائر الدّرجات» در باب هشتم کتاب نام‌برده ذکر فرموده که از آن جمله است:

أحمَدُ بنُ مُحَمَّد، عَن عَلِیِّ بنِ الحَکَمِ، عَنِ ابنِ عُمَیرَةَ، عَنِ الحَضرَمِیِّ، عَن حُذَیفَةِ بنِ أُسَیدٍ، قالَ: قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): «مٍا تَکامَلَتِ النُّبُوَّةُ لِنَبیٍّ فِی الأَظِلَّةِ حَتّی عَرَضَت عَلَیهِ وَلایتی وَ ولایةُ أهلِ بَیتی وَ مَثَّلُوا لَهُ فَأَقَرُّوا بِطاعَتِهِم وَ وَلایتِهِم»[7].

یعنی رسول خدا(ص) فرمود: نبوّت هیچ پیغمبری در «اظلّه» به کمال نرسید تا آنگاه که ولایت من و ولایت اهل بیت من بر او عرضه شد (و اشباح آن وجودات مقدّسه) بر ایشان ممثَّل گردیدند و ایشان به طاعت و ولایت آن انوار مقدسّه اقرار کردند.

و نیز این حدیث:

حَدَّثَنا أحمَدُ بنُ مُحَمَّدٍ، عَنِ الحُسیَنِ بنِ سَعیدٍ، عَن بَعضِ اَصحابِهِ، عَن حَنانِ سَدیرٍ، عَن سَلَمَةَ بنِ الحَنّاطِ، عَن أبی جَعفَرٍ، فی قَولِ اللهِ عزَّوَجَلَّ (نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمینُ عَلی قَلبِکَ لِتَکوُنَ مِنَ المُنذرینَ بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبینٍ»[8]، قالَ: «هِیَ الوَلایةُ لِأَمیرِالمُؤمنینَ»[9].

یعنی از حضرت امام باقر(ع) در تفسیر این آیه (نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأمینُ عَلی قَلبِکَ لِتَکُونَ مِنَ المُنذِرینَ بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبینٍ) «فرود آورد جبریل (فرمانی را) بر قلب تو به زبان عربی آشکار تا از بیم دهندگان باشی» وارد است که فرمود: آن فرمان، فرمانِ ولایت امیرمؤمنان علی(ع) بوده است.

هم صادق و هم صابر و هم قانت و منفق                       هم هادی و هم شاهد و مشهود علی بود

هر یک از این کلمات هدایتْ دلالات اشاره است به یکی از منقبت‌های حضرت صاحب ولایت که در آیات مختلفۀ قرآن، چه تفسیراً و چه تأویلاً در شأن آن حضرت نازل گردیده است و اینک یک یک این اوصاف به طور جداگانه عنوان و شاهد آن از قرآن کریم ذیلاً آورده می‌شود:

صادق؛ اشاره است به تفسیر آیۀ مبارکۀ (وَ الَّذی جاءَ بِالصِّدقِ)[10] در سورۀ زُمَر و آیۀ (یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنوا اتَّقُوا اللهَ وَ کُونُوا مَعَ الصّادِقین)[11] در سورۀ توبه که تفسیر این دو در ذیل این دو آیه در عموم تفاسیر روایی و از آن جمله «تفسیر برهان» آمده است. رجوع شود.[12]

صابر؛ اشاره است به بسیاری از آیات دربارۀ اهل صبر و از آن جمله آیۀ (وَ جَعَلنا مِنهُم أَئِمَّةً یَهدونَ بِأمرِنا لَمّا صَبَرُوا)[13] در سورۀ سجده و آیۀ (وَ جَزاهُم بِما صَبَرُوا)[14] در سورۀ هَل اَتی و حضرت (ع) خود در«خطبۀ شقشقیّه» فرمود: «فَصَبَرتُ وَ فِی العَینِ قَذی وَ فیِ الحَلقِ شَجاً»[15]؛ یعنی «بردباری کردم چون کسی که خاشاکی در چشم و استخوانی در گلویش گیر کرده باشد».

قانت؛ اشاره است به تفسیر آیۀ (أمَّن هُوَ قانِتُ آناءَ اللّیلِ)[16].

به تفاسیر خاصّه و بعضی از تفاسیر عامّه چون «شواهد التّنزیل حسکانی» رجوع شود.[17]

منفق؛ اشاره است به تفسیر آیۀ (اَلَّذینَ یُنفِقُونَ آَموالَهُم بِاللَّیلِ وَ النَّهارِ سِرّاً وَ عَلانِیَةً)[18].

هادی؛ اشاره است به آیۀ (إنَّما أنتَ مُنذِرُ وَ لِکُلِّ قَومٍ هادٍ)[19] و اصولاً هرجا در قرآن کلمۀ «هدایت» و مشتقّات آن ذکر گردیده، تفسیراً و یا تأویلاً به حضرت امیرمؤمنان علی(ع) و اولاد طاهرین(ع) آن حضرت باز می‌گردد[20].

شاهد و مشهود؛ خدای تعالی در سورۀ بروج می‌فرماید: ( وَ شاهِدٍ وَ مَشهُودٍ).

در تفسیر برهان حدیث از حضرت امام صادق(ع) است که فرمود: «اَلنَّبِیُّ وَ أمیرُالمؤمنینَ(ع)».

امّا «شاهد» بودن حضرت امیرمؤمنان(ع) بر نبوّت حضرت نبیّ اکرم(ص) بعد از ذات اقدس حضرت حقّ، مطلبی است که آیۀ چهل و سوّم از سورۀ مبارکۀ رعد آن را تأیید میکند و در این منقبت جز دیگر معصومین(ع) اَحَدی با آن حضرت شریک نیست و آن آیه این است: (قُل کَفی بِاللهِ شَهیداً بَینی وَ بَینَکُم وَ مَن عِندَهُ عِلمُ الکِتابِ)[21] و همچنین آیۀ هفدهم از سورۀ هود یعنی: (أ فَمَن کانَ علی بَیِّنَة مِن رَبّهِ وَ یَتلُوهُ شاهِدُ مِنهُ)[22] و همچنین آیۀ هشتم در سورۀ حج: (وَ تَکوُنوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ)[23].

از جملۀ کسانی از علما و مفسّران عامّه که این دو آیه را در شأن حضرت امیرمؤمنان(ع) در کتب تفسیری خود ذکر کردهاند «حاکم حسکانی حنفی نیشابوری» است که در «شواهد التّنزیلِ» خود آن دو را با ذکر اَسناد از حضرت رسول اکرم(ص) نقل کرده است[24].

و امّا «مشهود» بودن آن حضرت، چنانکه در باب شاهد بودن آن حضرت و دیگر معصومین سَلامُ اللهِ عَلَیهِم أَجمعین ضمن تحقیقی مفصّل ذیل فقرۀ «وَ شُهَداءَ عَلی خَلقِهِ»[25] مرقوم افتاد، از آنجا که انسان کامل کلّی الوجود در مرتبۀ تفصیل اسماء و صفات مظهریّت تامّه برای اسمای حقّ تعالی دارد و مظهر اسم مقدّس «اَلشّاهِد» است، همچنین مظهر اسم «اَلمَشهُود» نیز هست و اگر معترضی اعتراضی کند که چگونه خدای تعالی مشهود است، گوییم همین پرسش دلیل بر این است که ظهور حضرت حقّ در مظاهر اسماء و صفات اوست. و اگر گفته شود که در اسمای الهیّه اسم «المشهود» نیامده تا برای آن مظهری اثبات شود، گوییم مگر در دعای «جوشن کبیر» نیست که می‌فرماید: «یا خَیرَ شاهِدٍ وَ مَشهِودٍ»[26]. و جناب شیخ «محیی الدّین» در منقبت حضرت ختمی مرتبت(ص) گوید: «أَصلِ الوُجودِ وَ عَینِ الشّاهِدِ وَ المَشهُودِ»[27].

بنابراین همان گونه که انسان کامل کلِّیُّ الوجود محمّدی(ص) مظهر اسم «اَلشّاهِد» هست، مظهر اسم «اَلمَشهُود» نیز هست و این کلیّت مقتضی آن است که در مرتبۀ آثار و تجلّیّات آثاری، مظهر اسم «اَلشّاهِدُ وَ المَشهُود» باشد و همچنین در مرتبۀ فعل و تجلّیّات افعالی و صفت و تجلّیّات صفاتی، تا برسد به تجلّیّات ذاتیّۀ الهیّه که در همه جا این حقیقت کلّی هم «شاهد» است و هم «مشهود»... .

هر چند که والد بِهْ ازین گفت ولیکن                            در دینِ «ولد» والد و مولود علی بود

در نیم بیت اوّل علی رغم آن دسته از «محقّق نماها» که اساس تحقیق خود را بر ضوابطی که خود اختراع کرده، نهاده‌اند و معتقد شده‌اند که قصیدۀ «تا صورتِ پیوندِ جهان بود علی بود» از «مولوی» نیست، اینک فرزند برومندش جناب «سلطان ولد» می‌گوید:

هر چند پدرم «مولوی» قصیدۀ «علی بود» را ساخته و از اسرار ولایت علوی بهتر از من که این قصیده را به اقتفا از او ساخته‌ام تا حدّی پرده برداشته است، امّا در آیین «سلطان ولد» پسر «مولوی»، چه مولوی و چه پسرش و چه هر ولیّ دیگر تا انقراض دهر که بیایند و در پهنۀ گیتی هر یک با چهره‌ای دیگر و مشربی دیگر و ابزاری دیگر ولایتْ‌گستری کنند، قطراتی بی‌شمار از آن ابر گوهربار و ترشّحاتی بی پایان از آن قُلزم زخّارند؛ امّا نه آن دریای فناپذیر؛ که خدای تعالی فرمود:

(قُل لَوْ کانَ البَحرُ مِداداً لِکَلِماتِ رَبّی لَنَفِدَ البَحرُ قَبلَ أَن تَنفَدَ کَلِماتُ رَبّی وَ لَو جِئنا بِمِثلِهِ مَدَداً)[28]: «بگو اگر دریا برای نگارش کلمات پروردگارم مرکّب شود، هر آینه پیش از آن‌که کلمات پروردگارم تمام شود، آن دریا تمام خواهد شد؛ اگر چه به مَثَل آن دریا مداد شود.»

بلکه دریایی بی قعر و کران درخور گوهرهایی آن چنان و اشعّه‌ای از حوصلۀ وَهم بیرون، از خورشیدی بی‌نام و نشان که تنها جلوه‌های نامکررّش در آن آینۀ خدانما صَلَواتُ اللهِ وَ سَلامهُ عَلَیه نموده می‌شود؛ و نِعمَ ما قالَ العارِفُ:[29]

با صد هزار جلوه برون آمدی که من                        با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

 

 

پانوشت‌ها:

[1] - تحفۀ عباسی: 38-39 مقدّمۀ دیوان سلطان ولد: پنج تا هفت.

[2]  - روضات الجنّات 8: 67 -75، مجالس المؤمنین 2: 109 115 هدیّة الاحباب: 249-250

[3] - کلیّات شمس تبریزی(چاپ لکنهو): 219-220

[4] - عیون الاخبار 1: 238/ 22

[5] - المُجلی: 381، انوار جلیّه: 135، بحر المعارف  3: 45، 47، 48، شرح التّوحید الصدوق 522:1، 2: 132

[6] - با اختلاف اندک: المُجلی: 309، شرح اسماء الحسنی 1: 104 (کَلامُ فی أَوصافِ أَولِیاءِ اللهِ)

[7] - بصائر الدّرجات: (باب هشتم: ما خصّ الله به الائمّة من آل محمّد ص) من ولایة الانبیاء لهم...، ص 73 ح 7

[8] - سورۀ 26: آیات 193- 195

[9] - بصائر الدّرجات: 5: 73

[10] - سورۀ 39: آیۀ 33

[11] - سورۀ 9: آیۀ 119

[12] - رجوع: بحار الانوار 35: 407 -417 (باب 21)

[13] ـ سورۀ 32: آیۀ 24

[14] - سورۀ 76: آیۀ 12

[15] - نهج البلاغه: خطبۀ سوّم (خُطبَة الشِقشِیَّة)

[16] - سورۀ 39: آیۀ 9

[17] - شواهد التّنزیل 2: 175، روضة الواعظین 1: 117، تفسیر قمی 2: 245، تفسیر فرات: 363 -364، المناقب (لابن شهراشوب) 3: 270

[18] - سورۀ: آیۀ 274، رجوع: بحار الانوار 36: باب 36، العمدة: 349- 350، کشف الغمّة 1: 177

[19] - سورۀ 13: آیۀ 7

[20] - الیقین: 489 (باب 196)، المناقب (لابن شهراشوب) 3: 83 ، مائة منقبة: 22 (منقبت چهارم)، کمال الدّین 2: 667 /10، کفایة الاثر: 87، کشف الیقین: 357، کشف الغمّه 1: 315، الفضائل: 343/ 147، الطّرائف 1: 79، الصّراط المستقیم 2: 10، شواهد التّنزیل: 381- 395

[21] - سورۀ 13: آیۀ 43

[22] - سورۀ 11: آیۀ 17

[23] - سورۀ 22: آیۀ 8

[24] - شواهد التّنزیل 1: 359- 369

[25] - مقصود شرح زیارت جامعه کبیره موسوم به «اسرار الزّیارة» است

[26] - فقرۀ 95 از دعای جوشن کبیر

[27] ـ  شرح مناقب محیی الدّین عربی : 38

[28] - سورۀ 18: آیۀ 109

[29] - غزلیّات فروغی بسطامی: 8

Print
4767 Rate this article:
5/0

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

ادبیات

معارف

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


چارت سازمانی
نشانی:تهران, خیابان بهارستان , خیابان صفی علی شاه , کوچه درویش , پلاک 6 تلفن: 02177687441
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 09399990190

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com